تبليغاتX
انجمن مجازی
نقد شعر معاصر ایران

نقد اشعار الهام میزبان

ول

 

نقد و نظرها تنها با نام و نام خانوادگي مطرح خواهند شد . لطفا از گذاشتن پيام با نام وبلاگ يا نام مستعار پرهيز فرماييد.

 

دوم

 

  

اینترنت از حضور ِ خودش خسته می شود

و پلک هاش ...پلک که هی بسته می شود

پیغام های گیج ِ خدا آیه های وحی↓

هی به جای وحیerorr نابود می شوند

با شاخک ِ بریده نشسته خدای ِ خیس

افتاده توی فایل دو تا رد ِ پای ِ خیس

دارد به تخم های ِ غلط فکر می کند

فکر می کندchatبه بازی ِجدید...به

سر باز می کنند ...و پیغمبران ِ مست

 در شب ِ الست   e-card with .music happy to… 

پیغام می دهد که ...که دعوت فقط کند 

بايد تو را به ليست ِ خودشHe tres to add

 

تو سعی می کنی که بفهمی که این کی است؟

این واقعی ست...آه...و یا نه! دروغی است؟!

شش دست و پا که توی ِ زمان می رود به پیش

یک سوسک ِ مسخره که دو بال ِ شکستنیش↓

تنها به درد ِ... داد بزن هی صداش کن

یک عمر سعی کن که ببینی...تلاش کن

در خواست می کنی که خودش را نشان دهد

پرواز را به خالی ِ این آسمان دهد

اما به جای ِ عکس ِ خودش توی ِ ها mail 

می کند بغلی از فرشته راsendهی

هی سعی می کند برود هرچه دورتر

جایی سیاه تر ...و شکافی نمور تر

 هی سعی می کند که دو تا mailتازه را

هی راه می رود...و کیبورد ِقراضه را↓

با پا فشار می...تلفن قطع....

                                    تا ابد

یک سوسک به زمین و زمان فحش می دهد

با شاخک ِ بریده نشسته خدای ِ شهر

دارد سقوط می کند از چشم های ِ شهر

یک عمر سعی کرد که بالا بماند و

یک عمر هی دروغ که زیبا بماند و

اینترنت از حضور ِ خدا خسته شد نشست

و پلک های ِ خیس ِ خودش را دوباره بست

۲-

      فضاي قبرستان،مردم بدون هدف       تو و فرشته ي خيست دوباره،در دو طرف                

          بلند پر زدن از هيچ جا به سمت سقوط        مچاله افتادن،توي آدمي مبهوت                 

 يواش خوابيدن زير سنگ قبر همه              پناه بردن به خانه هايي از کلمه

پـنـاه / افـتادن در اتـاق نمـناکت                    بدون گيرنده،گم شدن ته ِ پاکت

  صداي خوابيدن توي قبر معمولي                     پناه بردن به دستهاي مجهولي↓

      که ريخت/ باران در چشم هاي کاغذي ات            يواش پاک شدي از خطوط واقعيت      

صداي ِ هق هق ِ در ختم / مي شوي به همين

صـداي وحـشت افـتادن از خـودت پـايين

صداي قبرستـان،ميله هاي سرد و سيـاه

دو رد ِ پـاي موازي که مانـده روي ِ زمين

و يک فرشتـه ي تنـها سـوار يک وانت

کـه بـاز مي گـردد از مـراسم تـدفـين

سوم              

   

                                   naghd

 

امير بهروز قاسمي  سه شنبه 4 دي 1386 ساعت:9:41

 

کار اول با اینکه تلاش تکراری ای در ادبیات اینترنتی!!! و استفاده از اصطلاحات خاص بود اما بسیار موفق و جدا از یک تصویرسازی صرف بود. اول می خواستم به لحن مقطع شعر که گاه شبهه ی سکته های ملیح پی در پی را ایجاد می کرد ایراد بگیرم اما در ادامه متوجه شدم ظاهرن این لحن شعری را خود شاعر برگزیده .
به عنوان مثال این قبیل مصراع ها بسیار بود:
به بازی ِجدید...به
chat فكر مي كند......
مي بينيد كه بين به و بازي فضاي خالي نامانوسي قرار دارد كه روان خواني شعر را مختل مي كند.
و در كار دوم نيز:
پناه بردن به خانه هايي از کلمه
هجاهاي خالي مصراع را يا بايد سكوت كرد يا با كسره هاي اجباري پوشاند.
و يا در بيت پنجم كار اول:
سر باز می کنند ...و پیغمبران ِ مست
e-card with .music happy to… در شب ِ الست
براي درست شدن وزن مجبور مي شويم
music را به جاي ميوزيك به غلط موزيك تلفظ كنيم و اين جبر ناشي از تنگناي قافيه چندان خوشايند نيست.
اما در همين شعر زيبايي هاي بسيار به چشم مي آيد:
با پا فشار می...تلفن قطع....
تا ابد
یک سوسک به زمین و زمان فحش می دهد
شايد اين ناتمام رها كردن كلمات را (وقتي ديگر نيازي به ادامه دادنش نيست و به حد كفايت مطلب را رسانيده) بتوان ايجاز ناميد.

