نقد اشعار اصلان قزللو
اول
برای شرکت در گفت و گو ها می بایست ابتدا با قرار دادن لینک انجمن در وب سایت خود به عضویت درآیید .نقد و نظر ها تنها با نام و نام خانوادگی مطرح خواهند شد؛بنابراین از شرکت دادن نظرات با نام وبلاگ یا نام مستعار معذوریم .
دوم ّ
خواهشمندیم که برای هر شعر مطلبی جداگانه بنویسید .
سوم
شعر اول:
هرم آفتاب
میان رودی خروشان
بر کنده ی درختی
ایستاده باشی
تنها
ساحلی نه پیدا
حتی ابری
که سایه ای باشدت
شتاب آب در نگاهت
نه توقفی
لحظه ای
نه بن پیدا رود را نه بنیاد
که زندگی برآب نهاده ای
گرداگردت چنین عظیم جهانی
تو برپایی
با سایه بانی از آسمان پریده رنگ
و تکیه گاهی روان
با این همه جهان در مشت توست
و تو جهانی تازه می آغازی .

نقد شعر اول :
مهدی مرادی سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت: 10:34
به نظرم شعر راحت شروع نمیشود و ترکیب کلماتی که در ابتدای شعر به ساکن ختم شده اند تا حدودی به وزن درونی که بن مایه آثار مدرن می باشد لطمه وارد کرده است بعضی ترکیب ها به درستی انتخاب نشده اند مانند : سایه ای باشدت _ جهانی تازه می آغازی - این اولین باری است که اینطور استفاده از این کلمه ها رو می بینم که از نظر دستوری درست نیست در ضمن از نظر مفهومی پریده رنگ خواندن آسمان در پاراگراف انتهایی با توصیف ابتدایی شاعر از هرم آفتاب و نبودن ابری برای سایه بان در پاراگراف های ابتدایی در تناقض است
استفاده از ( چنین عظیم جهانی ) در پاراگراف آخر که به( می آغازی )ختم شده از نظر من به خوانش و زبان شعر لطمه زده است
نوع روایت شعر از سوی یک راوی ناپیدا با توجه به ، بعضن کهنگی ای که در برخی از کلمات و تعبیر ها دیده میشود مناسب شعر مدرن نیست در ضمن من در شعر سپید یا نیمای نامیدن شعر مرددم چون از طرفی از موزون بودن شعر نیمایی و هم از وزن درونی و پیوستگی شعر سپید در شعر به صورت کامل خبری نیست
در ضمن یک توصیه به شاعر اینکه شاید به کار گیری برخی از کلمات و تعبیر ها در شعر موزون و کلاسیک به لحاظ جا افتادن در قالب و وزن شعر تا حدودی توجیه پذیر باشد اما در شعر نو بدلیل نبودن چنین محدودیتهایی قابل توجیه نیست وبه کارگیری کلمه در این قالب شعر به نوعی دشواری وظیف است .
فریبا شمس کیا سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت: 12:26
ساحلي نه پيدا
حتا ابري
كه سايه اي باشدت
"باشد"بدون "ت" هم همین کارکرد را دارد.
این بخش هم به نظرم قوت شاعرانه ی زیادی ندارد یا شاید هم زیادی تکراری است:
شتاب آب در نگاهت
نه توقفي
لحظه اي
نه بن پيدا رود را
نه بنياد
كه زندگي بر آب نهاده اي
محمد رضا نیرو سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت: 16:37
همه تکیه این شعر بر تصویر کنده ای بر آب رودخانه خروشانی است که راوی، تصور ایستادن بر آن را پیش خود به آرزو زمزمه می کند. آن هم در "هرم آفتاب". خوب، جالب است و چند کارکرد معنایی از این تصویر استعاره ای برگرفته شده ؛ اینکه بنیاد زندگی بر آب است و بنش ناپیدا. رود هم که گذر عمر و قص علی هذا. این تصویر خود به اندازه کافی کارتپستالی و رمانتیک هست و با نحو به زور آرکاییک شده شعر که فاصله اش با نثر به باریکی پس و پیش کردن چند کلمه است ، فضایی رمانتیکتر و احساساتی بر کار غالب شده. ترکیب های اضافی به کار رفته آشنازداینده نیستند و شعر به مدد مفهومی که با زبانی تصنعی آن را بیان می کند وجود خود را به رخ می کشد. اگرچه زبان کهن گونه شعر و مفهوم رمانتیک آن به ظاهر متناسبند اما کارکرد شعری زبان در این شعر از دست رفته است چرا که هیچ اتفاق زبانی تازه ای رخ نداده است. شعر از واژه ها فقط استفاده کرده تا مفهوم نه چندان بکر خود را "بیان" کند و برای شاعرانه شدن این"بیان" به پس و پیش کردن کلمات و تقلید ناشیانه ای از شاملو در بهره گیری از قابلیت های شاعرانه نثر در متون کهن، متوسل می شود ، بدون این که بتواند از این قابلیت ها(مثل شاملو) استفاده ای شاعرانه بکند. ترکیباتی چون "هرم آفتاب" "رود خروشان"،"زندگی بر آب نهادن"، "عظیم جهان"،" سایه بانی از آسمان پریده رنگ"، بسیار دم دست ،و به همین سبب ، غیر شاعرانه اند. ضمن این که این نحو روایت بسیار یادآور شعری از شاملو است که به نظرم شاعر به ناخود آگاه سعی در تقلید آن داشته است. "یله بر نازکای چمن لمیده باشی و ...."اما به قولی "این کجا و آن کجا؟". زبان آرکاییک شاملو وصله ای برای شاعرانه تر جلوه دادن مفاهیم رمانتیکی از این دست نیست و بنیاد شعر های پخته اش بر انتخاب درست کلمات بر محور جانشینی است و پروژه شعری او کشف قابلیت های شاعرانه ی برخی نثر های کهن پارسی برای شعر معاصر پس از نیما است که جای بحث آن اینجا نیست و این مختصر اشاره را از باب مقایسه ی اصل و بدل آوردم که به شکست این شعر گواهی می دهد.در آخر و از باب نتیجه اشاره می کنم که هر عنصر بیرونی که پیوندی ارگانیک با واژه ها ی شعر نداشته باشد فرم را تخریب می کند. حال می خواهد این عنصر بیرونی وزن عروضی باشد در غزل و مثنوی و نیمایی، یا نحو آرکاییک باشد در آفرینش شعر سپید.در این شعر ،برخلاف شعری با همین نحو و نوع روایت (و تصویر و محتوایی بسیار متفاوت)از شاملو،که شاعر شاید به ناخود آگاه تحت تاثیر آن بوده، نحو شبه کهنی را به کار برده که پیوندی ارگانیک با واژه ها نیافته است تا به زبانی نو و تر وتازه و مدرن برسد.
