نقد شعر فدرس ساروی2
شعر دوم:
فرض کن یو آر مای فرست لیدی دارد پخش می شود
مجلس ختم پدربزرگ لاله است _ در رنگهای زرد و قرمز و احتمالن کمی سفید _
تا خورده ام و افتاده ام و یک گوشه را لیس می کشم
من سردم است و هوا یک ابر تویش گیر کرده است
به زمین و آسمان می مالد و با شلنگ رویش آب می ریزم
کشتی دارد می رود توی عرشه
یک ملوان و یک ناخدا :
لنگر توی آبفشان نهنگ گیر کرد دارم می کشم
مرد درد دارد
نوک عرشه را سوهان می زنم
براده پاشیده باشد و تصویر چند صدم ثانیه
متوقف شده ام
این آخرین خوابی بود که دیوید دید و ترسیدم
بابا دیروز تماس گرفته گفت زنده مرده شده نخواسته تازه باشه کهنه شده شاده غمگینه ریخته پاشیده دنده به دنده ساییده شنیده که راه راه ماهه شاهراهه دسته دسته زمینه سفینه داره بفرسته خسته خسته آزاده ... آزاده ... آزاده ... فید تو وایت اند آیم استیل هیر ... کام آن گرل!
گود زورخانه است
مردم جمع شده اند و دارند - یکدست می زنند -
پهلوان پهلوان پهلوان
ریتم اوج گرفته ، درست مثل حالا که لاکپشتت را گندیده پای درختچه های گل یخ پیدا کنی غذا در انتظار بادمجان است با قیمه های دل و روده و تو هفتاد هزار بار تا شب بالا می آوری بالای سرت با لای موهایت با لاله های گوشهایت با بال بال زدنهای تمام روزهای عمرت ...
هوا سرد است این را از زن هواشناس پرسیدم
گفت من زن هرکس ، زن هر ناکس
اوه دمن آی واز یور فرست لیدی ایون بیفور مای بیرث دی
تو چی گفتی؟
گفتم که ... من ... من ... من ...
نگفتم ؟
هوا گرم است
این را مرد هوانشناس پدر دار دار دار می کند
نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت مطرح خواهد شد.
جمعه 15 شهریور1387 ساعت: 14:25
يکی از کارکردهای مهم و رسالت های اساسی شعر حفاظت و پاسداری از زبان است. در واقع شاعران راستين در هر دوره زمانی پاسداری از زبان را از وظايف مهم خود می دانسته اند. فردوسی بزرگ سی سال رنج را تحمل می کند تا زبان پارسی را زنده نگه دارد: بسی رنج بردم در اين سال سی/ عجم زنده کردم بدين پارسی. سعدی، حافظ و مولانا و شاعران ديگر نيز به نوبه خود و به شکل های ديگر در اين پاسداری نقش ايفا کرده اند و اين رسالت را به انجام رسانده اند و اين گونه است که ادبيات فارسی پويا و بالنده به راه خود ادامه می دهد. اگرچه شعر به عنوان کلام برتر بخش قابل توجهی از اين رسالت را به دوش دارد اما اين وظيفه تنها به عهده شاعران نبوده است. چنان که تاريخ بيهقی از غنی ترين و استوارترين متون ادب فارسی شناخته می شود. در روزگار معاصر نيز يکی از دغدغه های شاعران و نويسندگان بزرگ، پاسداری از زبان و حفظ بالندگی آن بوده است. با نگاهی به آثار شاعرانی چون نيما، اخوان، شاملو و ... ميزان تعهد آنها را نسبت به زبان آشکارا مشاهده می کنيم.
نوگرايی، سلامت زبان، گستردگی واژگانی، ايجاز، ترکيب سازی، پاکيزگی و ... از ويژگی های مهم زبان است که شاعر می تواند با اهميت بخشی به آنها سهم خود را در پاسداری از زبان ايفا کند.
با اين مقدمه به سراغ شعر می رويم: شعر را می توانيم يک فضای کلی بگيريم که در درون آن صحنه های متعددی قرار داده شده است. صحنه هايی که شاعر ايجاد کرده و در سطرها پراکنده است: هوا يک ابر تويش گير کرده است/ مجلس ختم پدر بزرگ لاله است.
(فرض کن يو آر مای ... فرست ليدی دارد پخش می شود) اين سطر هم جزو کار محسوب می شود و هم محسوب نمی شود. جزو کار محسوب می شود چون در ابتدا آمده و هيچ جا اشاره نشده که جزو شعر نيست. جزو کار محسوب نمی شود چون توضيحی برای مشخص کردن فضای کلی است و از ويژگی های شعری چون خيال انگيزی نيز برخوردار نيست. اين سطر در واقع آغازی است بر تصوير (صحنه) کلی.