 

بهرام كمالي         سه شنبه 4 دي 1386 ساعت:10:52

 

قبل از شروع حرفهایم در مورد شعر اول یک سوال آزارم می دهد : آیا احساس بخشی از این مثنوی ست یا خیر ؟
از نظر من این شعر یک شعر خشک و مغرور و بی احساس است و اصلاَ از آن نمادهای خوش احساسی ، لطافت و عشق من و تو خبری نیست ، به همه چیز نگاه مدرن شده و سنت از حیطه اختیار و اجبار شاعر به دور مانده و چقدر یاد یک ترانه افتادم؛ (( عشق ها شده اینترنتی ، ایمیلی... مجنون نشسته چت کنه با لیلی)) . با این همه ظرایف بازی با کلمات و شروع و اتمام سوژه ی شعر بخوبی مشخص است و مخاطب را از اول تا آخر شعر می کشاند.کلمه ی خدا چهار بار تکرار شده ، دوبار در ابتدای شعر و دوبار در انتهای شعر که سعی شده هویت خدای دوم شاعر مشخص شود و ای کاش کلمه (( خدا )) در بیت سوم و در سه بیت مانده به آخر تکرار نمی شد ، شاید هم مخاطب کمی ذهنش بیشتر دچار شعر و در نتیجه تراوش می شد و هم خدای شاعر از حالت مجازی خود بیرون می آمد ، جائی که حتی شاعر هم به آن اشاره کرده : (( افتاده توی فایل دو تا رد پای خیس)) این (( دو تا )) در سراسر شعر سر و کله اشان پیداست و خبری از (( او )) نیست ، پس ذهن من مخاطب از خدا و سوم شخص و چندم شخص بیرون می زند و درگیر من ِ شاعر و تو مخاطب می گردد و این قدرت مدیریت شعر را نشان می دهد که دقیقاَ مدیریت شعر نیز از مولفه های به ثمر نشستن یک شعر خوب است
حالا می رسیم به این که من و تو چه جوری می خواهند به هم برسند یا بهم بچسبند و موضوع تار و عنکبوت و شپش و کنه و ... اول که از پیغمبران مست شروع می شود و از سردرگمی و حیرانی و بعد هم می خواهی تو را به لیست اضافه کند ، مگر چند نفر توی این لیست هستند ؟ اینجاست که می رویم سراغ عشقهای کذائی و دروغ ، چند مرحلگی حضور عاشق و معشوق و تراکم عشق و احساسهای الکی (اصلا" از نظر من رسالت شاعر همین است ) و بازهم : (( عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه ... تمام زندگی پر از دروغه)) و چقدر هم قشنگ این سوسک عشقدوست ما ترسیم شده ؛در ابتدای شعر که شاخک وی از پیش بریده بوده و بعد هم با بال شکستنیش که حتما" می شکند و در آخر هم که با همان شاخک بریده و سامان نگرفته دارد سقوط می کند.با این همه این شعر به قدری خوب و خواندنی بود که چندین بار با علاقه خواندم و هر بار نیز با لذت تمام از شور و شوق مدرن شعر یاد گرفتم که خط بزنم خودم را ؛؛؛ (( در خواست می کنی که خودش را نشان دهد ... پرواز را به خالی این آسمان دهد)).

