نقد اشعار سیروس عبدی
اول
نقد و نظر ها تنها با نام و نام خانوادگی مطرح خواهند شد . بنابراین از شرکت دادن از نظرات با نام وبلاگ یا نام مستعار معذوریم .
دوم
خواهشمندیم که برای هر شعر مطلبی جداگانه بنویسید .
سوم
شعر اول
خون اگر زمزمه ای بر لب شمشیران است
خاک تو ، از رگ من ، مستحق باران است
تا نگهبان تو خون بوده و خون خواهد بود
"وطنم" عقده ی جاوید جهانگیران است
#
هموطن! سبز بمان ، سبز شدن کافی نیست
هیبت بیشه ، به پایندگی شیران است
نکند غافلت این منظره ها از منظور
محو شو در هدف - این رسم کمانگیران است
رسم سبزیست ، که با آن همه جا آبادیست
رسم سرخیست ، که بی آن همه جا ویرانست
#
جاودان باشی و نامت به جهان جاری باد
نامت ، آرامش صبح شب پر باران است
#
این ابربیرق رقصنده ی دستان شکوه
که برافراشته بر بام جهان ایران است
نقد شعر اول 
مهدي مرادي سه شنبه10ارديبهشت1387ساعت:14:46
از نظر من در وهله اول چیزی که از خواندن ای دو شعر به ذهن می رسد این که زبان گویشی شعر به زبان شعر موزون امروز که از مقتضیات این دوره نیز می باشد وبه حق که مورد توجه علاقه مندان هم قرار گرفته فاصله دارد.می توان از به کار بردن بعضی کلمات مدرن تر و همسو تر با شعر امروز در شعر استفاده کردویا بعضی تعبیر ها مثل مصرع دوم بیت پنجم از دومین شعر سنگین است وحتی به سبک اصفهانی نزدیک می شود.بهر حال تا حدودی سادگی و وفاداری به معنای واحد شعر در اجزا از نقاط قوت شعر محسوب می شود.
شادي خوشدل سه شنبه10ارديبهشت1387ساعت:18:23
شعر اول سرشار از عرق ملي شاعر است.شاعر عاشقانه اي را درباره وطن سروده است كه اگر نگوييم همه ،مطمئنا خون قريب به اكثريت ايرانيان را به جوش مي آورد .شاعر بسيار ظريف به نكته اي اشاره كرده كه بايد گفت همين امر موجب شده تا شعرش ، شعر جامعي باشد.شاعر ظريفانه به دفاع مقدس و شهدا اشاره كرده است آنجا كه مي سرايد:
تا نگهبان تو خون بوده و خون خواهد بود
"وطنم" عقده ی جاوید جهانگیران است
شاعر دنبال سرايش شعري است تا حسي با قدمت هميشه ي تاريخ را به تصوير بكشد يعني حس وطن دوستي و ميبينيم كه چقدر زيبا اين حس را در قالبي امروزي بيان ميكند.شاعر هدفمند است و در سرايش اشعارش به دنبال هدفمند كردن خواننده نيز ميباشد.آنجا كه ميگويد:
هموطن! سبز بمان ، سبز شدن کافی نیست
هیبت بیشه ، به پایندگی شیران است
نکند غافلت این منظره ها از منظور
محو شو در هدف - این رسم کمانگیران است
علي اكبر رشيدي پنجشنبه12ارديبهشت1387ساعت:21:21
به نظر بعضی جا ها دچار نو عی شعار گویی میشود بخصوص در کار اول و همین شعار گویی ها باعث میشود از تصاویر و واژه های دم دستی و کمی کهنه استفاده نماید و این به نوعی خلاقیت را از شاعر میگیر د اما نباید از تصاویر بعضن خوب مثل پایه های پل چوبی و یا حل شدن نمک در آب که البته میشد از این تصاویر استفاده های بهتری هم کرد ....
در شعر اول ایشان مضمون میهن پرستانه و تا حدودی حماسی به خوبی در فضای کلاسیک غزل جاری شده و شعر به نهایت محکم از لحاظ اوزان و قوافی پرداخته شده است. از آن شعرهایی است که در حین خواندنش رقص کلمات باعث انگیزش مخاطب به خواندن دوباره و دوبارۀ آن می شود. خصوصا به علت حضور همین وطن پرستی در جای جای آن.
اصلان قزللو شنبه14ارديبهشت1387ساعت:22:4
شعر اول :
موضوع شعر وطن پرستي و جان بازي در حراست آن است . موضوعي كه پس از مشروطه وارد شعر شد و شاعراني همچون فرخي يزدي ، ملك اشعراي بهار و ابوالقاسم لاهوتي آثاري زيبا و آبدار آفريدند.
كل شعر را با توجه به روند تغيير آن مي توان به سه بخش تقسيم كرد :
بخش 1ول: دو بيت آغازين ، به عنوان مقدمه ، خون در مقابل شمشير قرار مي گيرد و تا قدرتمندان نقشه ي حمله به اين خاك را در سر مي پرورانند، شاعر (به عنوان عاشق وطن ) همراه ديگر ان به مقابله و جان بازي خواهد پرداخت.
بخش دوم: كه بيت هاي 3و4و5 آن را تشكيل مي دهند ، مخاطب شاعر "هم وطن" اوست. وطن بيشه اي است و آنان بايد شير باشند تا اين خاك جاودان بماند.
در بيت 4 شاعر از منظره هايي مي گويد كه نبايد هم وطنش از آن غافل باشد ؛ حال اين منظره ها چيست و و مرجعش كجاست بماند. فقط واژه هاي " منظره" و "منظور"
مشتق هستند و موسيقي شعر را تقويت مي كنند. و در بيت 5، سبزي و سرخي=آبادي ست و در ضمن دو رنگ پرچم ايران را نيز تشكيل مي دهند و اين نقطه ي قوت شعر است.
بخش سوم: بيت هاي 6و7 را در بر مي گيرد كه شاعر براي جاودانگي وطن دعا مي كند و بيرق شكوهمندش را بر بام جهان برافراشته مي خواهد.
در بيت 6 نيز شاعر با تكرار واج هاي "ج" و "آ" سعي در افزايش موسيقي دارد.
آن چه اين اثر را شعر كرده است ، وزن و قافيه و رديف و استعاره و واج آرايي هاست. زبان شعر همچنان در گذشته باقي مي ماند و تازگي و طراوتي در آن پيدا نيست. نه ابهامي شيرين ، نه زاويه اي پنهان ، نه واژه اي دو پهلو نه صرف و نحوي متفاوت با زبان معمولي كه مخاطب را لحظه اي به تامل و ادارد . با خوانش شعر و اندكي لذت،جان شعر نيز پايان مي يابد . گذشته از این ها شعر به شعار نزدیک شده است .
ليثي حبيبي دوشنبه16ارديبهشت1387ساعت:7:53
جناب قزللو در آغاز سخن خود از جمله می نویسند:موضوع شعر ، وطن پرستي و جان بازي در حراست آن است . موضوعي كه پس از مشروطه وارد شعر شد و شاعراني همچون فرخي يزدي ، ملك اشعراي بهار و ابوالقاسم لاهوتي آثاري زيبا و آبدار آفريدند.
