تبليغاتX
انجمن مجازی
منتظر نقد و نظر شما هم هستیم

نقد شعر فدرس ساروی1

به نام خدا

 

    اطلاعیه:   

           مهلت ارسال آثار برای شرکت در نخستین جایزه ی ادبی ایران که به همت انجمن ادبیات اینترنتی ایران برگزار می گردد،تا پایان شهریور ماه تمدید شد.انجمن مجازی ایران امیدوار است که این آغاز راهی نو و منصفانه در ادبیات کشورمان باشد.

برای اطلاعات بیشتر به این نشانی مراجعه فرمایید:

جایزه ادبی ایران

 

اول

            برای شرکت در گفت و گو ها می بایست ابتدا با قرار دادن لینک «انجمن مجازی ایران» در وب سایت خود و اطلاع به ما،به اعضای انجمن بپیوندید .عضویت و ارایه نقد و نظر ها تنها با نام و نام خانوادگی انجام خواهند شد؛بنابراین از شرکت دادن نظرات با نام وبلاگ یا نام مستعار معذوریم .

             همه ی ما بارها در انجمن های مختلف شرکت کرده ایم و می دانیم که هیچ کس منتظر دعوت نیست .هر که به انجمنی دلبستگی داشته باشد خودش طبق قرار معین به آن جا می رود .این جا را هم از این امر مستثنا ندانید .بنابراین از اعضای محترم خواهشمندیم با توجه به برگزاری منظم انجمن ، بدون نیاز به خبر رسانی در جلسات شرکت فرمایند و دوستان دیگر را هم با این انجمن آشنا کنند.

دوم

موضوع این جلسه : نقد اشعار فدرس ساروی

خواهشمندیم که برای هر شعر مطلبی جداگانه بنویسید .

سوم

 

شعر اول:

بعد از سنگ پرت شود
(یک عده دارند توی پس زمینه شعار می دهند )
:
کاری ندارد
باز نشسته است
عاشق ( یک ثانیه مکث کنید ) شده است
پنجره با...............ز دلش گیر است
و به این دختر اشاره کرد ( این )
خنده دار است - بلند بخندید -
نه اینقدر!
قارقار پرنده توی مغزشان پیچید
- یک توده ی سیاه ( زیر هی سیاه کسره بذار ) پر از سار و صدا را تجسم کن -
بابا آمد
زیر هندوانه بغلم کن => همین جاها ، همین اطراف ، همین دوروبرها ، همین امروز ، همین که گفتم ، همین یکبار ، همین (زیر نون هندوانه کسره بذار ) همین ، همین و آخرین همین ، همین .
دنبالش می گردم => ( همه ی همین های بالا دوباره خوانده شوند به غیر از آخری)
اجاق مادر کور است و پدر دارد تصمیم می گیرد _ من به حساب می رسم _
باید طلاقش را از پدر بگیرد
استکانها را توی سینی چید - ...ن...ن...ن...ن.. –
قلبش را توی دهن خیس کرد - @ -
حالا هنوز یک عده دارند شعار می دهند
من زخمهایم را پانسمان کردم
این از اون حرفها بود ( از اینا - اینهاش – دیدی؟ )
توبه کرد ، ششمین بار که آب ریخت عطسه می کرد
خورشتهای خوشمزه ای هم می پخت – یک دست ( زیر ت ی دست کسره بگذارید ) پخته تجسم کنید – اییییش
این حکم به موجب عدالت لایتغیر اله ی اجرا می شود
من اگر ساکتم به این خاطر است که دهانم را بسته اند _حالا همین رو چه جوری گفت معلوم نیست _
بعد که پرتاب می کردند و این متن برای دقایقی به حاشیه موکول شد
اصلا چرا باید شعر نوشت ؟
چه چیز ( زیر زیه چیز کسره بگذارید ) شاعرانه ای باقی مانده ؟
این دختر که بهانه نمی خواست _ با یک ثانیه مکث عاشق شده بود _
و جمعیت همچنان به یک دسته سار سنگ پرتاب می کردند
اسم دخترش را گذاشت شقایق
_ یک کوره اجاق دیگر که سهراب پشت آن خودش را گرم کرد _

 

naghd

نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت مطرح خواهد شد.