محمد همتي سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت: 20:14
شعر اول را بيشتر پسنديدم . اما چند تا سوال از آقاي قزللو دارم در مورد شعر دومشان كه اميدوارم جواب مقتضي و همراه با سعه صدري به اين شاعرك جوان(كه درس ادبيات فارسي_كه بيشتر تاريخ ادبيات فارسي است- را يكبار افتاده بار دوم هم با نمره دوازده در همين دانشگاه تهران پاس كرده است ) بدهند:
وزن چه خدمتي به شعر دومتان كرده؟آن هم در شعر ي به اين كوتاهي كه(به زعم حقير) زيور وزن بر گردن باريك شعرتان سنگيني مي كند.امروزه كه كمتر محفل شعري بر پا مي شود تا خواننده از لذت شنيدن شعر آهنگين بهره مند شود و خواننده ها بيشتر از حيث ديداري با شعر ارتباط برقرار مي كنند تا شنيداري.و فاصله دو كلمه يا دو خط از هم در شعر بيشتر به چشمشان مي آيد تا آهنگ وزن به گوششان.
درباره زندگي شعراي قديم و جديد زياد سروده اند.اين جور اشعار مايه هاي فلسفي و فكري متنوعي دارند.شعرتان به لحاظ مايه فكري كه پشت اين جور شعرها خوابيده كم عمق به نظر مي رسد.شعر شما به لحاظ هم جنسي پهلوي كدام شعر از كدام شاعر قرار مي گيرد ؟
از بازي كردن با كلماتي مثل باغ داغ باقي (با تراكمي كه براي پايان شعر كوتاهتان زياد است) قصد تداعي قافيه را در ذهن خواننده داشته ايد يا نه؟
امیرمحمد اعتمادی سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت: 20:28
چقدر این شعرها خوب ارتباط برقرار می کنند و چقدر به دل می نشینند.
روایتهایی هستی شناسانه اند و به خصوص برای من دلنشینند( کلا من با شعرهایی که از عناصر طبیعی و رنگها به درستی استفاده می کنند ارتباط بهتر و محکم تری برقرار می کنم . ) و استفاده از باغ و سیب و سرخ و سبز در وجه نمادین شان بسیار به جا نشسته است و تلنگری به جان آدم می زند.
پیشنهاد می کنم به آقای قزللو که به جای چیدن از شکستن استفاده کند که خشونت را بیشتر از این شکلش القا می کند.
و باقی باغ به جز هیمه نیست.
اما در شعر اول که زندگی را به رودی خروشان تشبیه نموده است و انسان و تنهایی اش را مثل در سیل افتاده ای مانده بر یک کنده و ساحل نه پیدا ( آی آدمها ... )
یا : شب تاریک و بیم موج و گردابی ...
بسیار تعبیر دلنشینی است اگرچه بکر و دست اول نیست بیانی تازه دارد که کلیشه ای بودن را کنار می زند و نمی گذارد نمود پیدا کند.آری ! حتی سایبانی نیست ، ابری نیست. آسمان هم رنگ پریده است و باید گفت زندگی از این هم تنهاتر است و تنها پرورتر.
حالا اینکه میشود گفت زبانش ... به من چه !؟ اصل این است که حرف دلنشینی زده و خوب جا انداخته و پرورده است.
عارفه دهقانی چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت: 9:56
به این بخشها دقت کنید:
(و تو
جهاني تازه مي آغازي)
یا:
(شتاب آب در نگاهت
نه توقفي
لحظه اي
نه بن پيدا رود را)
به نظر من شعر سپید نباید پیرو و راهرو زبان قدیم یا زبان بیهقی در تاریخ یا زبان خواجه نظام الملک در سیاست نامه باشد!!!
استفاده از فعل (می آغازی)یا(نه بن پیدا رود را)کار را تا حدی خراب کرده و نیازی به این همه جابجایی نیست!