این سخن درست است، در آن دوره این حس اوج خاصی گرفت . اما تاریخ بنیاد این نوع سخن را نمی توان فقط به زمان مشروطه مطلق کرد ، شعر وطن پرستانه از دیر باز در ایران زمین ما مرسوم بوده است . اشعاری که سینه به سینه ایرانیان به فرزندان و نسل های بعد منتقل کرده اند . عالی ترین نمونه ی مکتوب این نوع شعر شاهنامه ی فردوسی همیشه زنده است. "چو ایران نباشد تن من مباد."
خود شاعر به این حس ویژه ی ایرانیان باستان در دو نقطه اشاره دارد.
نکند غافلت این منظره ها از منظور
محو شو در هدف - این رسم کمانگیران است
آرش کمانگیر وقتی رفت تا مرز ایران زمین را تعیین کند ، تمام نیرو و هستی حود را به تیر و کمان سپرد چنان ، که بعد از رها کردن تیر، خود بمرد تا وطن هرچه گسترده تر بماند.
باز در بیتی دیگر با چنگانگی کلام - ایهام - به این نکته اشاره می شود. این اشاره البته می تواند ناحود آگاه صورت گرفته باشد که در دنیای شعر بسیار بار رخ داده و می دهد:
این ابر بیرق رقصنده ی "دستان" شکوه
که برافراشته بر بام جهان ایران است
دستان لقب رستم پهلوان مشهور و افسانه ای ایران نیز است.
عبدالحسين انصاري دوشنبه16ارديبهشت1387ساعت:10:58
غزل اول با زبانی حماسی مضمونی حماسی را به نحوی شایسته اجرا کرده که تمثیلات به کار رفته در آن مثلا بیت اول ناخوداگاه انسان را به یاد شعرهای سبک هندی و ناگاه در بیت بعد به ساده گویی همراه با کشف شعر امروز می رسد استفاده از تلمیحات به صورت زیر پوستی یکی دیگر از خصوصیت های بارز این کارست
:نکند غافلت این منظره ها از منظور
محو شو در هدف - این رسم کمانگیران است
که اشاره ای دارد به داستان آرش و محو شدن بعد از پرتاب تیر که شاید اینگونه استفاده کردن از تلمیحات نیازی ست امروزی
که البته استفاده از دم دست ترین قافیه ی ممکن و همچنین ابیاتی متوسط مثل :
جاودان باشی و نامت به جهان جاری باد
نامت ، آرامش صبح شب پر باران است
گاهی از انسجام شعر کاسته ولی کلا کار قابلی بود.
محسن رضوی دوشنبه 16 اردیبهشت87 13ساعت: 20:36
در نقد جای تعارف نیست . بلای نقد از طرفی نان به هم قرض دادن است و از طرفی دیگر ندیدن نکات قوت و نوشتن از سر غرض .
من اما نمی خواهم به هیچ کدام از این ها گرایش داشته باشم . مطمئن باشید که اگر این جا نقدی می نویسم ـ اگر بشود نامش را نقد گذاشت ـ تنها و تنها به منظور نشان دادن نکات قوت و ضعف است برای داشتن مرام آیینه صفتی .
بار اول که این شعر را خواندم لذت بردم و بار دوم به احترامش به پا ایستادم و این به پا ایستادن، هم به احترام نام وطن بود و هم بنابر جنب و جوشی که این شعر در من ایجاد کرد و تاب یک جا نشستن را از من ربود .
بار سوم هم خواندمش اما این بار به دیده ی نقد .
این غزل حماسی؛ با بیتی که رنگ و بوی سبک هندی دارد آغاز می شود :
خون اگر زمزمه ای بر لب شمشیران است
خاک تو از رگ من مستحق باران است
تصویر سورئال جاری شدن خون بر لب شمشیرها و تشبیه عینی به ذهنی موجود درمصراع اول ستودنی است . این را که می گویم با دلایل واضح است .برای مثال بدون در نظر گرفتن جایگاه آن در مصراع به این کلمه و ناآشنایی آن برای ذهن مخاطب فکر کنید :
"شمشیران"
تا به حال چند بار شنیده اید که در جایی شمشیر را با "ان"جمع بسته اند ؟ این جمع غلط نیست اما به گوش ما به ناآشناست .همه می نویسند و می گویند "شمشیرها ".
و این جاست که ذات خودآگاه و ناخودآگاه شاعرانه ی شاعر به سراغش می آید و این کلمه را که به تنهایی دلچسب نیست به خوبی به خدمت می گیرد و شعری حماسی را با استفاده از آن غنا می بخشد . در حماسه شاید خیلی از امور مورد پرهیز در زندگی ؛ یک حسن به حساب می آیند . مثلا اغراق ؛ مثلا تکرارهدفمند ؛ مثلا استفاده از کلمات به نحوی دیگر که بتوانند حس حماسی مورد نظر را به شعر تزریق کنند . من معتقدم استفاده حتی آرکائیک از کلمات و شیوه ی دستور زبان نیز اگرهوشمندانه باشد ، می تواند در ایجاد زبان حماسی بسیار موثر باشد . مانند این کلمه وشیوه ی دستوری نا آشنا در جمع بستن "شمشیران" . الزام قافیه و کمک آن به شاعر را هم در این جا رد می کنم . باور دارم که شاعر در هنگام انتخاب وزن و قافیه ـ که با آن چه خیلی ها فکر می کنند بسیار فرق دارد و بیشتردرآن از یک آگاهی درونی استفاده می شود ـ به امکاناتی که این وزن و قافیه و ردیف به او می دهند توجه داشته است .
مصراع دوم هم به تنهایی زیباست :
خاک تو ازرگ من مستحق باران است
اما برای من راضی کننده نیست . درست است که "مستحق" از حق می آید و می توانیم بگوییم منظور شاعراین است که خاک وطن استحقاق این را دارد که خون های بسیاری در راه پاسداشتش ریخته شود اما به این هم باید توجه کرد که در فرهنگ ما بار معنایی و روانشناسی ای که "مستحق" دارد همراه با ترحم است و ما می دانیم که یکی از اصول حماسه غرور است نه ترحم ! این نکته ای است که شاعر از آن به راحتی گذشته است .از طرفی دیگر با این که توجیه برای ارتباط دو مصراع وجود دارد ـ توجیهی شاعرانه و نه با دلایل معمول ـ،با این حال این توجیه به نظر من بسیار دوراز ذهن است .
به سراغ بیت دوم می رویم :
تا نگهبان تو خون بوده و خون خواهد بود
وطنم عقده ی جاوید جهانگیران است !
راستش وقتی این بیت را برای مثال می نوشتم سراسر وجودم را شور وغرور فرا گرفت . به شاعر محترم تبریک می گویم برای خلق چنین بیت باشکوهی !
خشونت لازمه در برخورد با دشمنان در تکرار حرف "خ" به خوبی بیان شده شده .اشاره غیر مستقیم به تاریخ گذشته ی ایران با فعل گذشته و اشاره به راه و روش حال و آینده و آرمان های یک وطن پرست عاشق با فعل خواهد بود با ایجاز لازم در مصراع اول به تمامی کارکردهای مثبتی دارند که اگر کلمه ای را از آن برداریم و جابه جا کنیم شعر به زمین می خورد و این خصوصیتی آرمانی است برای تمام اشعار ما شاعران .
در مصراع دوم هم تاکید بر روی وطن با آوردن موفق ضمیر" م " و خوش نشینی این کلمه در ابتدای مصراع ، ناخودآگاه ادای(قرائت) آن را زیبا می سازد و حس میهن پرستی رابه صورتی دو چندان بیان می سازد .