 

 محمد همتی               پنجشنبه 14 شهریور1387 ساعت: 12:20

 در نظر اول اميدوارم شعر همانطور كه مدنظر شاعرش بوده- به لحاظ محلهاي شكستن سطرها و ظواهر ديگر-درج شده باشد و محدوديتهاي وبلاگ روي درج فرم صحيح شعر در وبلاگ انجمن تاثير نگذاشته باشد.اگر حس اوليه براي جناب فدرس ساروي مهم باشد بايد بگويم با شعري سرشار از تصوير روبرو شدم و لطيف كه حتي يك قدم مخاطبش را رها نمي كند نه عقب مي ماند و نه جلو مي زند.اين بيان پرتاب سنگ به سار را من هم در يكي از كارهاي آخرمم آورده ام اميدوارم آقاي ساروي نگاهي هم به كار من بيندازند چون مواجه با تعبيري كه خودت يك بار استفاده كرده اي در شعر ديگري حس خوشايندي برايم داشت.به خصوص كه شاعر از اين تصوير در جاي مناسبي هم استفاده شده باشد.اين حس اوليه ام بود با نظر دقيقتر بر مي گردم.

مهدی تقی نژاد            پنجشنبه 14 شهریور1387 ساعت: 14:58

شعر امروز تصوير است. داستان امروز تصوير است. نمايشنامه امروز تصوير است. همان طور که عکس، فيلم، نقاشي و ساير هنرها تصويرند.
به نظر مي رسد تصوير(خيال پردازي) يکي از وجوه مشترک هنر مدرن است. هنرهايي که با کلمه ساخته مي شوند مانند شعر، داستان و نمايشنامه اگرچه عناصر سازنده شان کلمه است ولي به طور حتم داراي ساختاري متفاوت هستند. ويژگي هاي منحصر به فرد هر کدام از اين گونه هاي ادبي، خالق آنها را مقيد مي کند که درچارچوب الزامات هرکدام از اينها دست به خلق اثر بزند.
در کاري که از جناب فدرس ساروي شاهد هستيم به رغم تسلط شاعر بر فضايي که ايجاد کرده و شروع خوب و پايان خوب تري که مي بينيم حس مي شود که شاعر براي انتقال فضاي ذهني خود به مخاطب مجبور شده است علاوه بر استفاده از علامت هاي جورواجور و پرانتزهاي متعدد و غير ضرور، فضاي کار را مانند صحنه نمايش شرح و بسط دهد و البته در اينجا نه براي بازيگران نمايش بلکه براي تماشاگران (به ويژه در شروع شعر). و اين به نظر مي رسد شکستن مرزهاي حساسي است که مي توان ميان شعر و نمايشنامه قايل شد. بافت روايي و ساختار کلي کار هم شانه به شانه داستان حرکت مي کند و همين؛ کار را معلق بين سه فضاي شعر، نمايشنامه و داستان رها ساخته است.

ماندانا ابري                    پنجشنبه 14 شهریور1387 ساعت: 22:2

اينها فقط نظري شخصي هست ... نه كارشناسي :

پشت اين كلمات فضاي ذهني شاعري هست كه حرفهايش را در برزخ مي زند ... و به نوعي با شعور مخاطبش بازي مي كند ... علامت ها و پرانتز ها به جا و مناسب استفاده شده اند ...
شعر پر از تصوير است ... و شروع و پايان بندي مناسبش تسلط شاعر را به رخ مي كشد ...

میترا اقدسی                    جمعه 15 شهریور1387 ساعت: 3:31

روي هم رفته اثري درخور توجه است .سروده خلاق وخیال انگیز و جالبی بود ...
برای بهتر شدنش: گمانم اگر کمی محتوای منسجم تر و روشن تری می داشت بهتر از این هم می شد ...بطور کل : لازم است به مخاطب عام بیشتر بها داده شود ...
و به تاثیر و تحول ناشی از مطالعه هرشعر ...
آنچه که یک اثر را محبوب و ماندگار می کند چیست ؟!
این راز و کلید را باید بیشتر بکار بست ...

رجب بذرافشان           چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت: 14:20