 

فاطمه قائدي              سه شنبه 4 دي 1386 ساعت:17:4

 

در مورد شعر اول می خواهم بگویم از آن دسته شعر هایی است که این روز ها بسیار زیاد شده وهدف مند نبودن شعر را به روان پریشی سوق داده است و خلا عمیق در ذهن مخاطب ایجاد می کند من جمله شاعرانی که بیش از چند ماه از شعر گفتن شان نمی گذرد -که البته در مورد خانم میزبان صادق نیست- روی آورده اند به این گونه سرایش به تصوری که هر چه قدر شعر را نتوان فهمید فخیم تر است و اگر در کفه ای هذیان گویی قرار دهند کفه دیگر را از فلسفه پر می کنند.ضمنن تکرار کلمه هی را ببینید 6 یا 7 بار بدون تاثیر زیادی در شعر.اما در مورد شعر دوم هدف مند و در عین حال روایی و مفهومی بودن شعر جذابیت بیشتری نسبت به کار اول به شعرداده بود.مصرع های دوم به کار روشنایی بخشیده بود.جایی که حرف از کلمه به میان می آید در ادامه نیز به نوعی رد پای از "نوشته " می بینیم.تصویرها خیلی راحت در ذهن مخاطب یکی یکی جا باز می کنند .و من از این شعر انصافن لذت بردم.

 

مهدی بختیاری کیا       چهارشنبه 5 دی1386 ساعت: 22:9

 

موج جدیدی در ادبیات شعری به ظاهر نوگرایمان (ادبیات مجازی )شکل گرفته که بعضی ان را سبکی جدید , بعضی شکلی متفاوت و برخی ان را شعر دنیای امروز می دانند. شعرهای انتخابی از خانم میزبان دو جلوه ی متفاوت شعری را در مقابل دیدگان مخاطب خود قرار می دهد. به راستی ایا این شعر نیاز امروز است ؟ یا اینکه این شعر یا این اشعار پاسخکوی جهانی جدید با تفکری جدید است ؟
در شعر اول ما کلماتی امروزی را درقالب نوشته ای می بینیم که امروزیان به ان شعر می گویند غافل ازاینکه خود شعر چیست و چرای مخاطب را چه کسی پاسخ گوست
شعر خانم میزبان از جمله شعرهای است که قلمی فرسایشی دارد . نه شعری عامه گرا و نه شعری خاص پسند است شاعر بیان مجهولات خود را در اشعار به واقع نشان می دهد ولی تلاشی برای مجاب کردن مخاطب در بیان استدلالهای خود نمی کند . و نکته ای که کاملا در اشعار ایشان رویت می شود چالشی بطنی است که گاهی با فراز و فرود اوزان شعری نیز بیشتر به چشم می اید. با نگاهی تیز بینانه تر می توان قالبی از شعر مفرط گرای موضوعی یا به عبارتی شعری سیاه و سفید در ادبیات ایشان دید که ادامه دهنده نگاهی یک سوی از ابتدا تا انتهای شعر است.
با احترامی که به قلم ایشان و تفکراتشان می گذارم باید بگویم که صلابت شعری در نوشته های ایشان کم رنگ می باشد

 

کیمیا تاج نیا              پنجشنبه 6 دی1386 ساعت: 0:5۶

 

....حالا فقط این که می گویم گفتنش ضروری به نظر می رسد.
...شعر تعمیم شاعر به جهان نیست.
...شعر تحریف جهان به سبک شاعر نیست.
...شعر تو صیف و تشکیک و تلمیح نیست.
...شعر تصویر نیست.
...سعر همه ی این ها هست و چیز دیگری هم هست.
...توی این کلمات که من خواندم رستگاری ای نیست.

 

محمد سيار             پنجشنبه 6 دی1386 ساعت: 23:12

 

من ميخوام در مورد تصوير سازي در اين دوكار بنويسم.
در كار اول تصوير ها سريع و گاهي دور از ذهن و انتزاعي هستند در صورتي كه در كار دوم تصوير هاي روان تر ، مملموس تر و زيبا تر وجود دارند.
به نظر من شاعر در كار اول(شايد عمدي) دچار يك به هم ريختگي بصري-منطقي شده كه اين باعث ميشه كار (خيلي)سريع پيش بره كه اگر كلمات آشنا به ليز خوردن مخاطب كمك نمي كرد مخاطب همون اوايل از كار كنده مي شد(شايد هم كنده شده ، خبر نداريم). ولي كار دوم به نظر من(و اين طور كه از تاريخ پست هاي وبلاگشون) نزديك تر به امروز و روان تر نوشته شده.