و این جا :
"عقده ی جاوید جهانگیران " بی انصافی است که ساخت این ترکیب را اتفاقی بدانیم . بی گمان شاعر به تکرار" ج" و" ا"و" ی" در این ترکیب توجه داشته . اما چیزی که من را به خود جذب می کند، همان است که ناخودآگاه درلایه های درونی ذهن خوانندگانبا تکرار "ج" به یاد می آید :"جنگ!" خوب این چیزها را شاید خیلی ها که فکر می کنند شعر ساختنی نیست، قبول نداشته باشند اما من باور دارم که یک شاعر ریشه دارو مسلط در طول دوران شاعری با توجه به ریزبینی و دقت در اشعار بزرگان و خود، به اندازه ای می رسد که تمام این اتفاقات می تواند در مرحله ی سرودن همراه با جوششش شعر شکل بگیرد . گواهش بسیاری از اشعار حافظ که در عین این که از چشمه ی جوشان طبع او سرچشمه می گیرند اما گل آلود و تیره هم نیستند .دلیلش هم همان مرور زمان و تدقق است که آرایه ها و تکنیک ها به صورت ملکه ی ذهن حافظ در آمده اند .
و این را هم بگویم که این بیت بهترین بیت این غزل و به گمانم شاعر محترمش باشد .
بیت سوم را می خوانیم :
هموطن سبز بمان سبز شدن کافی نیست
هیبت بیشه به پایندگی شیران است !
هر دو مصراع خوب و دارای اندیشه هستند .مخصوصا مصراع دوم ـ نظر من مصراع اول به دلیل لطافتی که دارد ،چندان با فضای حماسه سنخیت ندارد ـ اما با این که می دانم حرف شاعر چه بوده ؛ باز هم معتقدم که حرف او در مصراع دوم به خوبی بیان شده . شاید هم ترتیب سرایش این دو مصراع از دوم به اول باشد و این به شعر لطمه زده .در شکل کنونی که دوام سبز بودن را توصیه می کند فضای لطیف و شاعرانه و آرمانی بیان می شود همراه با تشبیه مضمر هموطن به گیاه و سبزه ! اما گیاه و سبزه کجا و غرش و جولان شیر کجا !
به این دلیل است که معتقدم با وجود ارتباط با هم ؛ مصراع اول زمینه ای مناسب نیست ؛ برای کوبندگی مصراع دوم !
و بیت چهارم :
نکند غافلت این منظره ها از منظور
محو شو در هدف این رسم کمانگیران است
در این بیت بنای قسمتی از یک ایدئولوژی ریخته می شود: "محو شدن در هدف برای رسیدن به آن "
و در بیت بعد هم دنباله ی این سخن را می بینیم برای تاکید بر صلاحیت آن :
رسم سبزی است که با آن همه جا آبادی است
رسم سرخی است که با آن همه جا ویران است
البته عده ای این نوع دیدگاه را شاید مته به خشخاش گذاشتن بپندارند اما من به شدت معتقدم که همانقدر که در بیت دوم قرار گرفتن "وطنم"در ابتدای مصراع عالی است، در این مصراع قرار گرفتن "نکند "در ابتدای جمله ؛ در راه برقراری ارتباط خوشایند با مخاطب مانع ایجاد می کند .توجه کنید که این فعل را بیشتر زمانی در ابتدای جمله می آوریم که بخواهیم از آن برای ایجاد شک و تردید و یا هشدار استفاده کنیم. مثلا:
نکند پدر نیاید !
نکند خطا کنی !
به این دلیل است که می گویم مخاطب که درابتدا با این ذهنیت، با شاعر همسو می شود؛ وقتی که به انتهای مصراع می رسد متوجه می شود که برداشت غلطی کرده و البته تقصیر او هم نبوده .پس اجازه بدهید این را هم به حساب یک نقطه ی ناموفق در شعر سیروس عبدی بگذاریم .
از این هم که بگذریم با این که جناس "منظره ها" و "منظور" زیباست و با این که این بیت دارای ایهام هم هست، باید بگویم به عقیده ی من، شاعر در انتخاب سوژه برای بیان نماد فریب، آسانگیری کرده است و باز هم فکر می کنم به همین دلیل بوده است که بیت بعد را برا ی توجیه آن آسانگذری خود سروده است :
رسم سبزی است که با آن همه جا آبادی است
رسم سرخی است که با آن همه جا ویران است
این بیت هم به خودی خود خوب و شسته رفته است ؛ اما وقتی بیتی شبیه بیت دوم از شاعر شنیده ای ،این بیت با مضمونی کلیشه ای هر چند با آرایه ی تضاد هم آراسته شده باشد، چندان تو را راضی نمی کند !
و این بیت :
جاودان باشی و نامت به جهان جاری باد
نامت آرامش صبح شب پر باران است
خوب. در ادبیات گذشته آرایه ای داریم به "اعنات ". اعنات ،به زبان ساده همان تغییر طرف سخن است . شاعر دراین شعر دوبار این کار را انجام می دهد . یکی در بیت سوم و دیگری در این بیت و این آرایه ، شعر را از یکنواختی نجات می دهد .
درست است که در بیتی از تشبیه مضمر به سبزه یاد کردم ونوشتم که از روح حماسی غزل به دور است اما این جا اتفاقا با آن نظرکاملا موافقم که شاعر در قسمتی از حماسه روح عاطفی مخاطب را هم قلقلک بدهد اما در جای خود . شاعر در این جا می خواهد دعا کند . دعا یک حس عاطفی است که از حماسه جدا نیست .پس وارد شدن فضای آرامش صبح و شب پرباران موجه و اصولی است .اما آیا شاعر ارجمند تشبیهی زیباتر و "بدیع تر" ـ من معتقدم تشبیه وطن به حس یک زمان؛ به نوبه ی خود بدیع هست ـاز این نمی توانست بیابد؟
آیا خود او از این تشیه راضی است ؟
در بیت آخر دوباره شاعر طرف سخنش را از وطن به مخاطبان دیگر تغییر می دهد که جدای قدرت بیت ؛ به نظرم این تعدد اعنات کمی فکر مخاطب شعر را پراکنده می کند .به نظرم شاعر می تواسته ،یا از دلبستگی به آوردن نام ایران در پایان شعر چشم پوشی کند و آن را در جایی دیگر بیاورد ؛ یا بیت قبل را ؛ که البته به نظرم راه دوم بهتر است . یعنی بیت یکی مانده به آخر به بیت سوم برود .
از این مقوله که بگذریم تشبیه "وطن" به "بیرق" از لحاظ علم معانی، یک تشبیه متوسط است ؛ زیرا وجه شبه بین مشبه و مشبه به ، پر رنگ و قوی نیست . شاید چیزی شبیه تاریخ ایران و یا آوازه ی ایران را بشود به بیرق تشبیه کرد و برفراز دست های شکوه به آن افتخار کرد .
آرایه تشخیص در مورد "شکوه" هم از نکات موفق این شعر است . رو ی هم رفته این شعر همواره در خاطر من به خاطر فراز های بسیار آن خواهد ماند !