شعر دوم کار بهتریست
اما فکر میکنم نیاز دارد بیشتر پرورده شود
شهرام معقول چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت: 10:31
مثل همیشه ابتدا یاد آور می شوم که دانشم آنقدر نیست که نقد کنم ولی احساسم درباره شعر دوم این است که بگویم شاعر مفاهیم بلند اجتماعی را در زبانی ساده بیان نموده است. خیلی ظاهری اگر به شعر نگاه کنیم کسانی که تجربه چیدن میوه را بر سرشاخه های بلند دارند و دست شان نمیرسد و وسیله ای در دست نداشته باشند بی شک اگر حرص چیدن آنها را داشته باشند شاخه را می شکنند به درخت و باغ آسیب می رسانند و ادامه این کار درخت را خشکانده و باغ را به محل جمع آوری هیمه بدل می کند.این تصویر زیبا ایجاد شده تمثیلی است از نوع زندگی کسانی که همین بلا را بر سر خود و جامعه می آورند.بنده به آقای قزللو با این تصویر سازی زیبا و ساده و قابل فهم تبریک می گویم.
مسعود عطائی چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت: 10:44
با شعر اول ارتباط فوق العاده ای برقرار کردم..
به نظرم از این بهتر نمیشد آغاز کرد:
اصلاَ پاره اول را میتوان جدا از ادامه شعر یک هایکوی بسیار قوی دانست چرا که زنده است و ایماژ بسیار زیبائی دارد و فصل واژه...
"هرم آفتاب
میان رودی خروشان
بر کنده درختی
ایستاده باشی
تنها..."
و بند پایانی نیز بسیار زیبا فقط به نظرم "می آغازی" کمی به سلامت و یکنواختی زبان شعر خدشه وارد میکرد...
سیدمحمدآتشی چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت: 10:45
درشعراول گرچه شاعر می توانست روی ترکیبات شعرش بیشتر کارکند!اماتصاویرزیبایی هم هست(کنده ای...)،من شعررادرک می کنم ،امابه نظرم ردپای شاملوی بزرگ درآن دیده می شود!آهنگ درونی شعر ضعیف است، اما استفاده ازترکیبات طبیعی وعناصر بومی وآشنا،باعث به وجودآمدن صمیمیتی درشعرشده است که نقطه قوت شعراول است.شاعر می توانست شعررا خلاصه تر کند،بعضی ضمیرهاوحروف اگرازشعرحذف شوند،نه تنها صدمه ای به شعر وارد نمی شود بلکه شعراول را زیباتر و صمیمی ترهم می سازد.
لیلا ناظمی چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت: 18:21
چیزهایی به ذهن ام رسیده برای تان می نویسم:
شعر اول:
شاعر در این شعر از صنعت توصیف استفاده های زیادی برده- تصویرهایی ایجاد می شود که می توان با آن ها رابطه برقرار کرد و به درون آن ها راه پیدا کرد اما زبان شعر، زبان شعر امروز و گویش امروزی نیست. در شعرهای دهه ی چهل- به خصوص- این زبان مرسوم بوده:
ساحلي نه پيدا
حتا ابري
كه سايه اي باشدت.
با این حال انسجام لازم و پیوند معنایی سطرها در شعر رعایت شده و شاعر دچار پراکنده گویی نشده است:
با اين همه
جهان در مشت توست
و تو
جهاني تازه مي آغازي.
پایان بندی زیبایی دارد. نباید از آن غافل شد.
شادي خوشدل چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت:19:17
شعر با جريان رود از جريان زندگي ميگويد وچنين تصوير مينمايد كه انسان چونان ايستاده اي بر موج همچنان كه به جلو پيش ميرود نظاره گر آينده نيز هست و در اين مسير جز خودش و آفريدگاري كه از هرم آفتاب بر ميتابد با او كسي نيست و اينبار اين سواربرموج بدون هيچ سايه باني در زير هرم آفتاب كه شايد هم استعاره اي از سختي¬ها و رنج هاي زندگي نيز باشد به دوردستي خيره مانده كه هيچ چيز جز بيكرانگي نميبيندو شايد ميتوان چنين تعبير كرد كه انسان بايد كه بر بيكرانگي ها خانه بنيان كند و قدم بگذارد و چنان شتاب بگيرد كه لحظه اي فرصت توقف نباشد و اگر به پشت سر برگردي و بنگري ابتداي راه را نخواهي ديدكه درواقع از ان سو نيز جز بيكرانگي چيزي به چشم نمي ايد .اما همه اين مفاهيم را كه در كنار هم بگذاريم به خانه اي بر اب ميرسيم كه با يك كنده درخت نميتوان بر بيكرانگي ها رسيد و نياز به سفينه نجاتي است كه سلامت از مواج بيكران زندگي عبور كند و آنگاه تو در ميابي كه جز كوچكي از بيكرانگيها هستي.آري پايان شعر چه زيبا به توصيف آنچه كه در كل شعر سروده است مينشيند كه دنيا چون اقيانوس عظيمي ايست كه هرچند از يك رود شروع كني آخر بدان مي پيوندي و تو بايد برپاي خود بياستي كه استقامت تنها راه بقاست چرا كه تكيه گاه تو روان است يعني ثابت نيست و هرگاه از آن غفلت كني تو را درقعر آنچه بر ان ايستاده اي مياندازد و بدان كه تو را سختي ها فرا خواهد گرفت چرا كه سايبانت آسمان است كه هر آن ممكن است چيزي از آن بر سرت فرود آيد و طوفاني به پا خيزد كه نتواني ايستاد.
اما شاعر در پايان شعر چنين انسان را به جداي از هراس ناشي از مشكلات و استقامت و اعتماد به نفس فراميخواند كه جهان درمشت توست يعني تمام اينها با اراده تو ،اگر فولاد موم خواهند شد.
كه انسان اشرف مخلوقات است و درواقع آنچه جهان را تغيير ميدهد اراده انسان به تغيير است.
اين همه آنچه بودكه من از اين شعر كوتاه برداشت نمودم.