 

علی سهامی                 جمعه 7 دی1386 ساعت: 1:24

 

در شعر او ل آنچه در همان ابتدا ذهن رامتوجه خود می کند استفاده ی شاعر از زبانی دیگرگونه ونامتعارف است که بیشتر جنبه ی قدرت و اقتدار و توان قریحه ی شاعر را با حالتی تفننی نمایش می دهد( البته کشف ایشان نیست ...ودر تاریخ ادبیات فارسی هرگاه شاعر در شعرش از زبان دیگری خواه عربی .ترکی .و... استفاده کند به آن شعر ملمع می گفتند ) و نمونه ی متاخر این نوع شعر را می توان در کتاب فرشته ها خود کشی کردند سید مهدی موسوی در صفحه ی 114 ملاحظه کرد که از زبان انگلیسی در شعر استفاده کرده است و حداقل پنج سالی سابقه ی سرایش آن بیشتر است ...البته از نظر سبکی شاعر گوشه ی چشمی هم به شعر موسوی داشته....اگر زبان فارسی را انبار بزرگی که در آن همه ی امکانات زبانی موجود است در نظر بگیریم از این انبار همانطورکه فردوسی استفاده کرده است حافظ و سپهری و حتی من وشمانیز استفاده می کنیم دست هرکدام از ماداز تر و قوی تر باشد از این انبار . امکانات بهتر و بیشتری را بر می گزینیم .مردم عادی دست خود رادراز می کنند و هرچه راکه دم دست است بر می دارند وشاعران و نویسندگان بهترین را انتخاب می کنند......الغرض این شعر به درد یک بار خواندن می ارزد نه بیشتر .

 

حسین وفائی              جمعه 7 دی1386 ساعت: 10:33

 

لطافت بيان و ساده گوئي در سروده يك چيز است و خصوصي سازي و بيگانه گوئي چيز ديگر . دانستن و تشخيص وزن و قافيه و ساير فنون شعري نبايد مارابه صنعتي سرودن بكشاند ، اين از هنر و ادبيات فارسي بدور است كه هر چه كلمات و اصطلاحات اروپائي اينترنتي را در قالب وزن و قافيه قرار داده و به عنوان شعر مجازي ارائه دهيم . اگر در هر حرفه و فني مهارت داريم مي بايست در پيرامون فكري مردم ، زباني مردمي داشته باشيم ، تا دست كم چند نفري از جمع بتوانند درك و معناي فنش كنند و سپس تفسيري بر اي ديگران . اگر غير اين است پس اگر از مكانيك شاعر مسلكي يا از شاعر مكانيك پيشه اي دليل خرابي اتومبيل را بپرسيم ، ميتواند بگويد كه ( ز آبندي پيچ واشر اگزوز/ شده سگدست و ياطاقان دوسر سوز )
صنعت شعر براي مكانيسم روح واحساس است . و اگر قرار باشد به بهانه شعر امروزي و يا مجازي ، فقط متوجه صنايع شعري با عبارات و واژه هاي اروپائي صرف بزرگ نشان دادن قدرت فني خود باشيم ، لازم است بدانيم بيهوده نيست خاك خوري دواوين شعراي سخت گوي ، در پستوهاي كتابخانه هاي دنيا . خانم الهام حتي الهامي از احساس همگوئي و دلنشيني در سروده اول نگرفته اند اگر چه در تركيب وزن و قافيه پر توانند . شعر بعدي رنگ و احساسي جدا دارد و قابل حس .

 

لیلا ناظمی                   جمعه 7 دی1386 ساعت: 17:11

 

وقتی نظرات دوستان را خواندم دیدم چیزی سوای از آن ها ندارم. خانم میزبان با توجه به دنیای مدرن و حس های درونی خود آثاری خلق کرده که به هر حال حرف یک شاعر است. گاهی اگر لطیف و گرم نیستند برای این است که همه چیز اطراف ما این گونه نیست. شاعر باید گاهی زمخت بنویسد چرا که ایجاب می کند و باید حسی بنویسد چون نیاز دارد. شاعر عزیز ما با قالب، وزن، زبان وکلمات کنار آمده و مضمون را از بین دغدغه های خود برگزیده. حتا اگر تکراری باشد. شعر دوم فضای سیال و خاصی را به وجود می آورد:
.................................................
دو رد ِ پـاي موازي که مانـده روي ِ زمين
و يک فرشتـه ي تنـها سـوار يک وانت
کـه بـاز مي گـردد از مـراسم تـدفـين

درباره ارتباط شعرها با مخاطب و به عکس و همچنین نیاز به ساختن فضایی مخاطب پسند و عالی ، دوستان دیگر نوشته اند که قابل توجه است و خواندنی.