آرزو غفوری دوشنبه 16 اردیبهشت1387 ساعت: 20:51
شعر با بهره بری از عروض علمی جدید با ترکیب ارکان مختلف به صورت متناوب الارکان سروده شده است.شاعر با تقسیم یک مصرع به دو لخت و آوردن سه رکن در هر لخت یا دو رکن پنج هجائی در هر لخت شعر زیبائی را در اختیار ما می گذرد.از نظر فنون بلاغت:شاید بعلت کثرت در چنین اشعاری تا کنون/نتوان به خوبی سخن آرائی/زینت و نو پروری و نو ظهوری و بدیع را از شعر استخراج کرد/اما استخوان بندی خوب و استوار و در کل فصاحت و بلاغت را در شعر دید و خواند.شاعر سعی دارد تا با زبانی گشاده شیوا حس وفاداری و وطن پرستی خود را به خاک اجدادیش ادا کند.او متناسبِ با تحولات تاریخی/احوالات بومی و قبیله ای و بافت سنتی شعرش را استحکام ببخشد.شعر مملو از سخن پروری و سخن پردازیست/اما خالی از ناهنجاری های زبانیست!کلمات در ادای احساس شاعر با هم دارای پیونی قوی خودنمائی میکنند و گویشی روان بدور از پیچیدگی ها و بدور از اغلاق در شعر جریان دارد.ضعف تالیف(سست پیوندی)در آن دیده نمی شودو شاعر کوشیده تا از غرابت در شعر یعنی به کارگیری کلمات نامانوس/دور از ذهن و غریب/سنگین و ناخوش آهنگ برای گوش مستمع و در کل ثقیل بپرهیزد.
معصومه شیخمرادی چهارشنبه 18 اردیبهشت87ساعت: 10:31
این شعر یک شعر غنی است از لحاظ مفاهیم وکلمات که شاعر با کلمه کاملا آشناست ودوست وبه اسارت آنها درنیامده وبه خوبی آنها را با قدرت شاعرانه ی خود به اسارت شعر درآورده وهمچنین
تسلط خوب ایشان بر ادبیات کهن
واستفاده ی مناسب از استعاره ایهام ودیگر صنایع شعری که دوستان گفتند وجای مثال نیست واین نباز ادبیات امروز است وهمین چیزهاست که مخاطب را وامی دارد به خوانش دوباره ی شعر یپردازد والبته حس میهن پرستی که درآن است
وشاید بتوان گفت مضمون شعر ست که شاعر را وامی دارد تا اینگونه وبا این زبان شعر بگوید وشعری حماسی شکل می گیرد
البته ایراداتی برشاعر واردست وآن نیاوردن بعضی کلمات است
چون سخن از میهن ومیهن پرستی ست تبحر زیادی لازم ست تا شعر به شعار بدل نشود مثلا کلمه ی"هموطن دربیت سوم ودرخواستی به این شکل از هموطن شعر را دراینجا به یک فراخوان تبدیل کرده وهمین برخورد باشعر گاهی مخاطب را آزار می دهد
در قافیه های شمشیران. جهانگیران .کمانگیران. شیران. که جمع بستن باالف ونون تکرار شده است ومعقول به نظر نمی آید.
داوود بيات چهارشنبه18ارديبهشت1387ساعت:13:57
در غزل اول تقریبا اکثر ابیات با شیوه ی ذیل از نظم به سمت شعر حرکت می کنند
یک ادعا و سپس ادامه با گریز به ابزار تخیل (و عمدتا تشبیه) متمایز شده از حد کلام متداول خارج می شود مثل :
هموطن سبز بمان .....همت بیشه به پایندگی شیران است
نکند غافلت این منظره هاازمنظور محو شودر هدف ...... این رسم کمانگیران است
رسم سبزیست ، ..........که با آن همه جا آبادیست
این روال تقریبا اکثریت غالب غزل اول رو تشکیل میده بجز
خون اگر زمزمه ای بر لب شمشیران است
خاک تو ، از رگ من ، مستحق باران است
تا نگهبان تو خون بوده و خون خواهد بود
"وطنم" عقده ی جاوید جهانگیران است
مکانیسم ساده و سهل الوصولی که صنعت معادله بودن یا نبودن آن چندان اهمیتی نداره اما مهم اینه که ساختار زیبایی پیچیده و تودرتویی ارائه نمی شه
با نگاهی به قوافی این غزل :
شمشیران، باران ،جهانگیران،شیران، کمانگیران، ویران، ایران ،باران
درحقیقت شمشیر، جهانگیر،کمانگیر، شیر با" ان" جمع در کنار باران ،ایران و ویران
قرار گرفته(قافیه شایگان 4 بار ) با این تذکر که باران 2 بار تکرار شده و گیر هم 2 بار
و همچنین استفاده از بحر رمل که وزن متداول و مرسوم قدیم و حال بوده و هست
با زبانی که شدیدا مبادی حفظ اصول و قواعد دستوری است
همه در کنار هم بیانگر این مطلبند که عمده ی کوشش ذهنی شاعر معطوف به مضمون بوده و همه ی هم و غم شاعر پرداخت اثری بوده تا مضمون موثر جلوه کنه
این خصیصه باعث میشه تا شعر سهل الوصول بوده و متناسب آهنگ گذاری باشه و در ارائه اثر برای شنونده به شکل آواز یا تصنیف کمتر تزاحم اندیشه و خیال و ...بوجود بیاد اما خواننده ی جدی شعر رو سیراب نمی کنه چرا که در اکثر محور های اساسی شعر مانند زبان تخیل موسیقی و ...درهم تنیدگی و نوآوری نداشته و خواننده رو با تکنیک های مختلف تا پایان غزل نمی کشونه در حقیقت بیت اول معرف تمام و کمال این غزله خون زمزمه شمشیران است و این جا، مستحق این خون شاعر است و خون نگهبان و ...اگر این ساده گویی به سمت سهل الممتنع حرکت می کرد بی شک به ماندگاری اثر کمک شایانی می کرد اما ارائه ی تقریبا شعاری عقاید که با حس و عاطفه ی شاعر عجین نمی شه و از عمق چندانی از تخیل و نو آوری برخوردار نمی شه باعث میشه تا این غزل در سطح بمونه
در غزل دوم ساخت و مکانیسم ورود به متمایز گویی و گریز از هنجار طبیعی کلام و نظم نسبت به غزل اول تقریبا مشابه ان با این تفاوت که مکانیسم متمایز سازی ساده تر و عمدتا با تشبیهات متداول همراهه مثل:
شورابه های شعر من از دردند - از ، اینهمه نظاره ی شیطانی
تلخم ، چنانکه طعم حقیقتها ، شورم ، چنانکه شوری دریاها
بگذار تلخ باشم و شور ، اما ، شیرین "نه" مثل دلخوشی آنی
آه ای همای پر زده از بامم ! تا سرنوشت ، از تو جدایم کرد
من ، ماندم و حقارت فقدانت - تو ، رفتی و شکوه و فراوانی
بجز موارد ذیل که علاوه بر تشبیه تخیل تکنیکی تر بکار گرفته شده مثل:
با یاد خنده های تو می گریم،دور از تو در تزلزل و ویرانی
با غربتی که ریشه دوانیده در شهر عشقهای خیابانی
حل میشود - شبیه نمک در آب - بغضی درون جوهر خودکارم
مانند پایه های پلی چوبین در معرض همیشه ی سیلابم
پوسیدم و توان فرارم نیست از آب های سرد زمستانی
بعد از تو ای شکوه سفر کرده ! ویران شدم ، خرابه ای از من ماند
این سرگذشت مایه ی عبرت شد ، چون "طاق" در قصیده ی خافانی