بهرام کمالی پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت: 9:53
در این شعر هیچ مولفه ای از شعر امروز نیست جز تصویر... به نظر شما تنها تصویر برای شعر کافی ست ؟ خوب بهتر نیست زل بزنیم به تابلوئی از کارل ون لو و نقاشی های پر از حرفش را ببینیم ؟ پس رگ های دیگر شعر چه می شود؟ مثلاَ کافیست که بدانیم تصویر این شعر حاکی از این است که کسی در کنار رودخانه ایستاده و خود را در آب رودخانه خروشان می بیند و آفتاب شکلش را منقطع می کند و از این آب آسمان را می بیند ، جهان را می بیند و زندگی را؟ براستی این ترکیب ها کجای شعر امروز جای دارند: 1- سایه ای باشدت 2- زندگی بر آب نهاده ای 3- تو برپایی 4- جهانی تازه می آغازی ؟ مگر ما در قرن چندم زندگی می کنیم؟ و راستی قرینه ها چگونه اند؟ اگر هرم آفتاب وجود دارد پس چرا منتظر سایه ابر هستیم؟ اگر رودخانه و شتاب آب وجود دارد توقف دیگر چیست؟ سایه بانی از آسمان پریده رنگ چه ارتباطی با ابر و آفتاب دارد؟؟؟
آرزو غفوری شنبه 28 اردیبهشت1387 ساعت: 21:11
*پایان شعر و نگاه سوم شاعر"نگاهی بسیار متفاوت و زود آور یک دیدگاه کاملا سورئالیستی.معرفی جهانی بزرگ و عظیم البته( بدون شناسه های قبلی)و قرار دادن آن میان دستان انسانی که"ساکن بود/بر کنده ی درخت ایستاده بود و محدودیت دید داشت"و به یک باره می تواند به این ایمان و قدرت برسد و خود را در مقامی ببیند که حتی قادر است-جهان را در مشت خود داشته و قدرت آغازینی برای شروع تازهی باشدک که متاسفانه این پایان یکباره نمی تواند جوابی برای سئوالات خواننده از شعر باشد و کمی دور و ذهن و ناملموس به نظر می آید.
در بند های اولیه شعر گویای پندی وخبری ست بااین وصف که تو تنها ایستاده ای ودر میان نور خورشید که هرم خورشید کنایه از روشنی روز می باشد و دریای خروشان کنایه بر زندگی امروز است وتنهائی را پیام میدهد که بدان تو دراین میان تنهائی وهیچ عاقبت کار تو پیدا نیست وهمه چیز مانند رود و جاری ست که کنایه از گذر عمر میباشد ودربند آخر شاعر پیام را ارسال میکند تو همان هستی که میپنداری هستی زندگی در مشتهای توست واین توئی که به زندگی خود رنگ و جلا موفقیت و روزگاری جدید می بخشی
پیام براحتی در شعر داده شد وشعر در سادگی کلام به سرایش درآمده است از تشبیهات سخت یا کنایه های نامعقول یا بیهوده اثری در شعر نمیبینیم وآنچه هدف شاعر بوده بوضوح نوشته و به مخاطب داده شده است شعر در اصل پیام آور فکر شاعر است در پندی که بدیگران میدهد !
و یا ساخت ترکیباتی که دیگر نخ نما شده اند مثلا هرم آفتاب و.... دقت کنیم ادبیات امروز بر مدار ریزنگری در زندگی روز مره می گردد. و شعر نیز از این امر مستثنی نیست این نه به دان معنا که ابتذال . بلکه خلق ساحتهای شاعرانه از همین سادگی اطراف . در واقع دید کلی به جهان پیرامون امروزه کمتر دلچسب انسان دیجیتال است مصداقش حضور من و شما در صفحه مجازی وب .پس اشاره به موضوعاتی چون "گرداگردت چنین عظیم جهانی ..." واز این دست سطور .
شايد بسياری دوستان نوشته هايم را کمی تند و تيز بپندارند اما هرچه باشد روراست و صادقانه و بی هيچ مصلحتی ست . تفاوت بنده با بسياری شايد اين باشد که بی هيچ سخنی به دعوت دوستان پاسخ می دهم و بی هيچ مصلحتی ديدگاه هايم را می نويسم .
شعر دوم
زندگی
باغ پر از سیبی بود
همه سرشار از سرخ
همه لبریز از سبز
قامت شاخه بلند
دست ما اما کوتاه
سیب را چیدیم با شاخه
باغ
داغش بر دل
نه ز سرخی خبری
نه ز سبزی اثری
باقی باغ
به جز هیمه نبود.

نقد شعر دوم
مهدی مرادی سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت: 11:19
تشبیه زندگی به باغ پر از سیب و نسبت دادن سرخی و سبزی با استفاده از کلماتی چون سرشاری و لبریزی به آنها نا خوداگاه یاداور زبان شعری شاعر فقید معاصر سهراب سپهری ست با آن بازی های کلامی ای که با کلماتی همچون زندگی و عناصر طبیعی می کرد.
از نظر بنده نوع استفاده از برخی تعبیر ها مانند : ( همه سر شار از سرخ یا لبریز از سبز ) به زبان شعر لطمه زده و در ضمن نوع استفاده از حرف ( از ) در این تعبیر ها را نمی پسندم . در ادامه تعبیر ( دست ما اما کوتاه ) که در وصف چیدن سیب از درخت بکار رفته است ناخودآگاه مرا به یاد تعبیر دیگری در شعر شاعر بزرگ معاصر آقای کیومرث منشی زاده می اندازد بدین شرح که ( دست های ما کوتاه بود و خرما ها بر نخیل ...)