 

مهردادسنجابی             جمعه 7 دی1386 ساعت: 19:10

 

در مورد شعر اول باید بگویم که با نظر اکثر دوستانی که گفته بودند شعر ایترنتی تکراری شده موافق نیستم و معتقدم که این معناست که شعررا از تکراری شدن نجات میدهد ودر شعر خانم میزبان این اتفاق افتاده بود . شعر خشک بود قبول . اینترنتی بود قبول . احساسی نبود قبول اما مگر زندگی ما (که تازه واژه بازی میکنیم و احساس جزیی از بودنمان شده ) چقدر انعطاف و شادی و لذت درخمیرمایه اش داردکه از شعر الهام میزبان آنها را طلب میکینم . شعر اول به نظر من دارای خط سیری مناسب بود و به مخاطب امکان میداد با خدایی که در شعر حاکم بود ارتباط برقرار کند و کاستیها و دروغیهایش را ببیند وسپس آنرا به هر فضا و مکان وزمانی که مد نظر خودش بود تعمیم دهد . شعردوم هم کار قابل قبولی بود بازهم تنهایی و پوچی انسان امروز و عمومیت روزمرگی اش . برای همه ما بارها اتفاق افتاده که به هیچ طریقی نتوانیم از استیصالی که گریبانگیرمان شده خلاصی یابیم و حتی چیزهایی که در گذشته شادمان میکردند و امیدمان میبخشیدند تکراری و بیهوده به نظر برسند . در هر صورت من هر دوکاررا پسندیدم و برای سراینده اش موفقیت آرزودارم .

 

سیدامین موسوی زاده    جمعه 7 دی1386 ساعت: 23:34

 

(همیشه دوم ها فراموش می شوند. اکتفا می شود به نوشته ی اولی که می بینیم. این سنت وبلاگ هاست. خواندن آخرین پست و گذشتن از مابقی. تقصیر کسی نیست. سنت این جامعه ی نوین این طور است. همین است که لج می کنم و بی خیال شعر اول می شوم و می روم سراغ شعر دوم. در حوصله ی فضاهای سایبر نیست که راجع به هر دوتا حرف بزنم، در حوصله ی من هم.)
می دانم که حتا از شنیدن واژه ی هرمنوتیک (برابرنهادش می شود زندآگاهی. واژه ی خوبی ست. من هم موافقم.) و اسامی هایدگر و گادامر و پل ریکور و ... حالتان به هم می خورد. از بس که این روزها این مفاهیم و نام ها به هر بهانه ای – از سیاست و فرهنگ و اجتماع تا هنر و دانش و فلسفه- تکرار شده. اما بگذارید با سنت زندآگاهانه ی افراطی هارتمن یک شوخی مختصر با شعر دوم بکنیم، یک بازخوانی (و نه نقد. از آن تاویل های بی سروتهی که هرگز در موقع سرایش به مخیله شاعر بینوا هم نرسیده. اما خوب. به قول افلاطون: "اگر کلام مکتوب دچار بدفهمی بشود، کسی نمی تواند به یاری اش بشتابد." پس بیچاره شعر. بیچاره شاعر.)

 

شاعر در شعر کوتاهش پنج بار به مفهوم سقوط اشاره کرده. و اولین بار در بیت دوم بلافاصله بعد از سقوط اشاره می کند که در آدمی مبهوت فروافتاده. یعنی وضعیت فیزیکی قبرستان و تدفین را فرا می برد به وضعیتی وجودی. (به نزدیکی محتوایی و موسیقیایی دو واژه ی سقوط و هبوط توجه کنید.) یعنی شاعر از موقیعیتی برتر به موفعیتی پست تر فروکاهیده شده: به دنیا آمده. در این تاویل پس قبرستان دنیایی خواهد بود که در آنیم و "تو" کودکی ست که به دنیا آمده. تولدی که طبیعتا از وحشت سقوط/هبوط به هقاهق گریه ختم می شود. طرف دوم گفتمان فرشته ی خیس و وحشت زده ای ست، همراه با گریه-فریادهای معمولی زائوها. مادر به استقبال/ بدرقه ی کودک آمده و در آن سوی گفتمان زیر باران (این را جلوتر تشریح می کنم) ایستاده. "بار" زائو به دست مجهول ماما/وضعیت محیطی گرفته می شود و به میله های گهواره های همیشه ی تاریخ/ بیمارستان سپرده می شود. نوزاد نوعی-مثالی (خوابیدن زیر قبر همه) از هویت اصلیش پاک می شود و به مختصات کاغذی اش می پیوندد (پناه بردن به کلمه). و مثل پاکتی بدون مقصد به خیل آدم های بی هدف دیگر می پیوندد. فرشته/ مادر/شرایط-ایجابی-انسان با/بی "وجود" (؟) کودک هم چنان تنهاست و مثل ردپای موازی لاستیک ها در تنهایی موازی خودش به خانه برمی گردد/ارجاع می شود.
(چندتایی پیچ و مهره از شعر اضافه آمد که به هیچ کار تاویل/تعمیر من نمی آید. بریزیدشان عقب همان وانت کذا. سفر به سلامت.)
پی نوشت: یه روز یه منتقد به یه شاعر میگه: شما توی شعرتون از ترکیب "خلاء دردناک" استفاده کردین. آخه مگه میشه هم یه چیزی خالی باشه هم دردناک؟ شاعر جواب میده: مگه شما تا حالا سرتون درد نگرفته؟