و قافیه ها :ویرانی، خیابانی، شیطانی ،آنی، زمستانی، خاقانی ،فراوانی تکرار و مسائل قوافی غزل اول رو ندارن و فقط قافیه خاقانی با تلمیح بکار گرفته شده هم باعث تشخص بیت مربوطه شده و هم خود این قافیه تقریبا سهل و ساده برخورد کردن با محورهای اساسی شعر شبیه غزل اوله روالی که به صمیت اثر کمک می کنه ولی بدون رسیدن به ممتنع گویی از لایه های عمیق تر برخوردار نمیشه
نتیجه از مقایسه ی دو غزل :
ذهن شاعر بیشتر دنبال مضمون پردازیه که با مکانیسم ها و ساختار های استفاده شده برای رسیدن به شعر وزنه ی شعر رو بیشتر متمایل به نظم می کنه. بیان صمیمی شعر رو پیچیده نبودن ذهن و زبان شاعر تشکیل میده که این صمیمت و زیبایی در قسمت هایی از هر دو کار به اوج می رسه که تخیل با بسط تشبیه در بیت و استفاده های موازی و تودر توی تشخص و تلمیح ...سطوح دیگه ای از توانایی های شاعر رو به نمایش میذارن مثل :
درغزل اول: خون اگر زمزمه ای بر لب شمشیران است
تا نگهبان تو خون بوده و خون خواهد بود
"وطنم" عقده ی جاوید جهانگیران است
نکند غافلت این منظره ها از منظور
محو شو در هدف - این رسم کمانگیران است
و در غزل دوم:
حل میشود - شبیه نمک در آب - بغضی درون جوهر خودکارم
با یاد خنده های تو می گریم،دور از تو در تزلزل و ویرانی
با غربتی که ریشه دوانیده در شهر عشقهای خیابانی
مانند پایه های پلی چوبین در معرض همیشه ی سیلابم
پوسیدم و توان فرارم نیست از آب های سرد زمستانی
بعد از تو ای شکوه سفر کرده ! ویران شدم ، خرابه ای از من ماند
این سرگذشت مایه ی عبرت شد ، چون "طاق" در قصیده ی خافانی
که همه ی این ها بیانگر این مطلبن که ذهن خلاق این عزیز بهتر و هنرمندانه تر از این هم قادره خودشو نشون بده (که در سایر کارهایی که از این شاعر گرامی خوندم شاهدش بودم )و این دو کار معرف همه ی خلاقیت ها و ذوق و استعداد شون نیست ذهن شاعرانه ی این عزیز بی آلایش و زیباست و پرداختن به سوژه هایی از این دست نشون میده که افق فکری شون منحصر به غزل های من و تویی نیست و همین ارزشمنده که ذهن بازو اجتماعی هنرمندانه داشته باشیم.
معصومه شيخمرادي چهارشنبه18ارديبهشت87ساعت19:40
عذرخواهی فراوان از جناب آقای عبدی
درنقد شعر اول اشتباهی از بنده در مورد قافیه ها رخ داد که
امیدوارم ببخشید قافیه ها هیچ مشکلی نداشته واشتباه مرابر بی دقتی ومشغله ی فراوانم بگذارید بسیارعذرمی خواهم
محمد رضا طاهري چهارشنبه18ارديبهشت1387ساعت:23:3
بنده در باره ی شعر اول می نویسم که به نظرم از بهترین شعرهای ملی میهنی در سالهای اخیر است.... در این شعر به نوعی با در هم آمیختگی حماسه و تغزل روبرو هستیم ... محتوای شعر ایجاب می کند که شعر لحنی حماسی و محکم و کوبنده داشته باشد ولی قالب شعر غزل است و غزل همواره نیاز دارد که سرشار از عاطفه و لطافت باشد... و ما در اینجا می بینیم که شاعر بسیار هنرمندانه توانسته عواطف مخاطب را به صورت حماسی تحریک کند تا هم جنبه ی کوبنده بودن کار حفظ شود و هم جنبه ی تغزلی بودن آن....
اما مهمترین مشکلات این غزل زیبا به نظر بنده جزئیاتی در اجرای مضامین و لغزش های کوچکی در زبان است... مثلا در مصراع اول قافیه ی شمشیران نازیبا به نظر می رسد (حالا بگذریم از اینکه اصلا شمشیر با ان می تواند جمع بسته شود یا نه) ... یا در بیت چهارم عبارت نکند غافلت به نظر می رسد که کمی سست است (نسبت به زبان فاخر و محکم این غزل) و از شکل طبیعی عبارت پیروی نمی کند ... مصرع اول بیت آخر هم به نظر بنده می تواند به شکلی بهتر بیان شود و این همه اضافه های پشت سر هم کمی از زیبایی اثر کاسته است....
سيد محمد آتشي پنجشنبه19ارديبهشت1387ساعت:11:8
درشعرهای این پست حقیر اشکالی دروزن عروضی وصناعات ادبی ندیدم.شایگان موجوددرشعرهم باآگاهی بوده ونه تنها دراین مورد تقصیری متوجه شاعرنیست،بلکه به نظرم برزیبایی شعرافزوده است .توجه داشته باشید که درچه زمانه ای هستیم خیلی از شاعران جوان را می شناسم ومی شناسید که عمدا سنت شکنی هایی می کنند.البته من منکرسخت گیری دراین زمینه نیستم.منظورمن آگاهی یاناآگاهی شاعردرموردعروض وآرایه های ادبی است.اماشاعر می توانست زبان شعرش رابهتر کندباپشتوانه غنی موجوددرشعرکه پهلوبه سبک هندی می زند،این انتظارمی رفت.هردوشعربرای من قابل درک هستند.اماهمه مابایدمراقب باشیم این همذات پنداری هاکاردست شعرمان ندهند!که درآن صورت قسمت عمده ای ازاشعارمان هرزمیرود.
ریحانه فرامرزی جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت: 10:50
در باب غزل اول می توان گفت :غزلی با عرق ملی است که یاد آور کلام شعرای مشروطه می باشد.شاعر شعر را تقدس شروع ميكند و با تقدس به پايان ميبرد اما در روزگار ما واژه هایی مثل"بیرق"خیلی کاربرد ندارد.
مازيار خوشدل جمعه 20 اردیبهشت1387 ساعت: 11:28
آنچه كه در اشعار اين گرامي به خوبي به چشم ميخورد تاريخ ادبيات ماست كه در هر بيت گويي به تاريخي يا شاعري اشاره دارد.
دنياي شاعر از دنياي خوانندگان جدا نيست حال آنكه شاعر به خوبي به دنياي خوانندگان واقف است و انگار بر اساس مشتركات دنياي خوانندگان شعر ميگويد به گونه اي كه هر خواننده اي را حتي با تفكرات متناقص و مختلف به وجد ميآورد.
امیرمحمد اعتمادی جمعه 20 اردیبهشت87 ساعت: 23:15
متاسفانه وقت اجازه نداد تا حالا .
حالا که آمدم می بینم هرچه می خواستم بگویم توسط آقای محسن رضوی گفته شد انگار از دریچه ی چشم من به شعر نگاه کرد.می توانم بگویم تمام گفته های آقای رضوی را قبول دارم طوری که من هم می توانم زیرش امضا کنم .
اما یکی دو نکته ی باقیمانده:
1- در مورد کلمه ی مستحق در بیت اول :
کاربرد درستی نیست. مستحق بیشتر در مقام سائلی و در مقام عجز است که با روح شعر حماسی همخوانی ندارد. شاعر باید سعی کند در اینجا از محق استفاده کند.
