تبليغاتX
انجمن مجازی
نقد شعر معاصر ایران

نقد اشعار حامد رحمتی

 

اول

 

 

از آنجا كه قصد داريم در آينده برگزيده ي جلسات نقد و بررسي را به صورت كتاب منتشركنيم ، انتظار داريم كه اعضا و دوستاني كه به انجمن مجازي مي پيوندند ، از خواندن سرسري آثار بپرهيزند  و در فرصت مناسب به خوانشي شايسته و نقدي منصفانه بپردازند.

 

 

دوم

 

نقد و نظرها تنها با نام و نام خانوادگي مطرح خواهند شد . لطفا از گذاشتن پيام با نام وبلاگ يا نام مستعار پرهيز فرماييد.

 

سوم

موضوع بحث اين جلسه ،بررسي دو شعر از حامد رحمتي است :

 

 

 

1-

...چند ساعت بعد
مردی از اتوبوس شرکت پیاده می شود
با پیراهن چها ر خانه ای که هر خانه اش متروک است.
هر صبح با نعره ی گل های شیپوری
از خواب سنگین تخت بر می خیزد
به فنرهایی که روح اش را قلقلک می دهند
اخم می کند

قامت دیوارها به واسطه ی جهش دو کبوتر ان قدر مغلوب می شود
که مثل همیشه فراموش می کند امروز اخر هفته است
و همسرش در گوشه ای از آشپز خانه دلش را صابون می زند

امروز آخر هفته است
تلفن ها بی قرار می شوند
وقتی که عجله دارم
شیب پله ها تند می شوند
تند مثل ضربان قلب پرنده ای که آوازش را از یاد برده است
امشب زود به خانه می رسم
امشب پلک هایمان را ارام ارام به روی شب می بندیم
این تصویر ها مرا به یاد فیلم های کوتاه می اندازد

امروز اخر هفته است
نمی خواهم فاصله ها به ترتیب ... به ترتیب .... (الان می گویم)
ستاره های روی بام باشد .
عزیزم
این ترافیک گاهی مرا غافلگیر می کند


چند ساعت بعد مردی از اتوبوس شرکت پیاده می شود.

 

۲-

دگمه ها به سوی منظره ای زیبا گشوده شدند
پنجره ها فکر نمی کردند
جریان ساکن برق روی حریر های توری متمرکز شود
در قسمت فوقانی قطب نما عقربه ها از نفس می افتادند
از نفس افتاده بودیم
ما پیله کرده بودیم به کرم های کوچک ابریشم
و بوته های فرش که در نوسان بادهای موسمی رنگ می باختند

پنجره ها فکر نمی کردند
این گزارش نه چندان مفید با تحریف عدد ها به پایان می رسد
و خنده های ساختگی رهگذران روی برگ های عریض توت
به غضروف حشره ها صدمه می زند

ما پیله کرده بودیم به کرم های کوچک ابریشم
و جنس مرغوب خاک ...

وقتی جریان ساکن برق روی حریر های توری متمرکز می شود
آخرین دگمه را به همین سادگی فراموش می کنم
و کسالت بوته های فرش بادهای موسمی را به تحلیل می برد


ما افتاده بودیم
روی عقربه های قطب نما
از هر جهت خیالمان آسوده بود
اجساد حشره ها بر مبنای تغییرات فیزیکی جوانه می زند
و برگ های عریض توت در هیاهوی شاخه ها شبیه سازی می شود

ما پیله کرده بودیم به کرم های کوچک ابریشم
و پروانه های مضطرب پیراهن تو
که روی صفحه تلویزیون خشکیده بودند.

چهارم

 

                                  naghd

         (نقد و نظر شما هم به تدريج در اين قسمت منعكس خواهد شد .)

 
سيد مهدي موسوي       چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 0:30

 

جز يكي دو مورد ايجازكه مي شد رعايت شودكارهاي يكدستي بودند
كه چه در عرض و كشف ها و چه در طول كار و اتفاقات فرمي موفق عمل مي كردند...