 

سیروس عبدی              شنبه 8 دی1386 ساعت: 19:45

 

هر دو کار (تاکید میکنم : کار ) رو خوندم و دوستان جسته گریخته اشارات بجا و درستی داشتند (مخصوصن خانم قایدی ) .
نظرم رو با دو آرزو ابراز میکنم :
ایکاش پرداخت هنری در هر دو کار از همه لحاظ مثل این مصرع بود :" پرواز را به خالی این آسمان دهد"
و آرزوی دوم :
ایکاش همه ما هر طرحی را که در ذهن داریم خام روی کاغذ نیاوریم و این ملکه ذهنمان باشد که در رده بندی هنرها شعر اول است حتمن دلیلی دارد و دنبال آن دلیل باشیم...

 

مسيحا ابوعلي           یکشنبه 9 دی1386 ساعت: 10:40

 

به نظر من هر دو شعر کارهای زیبایی بود چه کار اول که مضمونی کلیشه ای داشت
چه کار دوم که ... (در مورد کار اول صحبت دارم)
ارزشمندی کار اول به پریشانی ها و به هم ریختگی های شعری بود بر خلاف اکثر دوستان فکر میکنم با سکته های وزنی - روان پریشی های راوی(مهم تر از ان تغییر پیوسته ی نگاه به صحنه) دقیقا فضای به هم ریخته ی یک اتفاق در دنیای مجازی را برای ما باز سازی میکند با تمام شک ها و تردید هایی که میتوان داشت:
تو سعی می کنی که بفهمی که این کی است؟
این واقعی ست...آه...و یا نه! دروغی است؟!
مورد دیگر در شعر اول استفاده ی آگاهانه از تکنیک ها بود مورد اول استفاده از کلمات و ترکیبات انگلیسی که کاملا بیگانگی شخصیت های مجازی و واقعی را به ما هدیه میکرد یعنی شاعر از سر خوشی یا ... از کلمات بیگانه استفاده نکرده بود و دوم استفاده از موقوف المعانی(فلش ها) بود که کاملا توانسته بود این حس را به ما القا کند که زمان کش دار تر از گذشته و درد پر تاثیر تر میگذرد :
شش دست و پا که توی ِ زمان می رود به پیش
یک سوسک ِ مسخره که دو بال ِ شکستنیش
تنها به درد ِ... داد بزن هی صداش کن
یک عمر سعی کن که ببینی...تلاش کن
در عین حال همونطور که خانم قائدی گفتند برای هی های تکراری دلیلی پیدا نکردم
به نظر من الهام میزبان بیش از شاعر های دیگر در شعرشون حضور دارند حال این میتونه باعث قوت کارشون باشه(مثل فروغ فرخزاد) یا (در آینده خیلی چیزها روشن میشه...)

 

اصلان قزللو            سه شنبه 11 دی1386 ساعت: 0:31

 

در مور شعر اول:
با قرار دادن کلمه های غیر فارسی یا مدرن و حتا پسا مدرن نمی توان شعر را نو یا مرن و .. محسوب کرد.
قلب قدیم یا کهن بیشتر به درد مطالب انتزاغی و منفرد با زمینه های فردی می خورد.
بنا براین ء این قالب ها کارایی خود را از دست داده اند. باید به فکر استفاده از ظرف مخصوص زمان باشیم.
شعر بیان یک تجربه یا حادثه ی برجسته یا پنهان است که از دید دیگران مخفی مانده و شاعر آن را نموده است .
شعر تک گویی ها و روایت ها و متوسل شدن به قافیه و وزن نیست . بلکه زبان شعری می خواهد . بیان غیر مستقیم . آن قدر که خواننده برای کشف راز تلاش کند .
حتی شعر می تواند بی معنی یا چند معنی . مرکز گریز و اما فقط یک تصویر را نمایش دهد .
همان طور که ذکر شده . شاعر دیگر در شعر مطرح نیست . فقط واژگان و جمله ها در دست خواننده اند.
پس چه بهتر که ابتدا یک فضای ذهنی ترسیم کنیم و اتفاقی نیز در زبان به وجود آوریم .