2- در مورد بیت هموطن سبز بمان...
شاعر سبز بمان را مرحله ای بعد از سبز شدن است که در کلام البته چنین است اما در عرف سخن فارسی ( در گفتگوی روزمره ) چنین نیست و بین سبز ماندن و سبز شدن چندان فرقی قائل نمی شویم.به همین علت است که این روند در شعر کمی مایه ی آزار می شود.و البته این مبتدا و خبرش ( غرش شیران ) چندان متناسب هم نیستند که این هم در دریافت عیب و علت در بیت دخیل است. به گمان من و در طی طبیعی جمله باید در مصرع اول سبز بودن یا شدن را کافی ندانست و غرش شیرانه را طلب کرد و در مصراع دوم دلیل آورد که هیبت بیشه به پایندگی شیران است و اگر پایندگی شیران را به سبز ماندن تشبیه کرده باشد که بسیار دور از ذهن است .
3- در بیت نکند غافلت این منظره ها از منظور ...
« این » که حرف اشاره است به کدام منظره ها اشاره دارد ؟ شاعر باید این را به منظره ای خاص یا منظره هایی خاص نسبت دهد .
اما در مصراع دوم همین بیت زیبایی را به کمال میبینیم مخصوصا با تلمیح به آرش کمانگیر و جان بر سر هدف گذاشتنش.راجع به ساختار شعر :
1- من نمی دانم بیت : رسم سبزی ... اینجا چه کاره است ؟ یک بار امتحان کنید و این بیت را نخوانید قطعا با من موافقید که در ساختار شعر جایی ندارد. البته منظور شاعر از نشان دادن رنگ پرچم روشن است ولی این دلیل وجودی موجهی برای این بیت نمی تواند باشد.
2-در مورد چینش بیتها:
به گمان من بیتهای این شعر میتواند زیباتر و موثرتر چیده شوند.
برای مثال:خوب است بیت : « جاودان باشی و نامت ... » بلافاصله بعد از بیت کمانگیران بیاید که جاودانگی نام آرش را نیز همراه داشته باشد.اگر چه در پرده.
3- اگر اصرار بر این است که بیت رسم سبزی ... در شعر بماند درست این است که قبل از بیت ابر بیرق بیاید.این جور چینشها اگر چه در ظاهر کاری برای شعر و شاعر انجام نمی دهند در باطن بسیار کارها می کنند ! با تاثیر گذاری بر ناخودآگاه خواننده و بی آنکه حرف مستقیمی زده شود معانی پنهان ایجاد می کنند و طوری به مخاطب می رسانند که هر مخاطبی گمان می کند فقط خودش توانسته کشف کندش ! و این تبادر پنهان معانی یکی از برتریهای شاعران بزرگ است نسبت به دیگران.
4-اما راجع به شعار زدگی و شبیه شعار شدن.
باید بگویم بله این شعر به طرف شعارشدن می رود و البته این حسن چنین شعری است نه عیبش. چرا که قرار است عواطف و احساسات ناسیونالیستی را انتقال و سرایت دهد و این به دست نمی آید مگر آنکه شعر قابلیت تبدیل به شعار را داشته باشد.«چو ایران نباشد تن من مباد ... » این در ابتدا که سروده شد شعر بود ولی از بس شعر زیبا و دلنشینی بود و همزمان ، از بس قابلیت انتقال عواطف میهن پرستانه داشت که تبدیل به شعار شد.البته یادتان باشد شعر است که تبدیل به شعار شده و اگر برعکس این حالت جاری باشد که به کل شعری موجود نیست !
داود بيات شنبه21ارديبهشت1387ساعت:17:4
در مورد قافیه بحث شما رو قبول ندارم برای مطالب بیشتر در این خصوص بهتر و بیشتر در کتب عروض و قافیه اشاره شده که تکرار مکررات نمی کنم و خودتون هم بهتر از من خوندین و می دونین کمان و جهان و باران با هم قافیه هستند اما کمانگیر و جهانگیر که با ان حمع بسته شده قافیه ی صحیح با باران نیست و شایگان است 4 بار شایگان که هوشمندانه و آگاهانه محسوب نمیشه که دوست عزیزمون نوشتن استفاده ی آگاهانه استفاده از شایگان کفر نیست اما اوج توانمندی و هنر مندی بی چون و چرا هم نیست بیشتر از هر کسی حافظ استفاده کرده اما غزل های سر شار از این قوافی هم جزو شاهکار های ادبی محسوب شده که ادامه ی این بحث بیشتر از این اطاله ی کلام است اما فرضا که همه ی دنیا بگویند اشکال ندارد وقتی شاعری در همین وزن و قافیه بتواند شایگان و ...اسفاده نکند و هنرمندانه اثرش را ارائه بدهد چرا اینکار را انجام ندهد صحبت خود شمایین وقتی توانایی این کار رو دارین چرا با استثنا و ... هنرتون تداوم پیدا کنه قبلا هم نوشته بودم توانایی های شما رو تحسین می کنم و اگه به مواردی که اشاره کردم توجه بیشتری داشته باشین قطعا شعرتون به اوج هنری نزدیک و نزدیک تر میشه
پيام سيستاني دوشنبه23ارديبهشت1387ساعت:18:23
به بهانه ی نگاهی به غزل های سيروس عبدی
غزل را شايد بتوان يکی از پر کارکرد ترين و راز آميزترين پيکره های ادبی زبان پارسی ناميد . پيکره ای که در درازنای زمان حضوری زنده و توانمند در گستره ی زبان پارسی داشته است و جهان های مازدرماز گوناگونی را آزموده و آفريده است . جهان هايی که گاه همسو با جان و زبان غزل بوده اند و گاه ناهمسو . گاه کارا و آفريننده بوده اند و گاه سترون و نازا . از اين ديدگاه شايد بتوان غزل را گسترده ترين پيکره ی ادبی زبان فارسی ناميد اما ماندگاری يا ناماندگاری غزل ها چيز ديگريست ، چيزی که بايستی آن را نخست در درون غزل جست ، بسياری بر اين پندارند که پيکره ی غزل پيکره ای آسان و آرامی ست ، اما به گمان بنده شايد در نگاه نخست پيکره ی غزل آسان بنماياند اما ريختی بسيار گريز پا و چموشی ست ، ريختی که به آسانی سراينده ی آسانگير را به بازی می گيرد و تن آسانی و کاستی های او را به او نشان می دهد .
سراينده ی چيره دست پس از زمانی دراز به روان شناسی غزل پی می برد و در می يابد که شخصيتی که پس پشت پيکره ای به نام غزل نفس می کشد و می زيد چه نشانه هايی دارد . شخصيتی که در نهان وزن ، قافيه ، رديف ، واژه ، بافت ، زبان و جان غزل جريان دارد . ( در باره ی شخصيت پيکره ها کتاب ها می توان نوشت و چون اين بحثی ريشه ای و کليدی در کتاب بررسی غزل است ، از برشکافتن بيشتر آن می پرهيزم )
نکته ی ارزشمند و بس ژرف ديگر در شعر ، زبان است . به گمان من زبان را می توان از دو دريچه نگريست . نخست زبان شعر و ديگر زبان شاعر . زبان شعر همان چيزی است که ما آن را از بيرون شعر می نگريم و در باره ی تندرستی ، زيبايی ، تنومندی ، ژرفايی و کاستی آن سخن می گوييم . زبان شاعر اما آن است که چقدر " من " شاعر که همان جوهره ی فرديت اوست در جان و زبان شعر جاريست و يا اين که چقدر زبان فردی شاعر بر زبان شعر می چربد . آيا شاعر توانسته است زبان شعر را از چرخه ی درونی خويش بگذراند تا واژگان ، واکه ها ، وزن ، استعارات ، تشبيعات و ... رنگ و طعم زبان و جهان شاعر را بگيرند و بازآفرين جهان درونی شاعر باشند ؟ ( نه از ديدگاه معنا آفرينی بلکه از ديدگاه فرديت پذيری شعر ) .