از نظر مفهومی شعر در پاراگراف دوم دچار نوعی شکستگی در مفهوم و ارتباط با پاراگراف اول می شود که دلیل این گسستگی برای مخاطب تشریح نگردیده و هیچ پیش زمینه ای نیز برای ورود به این فضا در سطر های بالاتر برای مخاطب ایجاد نشده است با توجه به تصویر پاراگراف اول که تصویری روشن از باغ زیبا با میوه های زیباتر که شاعر در وصف زیبایی آن از : سرشار از سرخی و لبریز از سبزی که هر دو رنگهای شاد مسرت بخشی می باشند استفاده کرده است بکار گیری و یا دلیل از بین رفتن سرخی و سبزی در باغ در پاراگراف دوم بدون توضیح و تشریح باقی می ماند و یا در تعبیر پایانی ( باقی باغ به جز هیمه نبود ) چرا باید باغ اینگونه باشد بدون اینکه مخاطب خبر از واقعه ای تلخ یا ناگوار در مورد آن را داشته باشد
در آخر فکر می کنم هر شاعر باید به نوعی در شعر به دنبال پیدا کردن زبان شعری متناسب با دیدگاههای خودش باشد و این زبان شعری جداگانه است که تمام شاعران بزرگ ما چه شاعران کلاسیک و چه شاعران معاصر را از هم تفکیک می کند
چرا که تولد اولین شعر ها لزومن تولد شاعر نیست و این تولد شاعر است که الزامن شعر را سبب می شود بهر حال کمال سلامتی و موفقیت را برای شاعر عزیز خواستارم با این همه اگر زبان نقد های بنده کمی تند به نظر می رسد شما و تمامی دوستان به رسالت سنگین و بی تعارف نقد ببخشایید در ضمن بنده با تمام وجود از نقد بی تعارف و بی پیرایه آثار خود نیز بر این روال اگر روزی قسمتی باشد و فرصتی استقبال می کنم .
فریبا شمس کیا سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت: 12:26
به نظرم آغاز خوبی دارد ولی...
بند آخرش پرگویی محض است انگار.
محمد همتي سه شنبه 24 اردیبهشت1387 ساعت:20:14
چند تا سوال از آقاي قزللو دارم در مورد شعر دومشان كه اميدوارم جواب مقتضي و همراه با سعه صدري به اين شاعرك جوان(كه درس ادبيات فارسي_كه بيشتر تاريخ ادبيات فارسي است- را يكبار افتاده بار دوم هم با نمره دوازده در همين دانشگاه تهران پاس كرده است ) بدهند:
وزن چه خدمتي به شعر دومتان كرده؟آن هم در شعر ي به اين كوتاهي كه(به زعم حقير) زيور وزن بر گردن باريك شعرتان سنگيني مي كند.امروزه كه كمتر محفل شعري بر پا مي شود تا خواننده از لذت شنيدن شعر آهنگين بهره مند شود و خواننده ها بيشتر از حيث ديداري با شعر ارتباط برقرار مي كنند تا شنيداري.و فاصله دو كلمه يا دو خط از هم در شعر بيشتر به چشمشان مي آيد تا آهنگ وزن به گوششان.
درباره زندگي شعراي قديم و جديد زياد سروده اند.اين جور اشعار مايه هاي فلسفي و فكري متنوعي دارند.شعرتان به لحاظ مايه فكري كه پشت اين جور شعرها خوابيده كم عمق به نظر مي رسد.شعر شما به لحاظ هم جنسي پهلوي كدام شعر از كدام شاعر قرار مي گيرد ؟
از بازي كردن با كلماتي مثل باغ داغ باقي (با تراكمي كه براي پايان شعر كوتاهتان زياد است) قصد تداعي قافيه را در ذهن خواننده داشته ايد يا نه؟
سیدمحمدآتشی چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت: 10:45
شعر دوم به نظرم حتما باید کوتاه تر شود!شاعر می توانست کلا شعرش رادرشش سطر بیاورد،به این صورت که؛ازبنداول چهارسطرآغازین،وازبنددوم دوسطرپایانی.درواقع به نظر من سطرهای پنج تا سیزده اضافه هستند،وحذف آنها ازشعربه ایجاز وزیبایی وغیرمستقیم ساختن شعردوم کمک بیشتری می کند.
لیلا ناظمی چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت: 18:21
کوتاه بودن شعرمزیت بزرگی محسوب می شود و همچنین مضمون زیبایی که بر شعر حاکم است:
زندگي
باغ پر از سيبي بود
همه سرشار از سرخ
همه لبريز از سبز
قامت شاخه بلند
دست ما
اما ، كوتاه....
توصیفی از زندگی شده که – من به شخصه- نمونه ی آن را جایی نخوانده ام. این شعر هم شروع و هم پایان خوبی دارد و با مخاطب خود ارتباط لازم را برقرار می کند.شاعر- به قول معروف- جوگیر ذهن و شاعرانه گی خود نشده و اختصار را رعایت کرده. از این دو شعر پیداست که شاعر، شعر را با "پرگویی" اشتباه نمی گیرد و کلمات را در معنا و مفهوم طبیعی و لازم خود به کار می برد.زبان شعر دوم امروزی و ملموس تر است.
بهرام کمالی پنجشنبه 26 اردیبهشت1387 ساعت: 9:54
اما با اين وجود جادارد كه شعر كوتاه تر شود يعني قسمتهاي اول بند دوم حذف شوند شعر زيباتر ميشود.