 

امیر میرزایی        چهارشنبه 12 دی1386 ساعت: 19:38

 

با اجازه فقط روی کار اول صحبت می کنم (به علت کمبود وقت).
خسته نباشید از بابت کار زیبایتان.
کار در کل می توانست خوب باشد اما لااقل دو اشتباه نگذاشت آن طور که باید و شاید با یک کار خوب مواجه شویم:
1- اشکال وزنی در مصرع دوم بیت:
"سر باز می کنند ...و پیغمبران ِ مست
e-card with .music happy to… در شب ِ الست "
2-اشکال قافیه در بیت:
"تو سعی می کنی که بفهمی که این کی است؟
این واقعی ست...آه...و یا نه! دروغی است؟!"

اگر مورد ذکر شده (مورد1) را اصلاح بفرمایید به نظر من عبارات انگلیسی به خوبی در جای خود نشسته اند.

 

عبدالحسین انصاری    شنبه 15 دی1386 ساعت: 16:24

 

هردو کار خانم میزبان رو خوندم
بنده برخلاف اون عده ای که این دو کار رو از هم جدا کردند احساس کردم بجز کاربرد کلمات لاتین در کار اول(که اعتقاد دارم یک نوع تلاش نافرجامه ) در بقیه ی موارد هر دو کار کاملا شبیه به هم بودند هر دو کار زبانی عجولانه و اندیشه ای خام داشتند که اگر با کمی فراغت بال بازنویسی شوند حتما کارهای خوبی از آب در می آیند یکی از دوستان گناه حسی نبودن اینجور کارها را به گردن جامعه انداخته بود که برایم جالب بود حالا سوال من اینه آیا زمانی که جامعه از حس خالی می شه شاعر هم باید ...؟
پس فرق شاعر با بقال چیه ؟ آیا نمی شه همین فضای بی روح جامعه رو با زبانی حسی القا کرد ؟

 

 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 چهارم       

                            javab

 

 

۱                           چهارشنبه 5 دی1386 ساعت: ۹:۵۶

 

سلام و ممنون.ممنون بابت زمانی که می دانم در این روزگار کم می توان برای کسی گذاشت اما شما...و کمی حرفایی از این دست.
دارم هی نقد ها را می خوانم و به نظرم خیلی اتفاق خوبی است.برای همین دلم نمی آید جواب بدهم.به نظرم الان الهام میزبان مرده است.مرده است؟!
نقد آقای قاسمی برای وزن کلمه موزیک کاملا صحیح است.با ذکر این نکته که این کلمه به علت کاربرد زیادش در زبان امروز دیگر یک کلمه انگلیسی محسوب نمی شود.یا حداقل من با آن مثل یک کلمه فارسی شده برخورد می کنم.

 

۲                             چهارشنبه 5 دی1386 ساعت: 10:7

 

از نقد آقای کمالی هم خیلی خوشم آمد.دیدگاههای جدیدی به این شعر بود!برای خودم تازگی داشت و اصلا لذت نقد هم همین است.
در مورد ترانه هم واقعا به نظر من ترانه ای که به آن اشاره کردند ترانه ی قشنگ و خوبی است و من هم خیلی دوستش دارم فقط این شعر قبل از ترانه نیما گفته شده.شاهد هم لازم ندارد حرف خودم سند است!
به علاوه که ارتباط معنایی و غیره هم اصلا بین این دو کار نیست.
فقط گفتم که همه بفهمند من چقدر با هوش تر و با سابقه تر و ....تر هستم
راستی اگر قرار است هیچ طنزی در جواب نقد ها نباشد یک نفر به من تذکر بدهد لطفا.من خودم این چیزها را نمی فهم.