شايد بتوان گفت تفاوت آدم هايی چونان " خواجو" ، ظهير،سعدی، مولوی ، ساوجی و حافظ از همين رو باشد . يعنی اين که همه ی اين بزرگان امکانات برابری چونان وزن ، قافيه ، رديف و واژه در اختيار دارند اما می بينيم که حافظ بيشتر از ديگران اين امکانات را تصاحب می کند و با گذراندن اين امکانات از چرخه و صافی جان و زبان خويش و تزريق فرديت خويش در اين امکانات جهان و زبانی تازه می سازد که ما به آن جهان و زبان حافظانه می گوييم و سپس نيز اين جهان و زبان را به نام خويش سند می زند اما با وجود تشابهات واژگانی ، وزنی ، قافيه ای و رديفی غزل اين بزرگواران با هم باز هم جهان حافظ ، زبان حافظ ، رند حافظ ، شور حافظ و دستگاه مازدرماز ذهنی او با ديگران تفاوت دارد . سخن را کوتاه می کنم و با اين پيشدرامد به غزل هی جناب عبدی می پردازم.
دو غزل از شاعری خوب را پيش رو دارم . دو غزل با دو بافت زبانی و دو جهان متفاوت . يکی غزلی اجتماعی و ديگری عاشقانه . غزل نخست زبان و پيکره ای جاندار و محکمی دارد ، زبان و پيکره ای که ويژگی شعر هايی با اين فضاست . زبان در اين غزل تلاش می کند تا همسو با وزن ، فضا ، معنا و حتی قافيه ی خويش باشد . زبان ، فضا ، معنا ، و جهان غزل همانقدر که به سمت يکی شدن و در هم تنيدن در مرکز غزل پيش می روند به همان اندازه از از " من " ،جهان و زبان فردی شاعر فاصله می گيرند. به گونه ای ديگر غزل نخست غزلی " مرکز گريز " است . غزلی که با توجه به به زبان ، لحن ، فضا ، وزن و شيوه ی چينش واژگان و حتی قافيه تلاش می کند تا از فرديت که همان مرکزيت زبان شاعر باشد بگريزد و به "جمعيت " که معنای شعر باشد پناه ببرد . برای همين است که حتی با داشتن بافتی محکم ، زبانی خوتراش و پيکره ی در هم تنيده غزلی" بی چهره "است .
بی چهره است به اين دليل که " من " شاعر بی زبان وکم حضور است و فرديت شاعر زير واژگان وطن خواهانه گم شده است . می توان گفت غزل جان دارد ، جهان دارد اما زبان ندارد و منضور از زبان زبانی ست که زبان فردی شاعر است نه زبان غزل . برای روشن شدن نوشته ای تلاش می کنم تا نمونه پيروزمند ای از اين شيوه غزل را بياورم . غزلی از استاد شفيعی کدکنی را :
سوک نامه
موج موج خزر از سوک سیه پوشانند
بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشانند
بنگر آن جامه کبودان افق صبح دمان
روح باغ اند کزین گونه سیه پوشانند
چه بهاری ست خدا را ! که درین دشت ملال
لاله ها اینه ی خون سیاووشانند
آن فرو ریخته گل های پریشان در باد
کز می جام شهادت همه مدهوشانند
نامشان زمزمه ی نیمه شب مستان باد
تا نگویند که از یاد فراموشانند
گرچه زین زهر سمومی که گذشت از سر باغ
سرخ گل های بهاری همه بی هوشانند
باز در مقدم خونین تو ای روح بهار
بیشه در بیشه درختان همه آغوشانند
شعر دوم
با یاد خنده های تو می گریم،دور از تو در تزلزل و ویرانی
با غربتی که ریشه دوانیده در شهر عشقهای خیابانی
حل میشود - شبیه نمک در آب - بغضی درون جوهر خودکارم
شورابه های شعر من از دردند - از ، اینهمه نظاره ی شیطانی
تلخم ، چنانکه طعم حقیقتها ، شورم ، چنانکه شوری دریاها
بگذار تلخ باشم و شور ، اما ، شیرین "نه" مثل دلخوشی آنی
مانند پایه های پلی چوبین در معرض همیشه ی سیلابم
پوسیدم و توان فرارم نیست از آب های سرد زمستانی
بعد از تو ای شکوه سفر کرده ! ویران شدم ، خرابه ای از من ماند
این سرگذشت مایه ی عبرت شد ، چون "طاق" در قصیده ی خافانی
آه ای همای پر زده از بامم ! تا سرنوشت ، از تو جدایم کرد
من ، ماندم و حقارت فقدانت - تو ، رفتی و شکوه و فراوانی

نقد شعر دوم
مهدي چرچي جمعه13ارديبهشت1387ساعت:0:54
با نگاهی اجمالی که به شعر دوم آقای عبدی انداختم، احساس کردم که این شعر[ و نیز شعر اول] از احساسی پر شور و روحی حساس نشاط گرفته است. از صنعت حس آمیزی نیز به شکل زیبایی بهره برده است. شاید بزرگ ترین اشکالی که در نگاه اول به چشم می آید،زبان این شعر است. نمی گویم که زبان کهنه و قدیمی ست[که در این صورت در حق شاعر اجحاف کرده ام!] اما می توانست و جا داشت که به زبان امروز نزدیک تر شود.مثلاً من نمی دانم که « همای» بیت پایانی در این شعر چه کار می کند! در حالیکه می شد واژه ای بهتر و مناسب تر به جای آن گذاشت!
حل میشود - شبیه نمک در آب - بغضی درون جوهر خودکارم
و یا:
این سرگذشت مایه ی عبرت شد ، چون "طاق" در قصیده ی خافانی
مخاطب به گونه ای احساس همزادپنداری با سرایندۀ ابیات می رسد و لذت و درد را در حس ناب عاشقی می چشد و این خود باعث قوت کل شعر از لحاظ مضمونی شده است، اما شاید تنها نقطه ای که از قوت شعر جناب عبدی اندکی کاسته است، ساختار آن است، که آن هم بر می گردد به طولانی بودن ابیات، که البته ایشان جز در بعضی مصرعها، موفق و موثر عمل کرده اند.