مفهمو زندگي به صورت سيب سرخ تشبيه زيبايي است هرچند كمي نياز به كار كردن دارد اما دركل مفهوم شعر حاكي از اين است كه گاهي براي رسيدن با خواسته هايمان چنان تعجيل ميكنيم كه با ندانم كاري به ديگران آسيب وارد ميكنيم.
درخت خانواده است و باغ جامعه و نتيجه خراب شدن خانواده خراب شدن باغ است.
آقاي قزللو خوب توانسته اند اين مفهوم را در قالب شعر بیاورند .
نگاه *رومانتیسم شاعر به زندگی با چیدن "سیب و شاخه با هم"آغاز می شود و او ذهنش را رها می کند تا یک رویا آفریده شود/تخیلی که در تقابل با عقل و واقعیت چنان ادامه پیدا می کند که/حساسیت خلاق او را رشد گسترده ای می بخشد و همه چیز در فضای تخیلی او به نابودی می رود و یک افسانه تیره و تلخ و یک رویای مالیخولیائی از نبود عقل و ذهن فعال برای سد و از هم نپاشیدن ارزش ها بوجود می آورد.
شعر در مجموع/زاویه بسته و یک خلاصه و انبوه فشرده شده از یک" تصور رمانتیک"بر زندگی است.شاعر برای بیان منظور خود از کوتاهترین الفاظ(ایجاز)و برای جلوگیری از تکرار مسندها برای مسندالیه از وجه فصل بهره برده است.شعر در شبیه سازی از امور مشترکی که میان زندگی و باغ می توانند مشترک باشند و کمک به اعتلا کلام شاعر می کند موفق است.زبان ساده و خالی آن از پیچیدگی و اغلاق به خواننده کمک می کند که با منظور شاعر ارتباط برقرار سازد.
زندگی باغ پر از سیبی بود
همه سرشار از سرخ
همه لبریز از سبز
قامت شاخه بلند
دست ما اما کوتاه
سیب را چیدیم با شاخه...
که تنها شعر دهه ی چهل بلکه مفهوم
"دست ما کوتاه و خرما بر نخیل "
هم به ذهن خطور می کند
به نظرم شعر از روانی و ظرافت زبان کمتر بهره می گیرد و مثلا شعر اول به می آغازی ختم می شود فکر می کنم شاعر خوب این توصیف ها می تواند با زبان و انتخاب واژه ها راحت تر کنار بیاید ...
سروده در کوتاهی کلام خبر ازاین میدهد که توقعات انسانی باتمامی تلاشها آنگونه که باید بر اورده نمیشود وهمه چیز در سختی ومشقت بدست آمده وهمچنان انسان به آرزوی اصلی خود دست نمی یابد ورسیدن به نهایت آرزو ها هم امکانش نیست.
بنظر من سروده ای زیبا بود که در کوتاهی کلام احساس درد و ناامیدی شاعر را از تلاش وبه حسرت رسیدن بخوبی نمودار میکند.
چهارم

جواب شاعر در این قسمت کاملاً اختیاری است و پاسخ هایی که جنبه فنی و خارج مباحث تعارف و تشکر باشند مطرح خواهند شد.
۱ یکشنبه 29 اردیبهشت1387 ساعت: 11:48
با سلام به تمام دوستان.
سپاس از آناني كه زحمت خواندن شعر را بر خود هموار كردندو آن چه را كه ديده بودند ، به تفصيل يا اجمال بيان كردند. كسي كه مي نويسد (شعر يا نثر) هنر مي كند و كسي كه نوشته اش را در برابر ديد ديگران مي گذارد،خود را به سيلاب مي افكندو بايد با همان كنده ي شعر، خود را نگه دارد. مسلما ، شعر فقط براي شاعر يا منتقد ، سروده نمي شود. ديگر مخاطبين ، يعني شعر دوستان نيز مورد نظراند. در انجمن مجازي ، مخاطب شاعر بيش تر شاعر است و بسيار اندك منتقد. وبه گمان من آفت شعر امروز همين مخاطبين شاعر است كه خود شعر مي سرايد و دوست مي دارد ديگران را با نظر شاعرانه ي خود بسنجد. با اين حال مخاطبين اين صفحه ي مجازي هم چند دسته اند:
گروه اول : آناني كه نقد را بررسي ضعف و قوت اثر ادبي مي دانند ، بازنمايي زواياي پنهان ، حرف هاي نگفته، سپيد خواني، زيبايي هاي كلامي و تصويري . + به مفهوم دمكراسي عمل مي كنند، به ويژه دمكراسي انديشه. به ديگران اجازه ي مطرح كردن فكر و انديشه و خيال را در قالب شعر و نثر و ... مي دهند و حاضراند به آن گوش فرا دهند، بخوانند و در مورد آن فكر كنند و نظر دهند . اگر اينان علاوه بر موارد ياد شده با تجربه هاي نقد ، چه وطني و چه غير وطني آشنا باشند ، نقد اينان بهتر و سبب رشد شعر و ادب خواهد شد.
دسته ي دوم: دچار استبداد انديشه اند؛ خود نيز از آن نا آگاه ! فقط افكار و اشعار و نوشته هاي خود را بر تر مي دانند . به هيچ فكر و انديشه اي (ايراني و غير آن ) توجهي نمي كنند . ناچار هر اثري جز اثر خود را بيهوده ، ضعيف، ناتوان ، غير هنري و كهنه ، مي انگارند. بر خاكش مي مالند و در دايره خو دسرگردانند.
گروه سوم : زيبا بين ، مثبت انديش . نكته هاي جالب و مثبت را مي بينند و گزارشش مي كنند.