شكل نوشتار آقاي فدروس ساروي با گونه هاي رايج فرق دارد. اين تفاوت، در نوع نگاه شاعر به جهان متن قابل تشخيص است. رويه اي كه خود فدروس پيش نهاد داده و از ظرفيت روايي بالايي برخوردار است. اما شعرها، در حوزه ي تركيب از همساخت كردن سازه ها .. منطق مكالمه يي دارد كه بازنمودي از آواهاي مختلف است.
شعر اول؛
بعد از سنگ پرت شود
(یک عده دارند توی پس زمینه شعار می دهند )
.
.
کاری ندارد
در سطر اول با يك جمله امري مواجهيم كه جنبه ي اخباري هم دارد. يعني اتفاق قرار است ((بعد از ... )) عمل رخ بدهد. اين عمل در فرايند ((بعد از ... )) تعيين مي شود. شايد منظور همين متن باشد، و يا پرتاب سنگ به سارها ... سطر دوم - در پرانتز - شكل نمايشي جنبه ي اعتراض آميزي را منعكس مي كند. آيا يك عده، همان جمعيت داخل گيومه ي پايان بندي اند؟ خب! پس از ثبت داده هاي آغازين روبروي مكث و فاصله اي ايستاده ايم. گرافيگ اين فاصله بصورت پلكاني تعبيه شده است. زيرا براي نشان دادن رابطه ها، نياز به تعليق و علامت گذاري مي باشد. و ايضا؛ شاعر هياهوي درون پرانتز را - بيرون از اتفاقات درون متني - با علايم گرافيگي رها مي كند، ولي هياهو و اعتراض جزيي از شالوده ي متن مي باشد. در نتيجه، با اين كه راوي در حال روايت است، اما طنين صدا و يا صداهاي مختلفي در جريان متن حاضر و مداخله مي كنند.((كاري ندارد)) در واقع دو عمل انجام مي دهد. 1 - هياهوي پس زمينه ي در پرانتز را جمع مي كند كه به اعتباري تمام برش هاي داخل پرانتز متن را شامل مي شود (و نمي شود). و يا به بيان ديگر، با بخش ها و بريده هايي از متن همسو و مكمل است. 2 - دو اين كه شاعر با اندك نقطه گذاري روايت شعر را ادامه مي دهد.
سطر چهارم و پنجم را هم مي شود جمع كرد و ((باز نشسته است عاشق شده است)) خواند. و هم بطور جداگانه ... البته همانطور كه توضيح دادم (يك لحظه مكث كنيد) را مي توان مرتبط با پرانتز ابتدايي شعر دانست. و يا موقعيتي متناسب با ظرفيت روايت در نظر گرفت.
((پنجره با........... ز دلش گير است.)) اين سطر منطقي دوگانه دارد. اول اين كه اين تصوير، باز بودن پنجره و در قاب پنجره ايستادن شخصيت (به سبب عاشقي) را مي رساند. و هم دلگيري پنجره را توامان. ضمنن نوع نوشتار قابل ملاحظه است.
و به اين دختر اشاره كرد (اين)
خنده دار است - بلند بخنديد -
نه اينقدر!
وووووو....
با اينهمه، اهميت كار در استفاده متفاوت از روايت و شيوه ي روايتگري است. روايتي كه در پي مكث ها و تعليق هاي پي در پي (ظاهرا) سويه هاي مشخص و انسجام يافته اي بدست نمي دهد. و بنظر مي رسد شاعر آنچنان نظارتي بر كليت و سازمان بندي كلمات و سطرها ندارد. اما متن در عين پراكندگي ... حامل بار اجتماعي و فلسفي است كه تمام مفردات و گزاره ها وجهي نشانه اي و دلالت گون گرفته اند.

البته گرايش به زبان گفتار و توجه بيش از حد به وضعيت دال ها، موجب شده كه بعضي از سطرها تنها در چارچوب روايت تعريف شوند، بل كه بيرون از كليت به تعابير معنادار ديگر پهلو مي زنند. براي نمونه؛ ((اجاق مادر كور است و پدر دارد تصميم مي گيرد - من به حساب مي رسم - / بايد طلاقش را از پدر بگيرد))
كه قابل قياس با اين سطر نيست؛ ((استكانها را توي سيني چيد - ... ن ... ن ... ن ... ن .. -)) و يا سطرهايي كه زيباشناسي متن را تامين مي كنند.
زمانمندي شعر با توجه به فعل ربط، حال، استمراري معمولا در زمان حال (اكنون) مي گذرد. و از نظر مكاني، فضا و جغرافياي مختلفي در لايه بست سطرها وجود دارد كه به شعر حالت مي دهد.
((و جمعيت همچنان به يك سار سنگ پرتاب مي كردند))

نادر نظامی                سه شنبه 26 شهریور1387 ساعت: 11:25

شعر اول:
من فکر می کنم آقای ساروی بدنبال یک بیان جدید تصویری و احساسی بوده است ولی من به موفقیت ان مشکوکم . شعر خود بیان خوبی و خیالی مناسبی دارد اگرچه در اواسط شعر یک گرایش روایت گونه مشاهده می شود و من در باره آن بحث نمی کنم ولی من همینکاری که آقای ساروی با شعرشان را کرده اند من می توانم با شعرهای زیادی که سروده شده اند بکنم یعنی فضای شعر را با کشیدن حروف واژه های احساسی به همین فرمت بسرایم . نمی خواهم بی ادبی کرده باشم وگرنه یک نمونه شعر می آورم و با این سبک با آن بازی می کردم . من به این حرف بازی کشیدن ها و علامات گیومه و .... فعلن قانع نشده ام .

 

انجمن مجازی.چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387

لينك مطلب