 

ابوالفضل نظری           چهارشنبه 7 آذر1386 ساعت: 22:13

 

این شعرهای حامد رحمتی نیز مثل اکثر شعرهای آخرش از یک فرم درونی جهت گسترش معنا برخوردار است به نحوی که شاید بشود گفت معنای کلی و هماهنگی اصلی اثر برعهده ی همین فرم و به خصوص پاراگراف بندی ها می باشد
ضمن اینکه اثر دارای تصاویر زیبا و سورئال نیز می باشد که به ماندگاری کل کار در ذهن مخاطب و درگیری مخاطب با اثر کمک خواهد کرد.

 
مهردادسنجابی                پنجشنبه 8 آذر1386 ساعت: 0:36

باشعرهای حامدرحمتی زیادآشنانیستم اما باهمین دوشعرمیتوان وی راشاعری موفق دانست که شعررامیفهمد. شعراول رابیشترپسندیدم . شعربا ...چندساعت بعد شروع میشود واین شروع شروعی زیباست برای شعری که مخاطبی خاص ندارد و زمانی خاص هم نمیشناسد. شعرحکایت روزمرگی انسانست .انسانی که میتواند من باشد یا تو یا او. مردی معمولی با دردهای معمولی وفراگیر روزمره .مردی اتوبوس سوار بازنی معمولی و زندگی معمولی . و اینروزهااین مدل زندگی را کهنه عشق درآن راهی داردنه لذت و تفریح همه تجربه کرده ایم پس شعر زبانی فراگیر دارد.اما کمی طولانیست و جای خالی ایجازرادراکثر سطورشعرمیتوان حس کرد. تاکیدزیابی شاعربرآخرهفته واتوبوس نیز قابل تقدیراست و بعدی وسیعترازروزمرگی را ه میتواندبه ذهن متبادرکند. در خصوص شعردوم هم باز مخاطب عام است و دردعمومی . و بازهم خلاصه تراگربودزیباتربود. پایان بندی کارزیباترین قسمتش بود :ماپیله کرده بودیم به کرمهای کوچک ابریشم وپروانه های مضطرب ....

 

سیدمحمداتشی            جمعه 9 آذر1386 ساعت: 13:47

با نام و شعر حامد رحمتی از سالیان دور اشنا هستم.مشکل کلی شعرهای او موجز نبودن است به طوری که ازحوصله مخاطب امروزی بیرون است!مخاطبی که بیشتر شعرهای کوتاه و ها یکو وار را می پسندد(برای نمونه شعرهای منصور اوجی). به این موضوع اضافه کنید حمله بندی ها و بند ها را... که طولانی شدن انها باعث اسیب معنایی در شعرهای او می شود.رحمتی در گسترش معنایی تا انجا موفق است که از اشکالا ت فوق دوری کند.اما من در شعرهای او تصاویر بکری دیدم که به این خاطرباید به او تبریک گفت .در کل شعر اول موفق تر بود.... دوست دارم در مورد شعر حامد رحمتی این نکته را هم بیان کنم که هماهنگی معنایی وابستگی زیادی به فرم داردویکی از راههای رسیدن به فرم درونی غیر از پیشنهادات شکلی و دستوری عرق ریزان روح و کنکاش اثار مطرح است.

 

زهرا رییس السادات              جمعه 9 آذر1386 ساعت: 16:16
 

به نظرم شعر اول اغاز خوب و شعر دوم پایان بندی زیبایی داشت و در هر دو شعر کشفهای زیبایی به چشم میخورد.البته شعر دوم کمی به اطناب کشیده شده بود اما نقاط قوت زیادی داشت و تلنگرهای خوبی...مثل پایان بندی شعر.
در مورد کار اول هم با تمام خوبیهاش به نظرم هنوز جای استفاده از مضامین بیشتری بود و کمی عجولانه برخورد شده بود.به هر حال ممنون از این احساس و تفکر زیبا در کنار هم که خود حسن یک شعر است.

 

مرتضي پارسا                    شنبه 10 آذر 1386 ساعت 0:6

 

شماره 1 :

داراي تصاوير زيبا وزبان ساده ويكدستي بود. عدم توالي زمان در كار ... جالب بود. ولي بي در وپيكي اين متن ... كه شايد عامدانه صورت گرفته بو ... خود باعث بي اتفاقي در شعر ودر نتيجه حلول يك فضاي سرد بركار بود.
تكنيك زباني در چند جا شيرين بود... علي خصوص شيب پله ها تند تر شده و...