دسته ي ديگر: زحمت خواندن متن را مي كشند. سبك سنگينش مي كنند .از متن لذت هم مي برندبي آن كه سخني بگويند ، مي گذرند.
هر چهار گروه و شايد دسته هاي ديگري در ميان مخاطبين بودند. با توجه به سخنانشان ، شخصيت و افكار خود را به نمايش گذاشتند. از همه ي آنان سپاسگزارم . پاسخي به هيچ كس و هيچ گروه به عنوان صاحب اثر نخواهم داد. اگر توضيحي بدهم صرفا به عنوان يك مخاطب با توجه به متن خواهد بود. زيرا اين گونه استنباط مي كنم كه شيوه ي شعري كهن با قدمت هزار ساله را در پشت سر داريم ؛ و هواداراني دارد و شاعراني . شعر نيمايي را اگر از تولد نيما، 1276 بدانيم ، حدود صد سال از عمرش مي گذرد و آن هم خواستاراني دارد. شعر سپيد(شاملويي) كمتر از نيما از ظهورش مي گذرد
و شعر مدرن و پست مدرن و حجم و ... كه تازه زاده اند و در حال زندگي .
هر كس هر يك را كه بخواهد مي تواند انتخاب كند . مخاطبيني هم هستند كه فارغ از صورت شعر به معنا و مفهوم اهمييت مي دهند ؛ و دسته اي ديگر نيز به تصاوير و تعابير زيبا و بكر .
آن وقت ، من مثلا شاعر ، كه شعر بي توجه به گرايشات و مخاطبان ، خود را بر من تحميل كرده است ، متولدش مي كنم . كمي ور اندازش مي كنم و دستي به سر و رويش مي كشم و در نظر گاه مي گذارم . آن نوشته اي كه گوهر شعر در آن باشد ، راه خود را باز خواهد كرد . منتقد آگاه و منصف و بي غرض نيز چنين شعري را كشف خواهد كرد و به خواننده اش معرفي .
شعر نفت نيست كه يك روزه راه صد ساله بپيمايد و از مرز 120 دلار بگذر . رشد شعر و ادب در هر چند سال ميليمتري ست.
اين ها مقدمه . باقي بماند تا روزي ديگر كه به جاي مخاطبي بنشينم و توضيحي به بعضي موارد بيفزايم .
۳ پنجشنبه 2 خرداد1387 ساعت: 15:11
نقد و تفسیرشعر اول:
موضوع شعر : قدرت در عين ضعف.
اگر شعر را يكي دو بار دقيق بخوانيم ، هر تغيير نگاه را مي توان بند ي دانست. در اين شعر چهار بند خواهيم داشت:
بند اول ، تا سايه اي باشدت: تصوير انساني (نوع بشر) در ميان رودي خروشان و بي ساحل و آسماني بي ابر و خورشيد سوزان. آن چه در اين تصوير پنهان است ، تضادي است كه مخاطب را به به تنهايي و ضعف بينهايت انسان هدايت مي كند: كنده ي كوچك درخت در مقابل رود بزرگ و آسمان گسترده. يعني همه ي عناصر جهان در مقابلش صف كشيده اند و او تنهاست با تكيه گاه بس كوچكش.
واژه هاي "ابر ،آسمان،آفتاب و سايه تناسبي براي يك موسيقي پنهان در شعر ايجاد كرده اند.
بند دوم از" شتاب آب در نگاهت" آغاز مي شود. و با جمله ي" كه زندگي بر آب نهاده اي" به پايان مي رسد. انسان در اين تصوير به رود كه مجازي از كل جهان است ، مي نگرد و گذر شتابان آب را مي بيند.كه ناگهان به ياد سعدي مي افتي:
"بر لب جوي نشين و گذر عمر ببين
كاين اشارت ز جهان گذران ما را بس"
كوتاهي سطرها و جمله ها در اين بند ، به خوانش سرعت مي دهد تا شتاب آب و گذر عمر را نشان دهد. واژه ها نيز ياري مي كنند تا موسيقي شعر بي وزن و قافيه را جبران كند. "شتاب،آب – بن ريال بنياد و آن گاه جمله ي پاياني با ايهامي شيرين تصوير را كامل مي كند. "زندگي بر آب نهاده اي"
1- در آب زندگي مي كني.
2- زندگي ات بر آب است(نابودي)
3- وجود تو با آب سرشته است.
پارادوكسي چند جانبه . با تلميحي بر "كل شيئ حي من الماء"
بند سوم : از" گرداگردت" تا " تكيه گاهي روان" ابتدا عظمت جهان را ياد آور مي شود و به جمله اي مي رساند كه بتوان پايان خوشي بر انسان رقم زد. "تو بر پايي" كه ايهام دارد .1- تو ايستاده اي. 2- تو پايداري و مقاومت مي كنّي. و بعد دو پارادوكس پي در پي: با سايه باني از آسمان پريده رنگ" كه گذر زمان را مي رساند ؛ از هرم آفتاب به آسمان پريده رنگ مي رسد ، حالا مي تواني تخيل را رها كني و به سپيد خواني بپردازي: غروب مي شود و شب تاريك و بيم موج و...سايه بانت آسمان است ، يعني اصلا سايه بان نداري و حمايت نمي شوي.
"تكيه گاه روان " استعاره از همان رود است و تكيه گاه معمولا ثابت است . اين جمله ياد آور "زندگي بر آب نهاده اي " نيز هست.
بند پاياني ، كه با توجه به كل شعر مي تواند پارادوكسي بزرگ باشد.