ليثي حبيبي دوشنبه16ارديبهشت1387ساعت:8:1
شعر دوم
نکته ناگفته این است که شاعر از دو شاعر ایرانی وام می گیرد : خاقانی و مولوی بلخی. نام خاقانی را بر زبان می آورد ، اما بدون اینکه اشاره ای به نام مولوی بکند ، بسیار زیبا و زیرکانه مفهوم سخن آن بزرگ شاعر را در شعر خود هنرمندانه جای می دهد:
مانند"پایه های پلی چوبین" در معرض همیشه ی سیلابم
پوسیدم و توان فرارم نیست از آب های سرد زمستانی
"پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین بس بی تمکین بود"
حال دوباره برمی گردیم به عشق و وطن . چون شاعر به قصيده ی مشهور خاقانی اشاره دارد ، ما را ناخود آگاه به وطن نیز می برد . و نکته ی دیگری که به آن می توان اشاره کرد . این است که - البته این نکته می تواند برداشت تأویلی من باشد ، که حق من خواننده ی شعر است، که ناخود آکاه ِ شاعر را در پنهانگاه ها کشف کنم - آری آن نکته این است که دفاع از وطن و عشق و شرف استدلال پذیر نیست. یعنی دفاع نکردن را با هیچ دلیلی نمی توان توجیه کرد . و اگر بخواهیم توجیه کنیم پای ما در آن ارتباط بی شک چوبین است و پوسیدنی. که در نتیجه پای چوبین ما ، ما را افشا می کند و به دست خودمان دلایل ما را در جایی که دلیل پذیر نیست پس می زند. آری عشق دلیل پذیر نیست . عشق ، عشق است و دلیلش هر چه هست در درون خود اوست . به همین خاطر است که کسی از مجنون نمی پرسد که چرا از این همه دختر جهان تو دیوانه ی لیلی هستی.
معصومه شیخمرادی چهارشنبه 18 اردیبهشت87ساعت: 10:31
شعر دوم به مراتب فضایی ملموس تر دارد وزبان شعر کمی متفاوت باشعر اول می باشد و به مخاطب امروزی نزدیک تر همانند شعر اول ساختار ی قوی دارد وبه سختی می توان جای کلمات را تغییر داد ومخاطب را به دقت در خوانش شعر وا می دارد در این شعر اشارات خوبی وجود دارد مانند پایه های پلی جوبین وارتبا ط این دو مصراع وویز گی های پل جوبین بایک بیان شاعرانه قابل تامل ست
مخاطب با این شعر نوعی همذات پندار ی دارد واین از نشانه های قوت شعر است ونکته ی مهم یکدست بودن شعر است
در بیت پایانی شاعر می توانست از کلمه ی آه استفاده نکند وهمینطور هما واین مفهوم رابه شکل دیگری در شعر جا می داد.
آنا تهراني شنبه21ارديبهشت1387ساعت:2:20
دیدم همه از شعر اول گفته اند با خودم گفتم به این دومی ظلم شده من در ظلم شریک نشم.این شعر که در یک وزن دوری سروده شده شعری نیست که من را چندان به ناب بودن خود قانع کند.در بیشتر بیت ها آدم مجبور میشود برای خواندن درست بیت ها جا به جا توقف و مکث کند.در خیلی از جاها هم علامات نگارشی درست نوشته نشده اند و مانع درست خواندن میشوند . برخلاف شعر اول که یکی دو بیت به یاد ماندنی داشت هیچ کدام از ابیات این شعر در من تاثیری نگذاشت تا اثری از آن در حافظه شاعرانه ام باقی بماند .
پيام سيستاني دوشنبه23ارديبهشت1387ساعت:18:25
غزل دوم اما بر وارونه ی غزل نخست ، غزلی مرکز گرا و محور پذير است . غزل از بی مرکزی به مرکز ميل دارد و چونان دايره ای به مرکز خويش چشم دارد و اين مرکز " من " شاعر است که خود را در تاروپود غزل آشکار می کند . برای همين است که حتی با توجه به بافت ناکاراتر و سست تر غزل دوم نسبت به غزل نخست ، ما با دومی احساس نزديکی و هموندی بيشتری می کنيم و اينقدر اين يگانگی و همدلی بيشتر است که ما کمتر به بافت غزل ، زبان کم جان تر غزل و انسجام آن توجه می کنيم . به گونه ای ديگر " من " شاعر در غزل دوم در مرکز است و از فراسو های زبان ، واژه ، وزن ، ريتم و.. را جذب می کند و سپس از صافی " خود " می گذراند و به بيرون پرتاب می کند و زبان غزل زبان خصوصی تری برای من شاعر می شود که ما در نهايت به آن زبان شاعر می گوييم نه زبان غزل . زبان غزل چيزی ديگر است و زبان شاعر چيزی ديگر .
بسيار دوست داشتم در باره ی چگونگی برخورد با قافيه نيز چيزکی بنويسم که گويا برای اينکار کمی دير است . چرا که قافيه سالاری و نيز چگونگی برخورد با قافيه از ارزشمند ترين و پايه ای ترين اجزاء غزل است . ( مخصوصا در غزل دوم )
در هر روی به گمان من غزل جناب عبدی غزلی ستودنی و پيشرونده ای ست و عبدی توان و شور و شعور آن را دارد تا راز مانايی غزل را دريابد . شايد غزل عبدی از ديد بسياری غزلی شسته و رفته و بی پيچشی باشد . اما به گمانم تندرستی غزل و نيز تندرستی زبان نخستين ويژگی شعری خوب است باقی به باورمندی و خواست شاعر پيوند دارد که کدام راه را برگزيند .
چهارم

جواب شاعر در این قسمت کاملاً اختیاری است و پاسخ هایی که جنبه فنی و خارج مباحث تعارف و تشکر باشند مطرح خواهند شد.
دوشنبه16ارديبهشت1387 ساعت:21:25
تا این مجال که نقدها و نظرات را خواندم بهره های زیادی بردم و لازم میدونم پاره ای توضیحات رو عرض کنم :
دوست عزیزم جناب قزللو فرمودند که در شعر اول زاویه ای پنهان و ابهامی وجود نداشت در حالیکه کلمات "منظره" و "منظور" در بیت چهارم که خود جناب قزللو هم به آن اشاره کرده اند مصداق ابهام هستند.
دکتر بيات عزیز با عرض پوزش باید عرض کنم که ما در تعریف قافیه داریم : "کلماتی که حروف آخر آن مثل هم باشند" که منظور حروف اصلی خود کلمه است و نه حروف فرعی اضافه شده : "شمشیران" "جهانگیران" "کمانگیران" "شیران" "ویران" و "ایران" دارای حروف آخر مشابه "ایر" بوده و دو قافیه "جهانگیران" و "کمانگیران" نیز که هر دو "گیر" دارند حروف مشابه اصلیشان "ان" است یعنی : "جهان" و "کمان" و چون حروف اصلی مشابه دارند با وجود "گیر" کاملن هم قافیه بوده و هیچ اشکالی ندارند و آوردن دو بار یک قافیه (باران ) هم علاوه بر اینکه جز اختیارات شاعریست بسیار مرسوم بوده و حتی قله های غزل ایران هم بکار برده اند . و باران قافیه شایگان محسوب میشود.
بجز ایران و ویران حروف مشابه بقیه "ایر" است که قافیه است و "ان" نقش ردیف را دارد که در باران فقط "ان" قافیه ساز است.
پنجم
همه ی ما بارها در انجمن های مختلف شرکت کرده ایم و می دانیم که هیچ کس منتظر دعوت نیست .هر که به انجمنی دلبستگی داشته باشد خودش طبق قرار معین به آن جا می رود .این جا را هم از این امر مستثنا ندانید .بنابراین از اعضای محترم خواهشمندیم با توجه به برگزاری منظم انجمن ، بدون نیاز به خبر رسانی در جلسات شرکت فرمایند و دوستان دیگر را هم با این انجمن آشنا کنند.
تاریخ به روز رسانی جلسه آینده :دو شنبه ۲۳ اردیبهشت ۸۷
موضوع : نقد اشعار اصلان قزللو