شماره ي 2 :

به خاطر گسست معنايي ، اين كار خيلي ضعيف تر از قبلي بود. بسياري از جملات اين متن نه تنها معناي مشخصي ندارند بلكه فقط با ايهام تناسب ، برخي مسائل را ، حتي اروتيك ، متصور مي شوند . اگر بنا باشد سراينده جمله ي نا شيوايي بگويد وكار استنباط آن را به عهده ي مخاطب بگذارد اين ايهام نيست وامتياز مثبت ، بلكه ابهام است ومنفي .
شعر عميق بسيار ساده است ... معناي كاملا ً مشخصي دارد... ولي بيش از يك معنا دارد.
استعاره هايي كه در اين متن بودند براي سراينده قابل درك بودند ومتأسفانه كليد هاي متن در ذهن مولف جامانده بود.
از حق نگذريم... هم فضايي خوبي از لحاظ كلمات ( ونه مفاهيم ) ديده مي شد. يك مثال:
ما پيله كرده بوديم به كرمهاي ابريشم.

 

ميترا سراني اصل          شنبه 10 آذر 1386 ساعت:23:4

 

جزیی نگری حاکم بر شعر از نکات برجسته ی شعر است.اما این جزیی نگری نکاه ذاتی شعر نیست.شاعر عمدتا با تلاشی در سطرهای آغاز آن را بیان می کند در حالیکه این شعر در شاعر درونه نشده و شکت بیانی پیدا کرده است.حتی اتفاقی که شاعر سعی دارد مخاطب خود را با آن غافلگیر کند در شعر اتفاق نمی افتد و فی نفسه امری عادی است.زیرا این اتفاق(ترافیک) در زندگی روز مره ی فرد شهر نشین امری بسیار طبیعی و یکنواخت است. و رویدادی نیست که شاعر آن را غیر قابل پیش بینی بداند و بوسیله ی آن قصد غافلگیر کردن مخاطب را داشته باشد. آنهم سطری که شاعر توسط آن قصد برجسته نمایی را دارد.
حتی سطر اول که پایان بندی شعر را هم در بر می گیرد باز گو کننده ی این تکرار و تکراری را که شاعر بر آن احاطه دارد،است.و این مفهوم یکنواخت که از ساخت زبانی خود منفصل گشته باعث رکود شعر شده است. اما بند تلفن ها که بیقرار….و سطر پیراهن چارخانه ای که ….. از سطرهای برجسته ی شعر است که مفهوم این ابژه را گسترده نموده .
در شعر دوم گاه جزیی نگری در شعر و در محیطی کوچک،شئی کوچک،و حسی کوچک و در حالیکه مخاطبان گسترده ای دارد ،عرض اندام می کند. گاه تجربه ی فردی در حضور مناسب خویش و بیانی متناسب می تواند مخاطبی کلی را در بر بگیرد.چنین اثری راز ماندگاری و زیبایی شناسی متن را در خود می پروراند.
در شعر دوم زبان بخوبی کارکرد خود را نشان می دهدو مشخص است شاعر احاطه و شناخت در اجرای شکل زبانی متن را دارد. و همین ویژگی موجب برجستگی آن گردیده ،زبانی که گستاخانه عمل نمی کند.و با عملکردی مستقل مفهوم ساده و اروتیک حاکم بر آن را بیان می کند.

 

جلیل قیصری            یکشنبه 11 آذر1386 ساعت: 20:41

 

با این در آمد که دو شعر، نشان دهنده ی کار نامه ی شعری یک شاعر نیست ...

در شعر اول گسستگی زمان و مکان به شعر وجه تو در تو و شاعرانگی خوبی می دهد اما نکته ی مهم ایجاز است که فکر می کنم به خوبی به کار بسته نشده است و همین ،شعر را گاهی به توضیح می برد کلمات و جملاتی مثل -دیوار ها به واسطه ی جهش-اشب و شب در بند سوم که شاید بتواند کمتر شود -این تصویر مرا به یاد فیلم های کوتاه می اندازد -الان می گویم -این ترافیک...- گذشته از دور کردن شعر از ایجازگاهی بدرستی در شعر نمی نشینند .تشخص اشیاءو عناصر شعری و عینی بودن ان از نکات مثبت شعر است و منهای عوامل مخل (البته به گمان من )شعر در ساخت و فرم خوبی نشسته است .