از "با اين همه " شروع مي شود. اين همه، كل شعر به جز آخرين بند است. تضاد متن قابل مشاهده است. متن كوتاه پاياني در مقابل متن بلند بقيه و سه بند در ضعف و يك بند كوتاه درقوت.
"جهان در مشت توست" كنايه از ، همه چيز در تسخير توست . تلميحي به "و سخر لكم الشمس والقمر." و "تو جهاني تازه مي آغازي" چگونه ؟ در اختيار مخاطب است. به فكر آفرينش هاي تازه هستي. همه ي ضعف هايت را ديدي . اما افكار تو سازنده ي جهان هاي تازه است . جهان علم ، سرعت ، ابتكار ، شعر و خيال و ...
در كل شعر آشنايي گريزي هاي زباني با استفاده از عناصر كهن انجام گرفته است . "سايه اي باشدت" ضمير رقصان "ت" =برايت سايه اي باشد. عظيم جهان= جهان عظيم و مي آغازي= آغاز مي كني. با توجه به اين زاويه ها و مفاهيم ، مي توان از متن لذت برد .آشنایی گریزی ها برای خروج از زبان عادی است.
۴ جمعه 3 خرداد1387 ساعت: 21:22
نقد و تفسیر شعر دوم:
موضوع شعر "غفلت و بی توجهی انسان "
کل شعر تصویری از انسان و زندگی اوست کهمی توان آن را به دو بند تسیم کرد.
بند اول تا"با شاخه": تشبیه زندگی به باغ پر از سیب سرخ و سبز که تنوع رنگ بر تنوع و گونه گونه گونی میوه و نعمت ها دلالت دارد. در سطر "باغ پر از سیبی بود"
با تکرار حرف"ب" نغمه ی حروف ایجاد کرده و موسیقی شعر را بالا برده است.در سطرهای بعد نیز با تکرار واج" س" و "ر" در "همه سرشار از سرخ"و تکرار طبیعی"ز" به این امر پرداخته است تا از آن بوی شادمانی حاصل شود.سپس با ایجاد هم حروفی در "ما" و "اما" و تضاد کوتاه و بلند، تخریب باغ آغاز می شود.
"قامت شاخه بلند" –"دست ما / اما کوتاه" یاد آور کلام سعدی است" دست ما کوته و خرما بر نخیل" اما نه با آن مضمون و نه به آن شکل. "کوتاه بودن دست "کنایه از عجز و ناتوانی و ضعف است . حال یک بخش را به تخیل و تفکر خواننده گذاشته است. چون دست ما کوتاه بود(ضعف داشتیم) و شاخه بلند بود، نیندیشیده به زندگی آسیب های غیر قابل جبران وارد کردیم. این بخش می تواند به استفاده ی نا به جای انسان از طبیعت ، ندانم کاری های او و نداشتن فرهنگ نیز تعبیر شود.
اگر به جای فعل"چیدن" از فعل"کندن" استفاده شود مفهوم شکستن را هم القا می کند که با نظر دوست کرامی آقای اعتمادهم سو است.
بند دوم که با" باغ/ داغش بر دل" آغاز می شود، با ایجاد جناس در باغ و داغ و ایهام در "داغش بر دل" –داغ بر دل باغ ماند، یا داغ بر دل انسان که این کار با جا به جایی ضمیر "ش" انجام گرفته است به تامل و تفکر مخاطب می انجامد.
"باغ" استعاره از زندگی است همچون رنگین کمانی که عاقبت با غفلت و بیخبری انسان ها رنگ هایش را از دست می دهد و با کوتاهی جمله ها در روند شعر انگار آب مشودو از شکل و شمایل باغ خارج می شود. شاخه های شکسته ی بر هم ریخته منظره ای از هیمه(هیزم) را نشان می دهد. گویی این سرگذشت انسان امروز است که هزار بلا بر سر خود(زندگی) می آورد.
زبان شعر ساده است و تصویرها گویا با یک پیام انسانی که می توانی به زاویه های پنهانش نگاه کنی و تصویرهایی بر آن بیفزایی.
در پایان از دوستان انجمن مجازی که با گشاده رویی و بردباری دوستان انجمن و مرا تحمل کردند، سپاسگزاری وبه خاطر بعضی گفته ها در نظرها که انجمن را به بی دقتی در گزینش شاعران متهم کرده بودند ، عذر خواهی می کنم. همیشه شاد باشید.
پنجم
همه ی ما بارها در انجمن های مختلف شرکت کرده ایم و می دانیم که هیچ کس منتظر دعوت نیست .هر که به انجمنی دلبستگی داشته باشد خودش طبق قرار معین به آن جا می رود .این جا را هم از این امر مستثنا ندانید .بنابراین از اعضای محترم خواهشمندیم با توجه به برگزاری منظم انجمن ، بدون نیاز به خبر رسانی در جلسات شرکت فرمایند و دوستان دیگر را هم با این انجمن آشنا کنند.
موضوع ۴ جلسه ی آینده :
دوشنبه ۶ خرداد ۸۷ : نقد اشعار رضا آسیایی
دوشنبه ۲۰ خرداد ۸۷ : نقد اشعار شادی خوشدل
دوشنبه ۳ تیر ۸۷ : نقد اشعار محسن رضوی
دوشنبه ۱۷ تیر ۸۷ : نقد اشعار سید محمد آتشی
عزیزان دیگر هم در ادامه ی لیست قرار دارند و به تدریج شعر اعضا و هر چهار جلسه یک بار اشعار یکی از شاعران مطرح مورد نقد قرار خواهد گرفت .