 

۳                         چهارشنبه 5 دی1386 ساعت: 10:25

 

از خانم قائدی به خاطر لطفشان به کار دوم ممنونم.در مورد کار اول هم فقط می توانم بگویم که این مثنوی چون خودش ،خودش را خیلی مهم احساس کرده بود و خودش به خودش رسالت داده بود که یک حرفهاو دغدغه های فلسفی بزند دیگر حق حسی بودن را بیشتر جاها از خودش گرفته بود(دوستان دقت کردند که خود مثنوی با خودش این کارها را کرده و شاعر بی تقصیر است!) هرچند که گاهی هم به اعتقاد الهام میزبان شعر حتی خیلی حسی تر می شود.مثل
تو سعی می کنی که بفهمی که این کی است؟
این واقعی ست...آه...و یا نه! دروغی است؟
و یا
تنها به درد ِ... داد بزن هی صداش کن
یک عمر سعی کن که ببینی...تلاش کن
در خواست می کنی که خودش را نشان دهد
پرواز را به خالی ِ این آسمان دهد
که شعر دارد تلاشهای به نتیجه نرسیده اش را داد می زند.(از این حسی تر دیگر؟آن هم برای یک همچین شعر پر مدعایی؟!)کلمه "هی" هم واقعا کلمه پر کاربرد الهام میزبان مرحوم است!چون هی همه چیز را در تکرار و هی تکرار می دید.

             

 ۴                            دوشنبه 10 دی1386 ساعت: 8:43

سلام به غزل-تو
واقعا خوشحال شدم که کسی این طور با دقت شعر را خوانده و راجع به اش فکر کزده و صحبت کرده.
یادداشت شما را(تورا؟!)پرینت گرفتم و چند بار خواندم.(من هنوزم خواندن را با کاغذ تجربه می کنم)
اگر قواعد انجمن مجازی نبود حتما نقد شما(تو؟!) باید به عنوان دلسوزانه ترین نوع نقد جایزه اول را می گفت(مگه قراره جایزه بدن!)
مهم نیست که بگویی شعرم(شعر کی؟)خوب بود یا نه.این خوشحالم نمکند که کسی برایم دست بزند و بعد که رفت بیرون بقیه تخمه هایش را بشکند.چیزی که خوشحالم می کند تو است که هی خواسته برود اما گفته:بذار برگردم حق این دختر رو کف دستش بذارم.فکر کرده می شه شعر گفت و توی وب گذاشت و کسی یقه اش رو نگیره؟
ممنونم که نرفتی تخمه بخوری.

 

 ۵                                  دوشنبه 10 دی1386 ساعت: 8:49

آقای بختیاری کیا
سلام و ممنون و این حرفها و تعارفات که تمام شد بگذارید یک اعتراف تابلو بکنم
نفهمیدم چی گفتید؟
یعنی آن قسمت شعر مفرط گرای ...را نفهمیدم.اگر ممکن است لطف کنید در یک کامنت دیگر بیشتر توضیح دهید.
بقیه اش را متوجه شدم.راستش مثنوی اینترنت هیچ تلاشی به جواب دادن نمی کند چون اساسا آمده بگوید که به جوابها شک دارد.همین
من منتظر کامنت شما بمانم؟

۶                                   دوشنبه 10 دی1386 ساعت: 9:4

سلام. به علی سهامی
بگذارید من به بهانه کامنت شما یک نکته کلی را درمورد کلمات انگلیسی این متن بگویم.یا بهتر یک سوال مطرح کنم.
شما با دوستتان چت می کنید یا ...؟(برایش هیچی بلد نبودم)
برایش میل می زنید یا نامه الکترونیکی می فرستید؟
کامپیوترتان(رایانه؟یارانه؟)کیبورد دارد یا صفحه کلید؟

 ۷                              دوشنبه 10 دی1386 ساعت: 9:15

سایر دوستان هم از جمله حسین وفایی لیلا ناظمی آقای سنجابی موسوی زاده ابو علی و عبدی و...(این سه تا نقطه احتمالا به بعدی ها-شاید هم قبلی ها!-اشاره دارد لابد؟!)
من آدم با شخصیتی هستم.همه ی کامنت ها را با دقت و چند بار خواندم(خود چند بار نشان می دهد که دقتم چقدر بوده!!)


 

 پنجم

با توجه به این که بحث دوجانبه و جواب به نقدها در چند جلسه گذشته کمتر اتفاق افتاده از شاعر ارجمند الهام میزبان خواهشمندیم که به تدریج به نقدها پاسخ دهند ونقطه نظراتشان را در رد یا قبول آن ها بیان کنند . 

 

ششم

 

تاريخ به روز رساني آينده : عصر دوشنبه ۱۷ /۱۰/ 86

 

 

 موضوع نقد جلسه ي ديگر : نقد اشعار  علي رضا عاشوري رودپشتي

شما هم مي توانيد با شركت در نقد به اعضاي انجمن بپيونديد .

 

انجمن مجازی شروع این جلسه از دوشنبه سوم دی 1386

لينك مطلب