وجوه مثبت شعر دوم مثل کار اول عینیت و بکریت و و پتانسیل بعضی ار ایماژهاست اما کلماتی مانند -در قسمت فو قانی -این گزارش نه چندان مفید - گاهی لطمات شعر اول را موجب می شوند گذشته از این که این شعر مانند کار اول چندان به اشتراک معنایی نمی نشیند .نکته ی قابل اشاره این که بعضی از دو ستان به عادی و معمولی بودن اندیشه و درونمایه ی این دو شعر ایراداتی داشته اند عرض کنم که بسیاری از چیز های عینی و دم دستی در زندگی کسالت بار امروزی از یادمان می رود گاهی کار شعر گرد و غبار زدودن از این چیز ها و یاد آوری ان است در این دو شعر گذشته از وجوه مثبتی که دیدیم یاد آوری از یاد رفته های دم دستی را هم شاهد بوده ایم .

 

علی سهامی             یکشنبه 11 آذر1386 ساعت: 23:55

 

شعر اول . به دلیل نامتعارف بودن زبان بیشتر با پسند من مطابقت داشت. . و اما در جمله ی اول هنوز از این اتفاق زبانی خبری نیست .....و بیشتر به وصف می پردازد و مقدمه چینی می کند.یعنی مردی با این ویژگی که توصیفش . جملات دوم وسوم وچهارم رادر بر می گیرد یعنی از ..باپیراهن.... تا اخم می کند...وصف ادامه دارد که شاعر می توانست آن را موجز تر بیان نماید ....این شعر در کل به بیان دغدغه ی روزمرگی انسان امروز می پردازد. انسانی که از بس به فکر تهیه ی ضروریات اولیه اش است . رسالت اصلی اش را . دوست داشتنش را و....از یاد برده است .....و به قول فارابی وصف انسانی است که هنوز در مدینه ی ضروریه دست و پا می زند و راه زیاد تا مدینه ی فاضله در پیش دارد.

 

کیمیا تاج نیا             سه شنبه 13 آذر1386 ساعت: 0:50

 

نقد شعر اول انگار در خود شعر هست:"این تصویر ها مرا به یاد فیلم های کوتاه می اندازد".شعر روایت می شود.با یک گسست معنایی.البته که کلیت شعر ذهن مخاطب را در گیر می گذارد.یکنواختی لحن پاشنه ی آشیل هر دو تاست.زبان با این تصاویر از دل هم در آمده همخوان نیست.برای همین شعربه یک سکانس نا منقطع نفس بر شبیه است.

 

 

ابوالفضل حسيني     سه شنبه 13 آذر 1386 ساعت: 3:15

 

هر دو شعر های خوب و برآورنده ای است.منتها نمی دانم چرا گاهی آن تلقی که من از سکوت در فرم و محتوا ی شعر دارم و در پی آن ام بر آورده نمی شود. شاید نوعی الزام فرمی برای غیر متعارف بودن و هیجان انگیز بودن شعر است ، همان الزامی که گویا معتقد است شعر باید متراکم از تک مضراب ها و سطر های به یاد ماندنی باشد. پس لابد در این میان سطر های نجیب و کم تحرک تر یا از ارزش شعری پایین تری برخوردارند و یا کاملن در خدمت سایر اجزای فرمی و محتوایی اند .

 

فريدون ضرغامي       سه شنبه 13 آذر 1386 ساعت:17:3

 

من از این همه قلم فرسایی چیزی که دردی از اجتماع را به زبان مردم بیان بکند دست گیرم نشد.لطفاَ اگر امکان دارد فرم شعر را بیان بفرمایید نه رنگ آن را .

 

امين شفيعي         سه شنبه 13 آذر 1386 ساعت:17:32

 

خوب کار هرچه کوتاه تر می شود به ضربه ی محکم تر و انی تر احتیاج دارد به نظرم نویسنده به اندازه ی لازم از قدرت فکر برخوردار بود اما فول نویسنده در پایان بندی کار بود که به نظرم آن جوری که شایسته ی کار بود جمع نکرده کار را.

 

محمد حسین نعمتی  چهارشنبه 14 آذر1386 ساعت: 0:45

 

به نظر من ساختار یک دست و بسیار محکم و زیبایی داشت و به نظر من به این بر م یگردد که دوستمان ترجیح داده اند که یک فیلم سینمایی زیبا و محکم بسازند تا یک سریال 40 قسمتی ...
هر کدام از این کشفها و بازی های زیبانی می توانست اسکلت یک کار را تشکیل بدهد و من بسیار خوشحالم که دوستمان سنگ تمام گذاشته اند و به مخاطب کم فروشی نکرده اند ...
نکته دوم این است که سطهای طلایی را کم و بیش در کارهای خوب می بینیم ولی اکثرا رها می شوند و از جانب سطهای دیگر به خوبی حمایت نمی شوند در صورتی که در این کارها این امر به خوبی رعایت شده اند و اینکه شاعر از یافته خود در خدمت کلیت اثر استفاده نموده است و با وجود اینکه مخاطب حرفه ای شعر در می یابد که به احتمال زیاد اثر در یک حال و هوا سروده نشده است و کشفهای مختلف از زمانهای مختلف کنار هم جمع شده اند تا اثری موفق بسازند ولی رهبری بسیار خوب این رهبر گروه باعث شده است که نوازنده هایی که هر کدام به راحتی می توانند برای دقایقی مخاطب را درگیر جذبه خود نمایند هیچ وقت ساز مخالف نزنند
البته می توان انتفادهایی هم وارد کرد ولی چیزی از زیبایی اثر نمی کاهد و این اختیار باید به شاعر داده شود تا انچه را می خواهد بگوید
ما تنها در مورد چگونه گفتن بحث خواهیم کرد ..
ماندگاری در ذهن مخاطب همواره برای من یک فاکتور مثبت بوده است
این شعر بخوبی در خاطرم باقی می ماند.

 

سیروس عبدی            جمعه 16 آذر1386 ساعت: 16:38

 

همه ما میدونیم که طرح ,تصویر, روایت, آشناییزدایی و همذاتپنداری از ابزارهای خوب زیبایی آفرینی و زیبایی شناسی در شعر, مخصوصن شعر امروزند (کاری به فرم و قالب نداریم) اما همه این تلاشها و عرقریزیها زمانی قابل تحسین و مدنظرست که منجر به پرداختی شوند که ما را به قله شعریت راهنما شوند (نه برسانند) یعنی هدف پرداختیست که منجر به اصل هنر (شعر ) شود . شاعر در هر دو کار زبان خود را میشناسد و با طرحی آغشته به اندیشه پیش میرود اما مخاطب ما حق دارد جذابیتها و شیرینیها یا تلخیهایی که همذاتپنداریهای شیرین و هنرمندانه در پی دارد را از شعر انتظار داشته و بخواهد . در هر دو اثر ما تاثیرپذیری شاعر از جریانهای داستاننویسی را میبینیم غافل ازینکه روایت در شعر باید به حداقلی با بیشترین بهره برسد یعنی اصل زیبای ایجاز که این دو اثر از فقر آن رنج میبرند . ایکاش شاعر سطور این دو اثر را اینگونه میسرود : "وقتی که عجله دارم
شیب پله ها تند میشود 
 

 

 

 پنجم

 

                                                             

                                             javab

 

 

.....................................................................

.....................................................................

.....................................................................

.....................................................................

 

 

 

ششم

 

 

تاريخ به روز رساني آينده : عصر دوشنبه ۱۹ /۹ / 86

موضوع نقد جلسه ي ديگر : نقد اشعار سیامک بهرام پرور 

 

شما هم مي توانيد با شركت در نقد به اعضاي انجمن بپيونديد .

 

انجمن مجازی شروع این جلسه از دوشنبه پنجم آذر 1386

لينك مطلب