با ورود به سطرهای بعدی کار نوعی سياليت و معلق بودن واژه ها و سطرها را شاهديم که در فضا رها شده اند و ترکيبی ناهمگون و بی هدف را ايجاد کرده اند. ترکيبی که هيچ شباهتی به شعر و ادبيات سرزمين ايران ندارد.
به نظر می رسد در پروژه جهانی سازی – و نه پروسه جهانی شدن- که قرار است شاعران ايران و چين و ژاپن و فرانسه و ... شبيه بدامن سازهای امريکا شعر بگويند و شعر از ماهيت و هويت خود فاصله بگيرد و تنها دارای فرم – و آن هم نه فرم مبتنی بر معيارهای زيبايی شناختی خودی – باشد؛ رسالت شاعر در پاسداری از زبان، محتوی و ساختار شعر فارسی سنگين تر و اجتناب ناپذيرتر است.
چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت: 5:1
۱:حالت روایی شعر انسان را به خوانش متنی می نشاند که گاه احساس می شود بیش تر داستان است تا شعر«بابا دیروز تماس گرفته گفت زنده مرده شده...» ،گود زورخانه است
مردم جمع شده اند و دارند - یکدست می زنند -
پهلوان پهلوان پهلوان »
2 : «هوا یک ابر تویش گیر کرده است» تحسین برانگیز است به ویژه این که در انتهای شعر نیز صحبت از هوا و هوا شناسی ست و این مفهوم آفرینی شعر را بیش تر می کند.: آن چه جلب توجه می کند واژه های «آن طرف آبی» ست که -به اعتقاد من- در شعرفارسی جایی ندارد حتا اگر تعمدی در کار است می شد از واژگان ساده تر ی استفاده کرد.
4 طنر پنهانی احساس می شد که به قوت اثر کمک می کرد."این را مرد هوانشناس پدر دار دار دار می کند
5: با وجود تصویر و موقعیت های مختلف ارتباط عمودی اشعار حفظ شده و در نهایت در عین جلوگیری از تشتت مضمون واحدی را القا می کند."
6: شعر ، شعر اعتراض است ؛ از جای جای این شعر صدای فریاد شاعر شنیدنی ست
بال بال زدنهای تمام روزهای عمرت،هوا سرد است
دل و روده و تو هفتاد هزار بار تا شب بالا می آوری»
چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت: 14:24
فرض کن یو آر مای فرست لیدی دارد پخش می شود
مجلس ختم پدربزرگ لاله است _ در رنگهای زرد و قرمز و احتمالن کمی سفید _
تا خورده ام و افتاده ام و یک گوشه را لیس می کشم
من سردم است و هوا یک ابر تویش گیر کرده است
شعر با جمله اي خبري و روايتي مستقيم آغاز مي شود. با اين كه تمايزي آشكار در بيان روايي اپيزودها بچشم مي آيد كه در صورت اوليه و روند كار تغيير ايجاد كرده، اما آسيب جدي به ساختار نمي زند. ((فرض كن ...)) بازتاب بخشي از احتمالات است كه وقوع آن با واقعيت هاي متن در تعارض مي باشد. زيرا هيچ گونه تناسب و همخواني با مثلا؛ مجلس ختم، احساس گوشه گيري، نفس سرد و هواي ابري ... ندارد!خب! اين متن احتمالا تن به تكنيك هاي خطي و يك سويه نمي دهد كه - پي در پي - توالي زمان و مكان را در هم مي ريزد. حالا اگر بگوييم؛ اين يك متن سيال است كه رابطه ها را در شناوري مناسبات متني و لايه هاي روايي گم و پنهان مي كند. لازم است دقيق تر و عميق تر بخش هاي نامتعارض را جدا، و وادار به بيان نماييم. زيرا شاهد توازي و تبديل شوندگي چند روايت گسسته در يك متن ايم.
اگر شاعر محترم به دل نگيرد كه به احتمال قوي چنين است. براي ساده كردن مسير خوانش پيش نهاد مي كنم؛ اول دو تكه ي كولاژ گذاري شده ي اواسط كار را بر داريم. آنوقت متن از پيچيدگي در آمده و به سهولت تن به تاويل مي دهد (پس از قرائت - لطفن - كولاژها را به زمينه ي سپيد بر گردانيد).
با اين توضيح كه؛ روايت هاي گسسته با كنار گذاشتن بندهاي مذكور باز هم وجود دارد، اما آن گونه نيست كه رابطه ها محو و بي رنگ باشند.
در واقع، اين شعر به نوعي فلسفه ي حيات را تداعي مي كند كه در پس زمينه - بواسطه ي پخش آهنگ - جريان دارد. و گاه اثرات آهنگ از پس زمينه به بدنه و متن متصل است. ((فید تو وایت اند آیم استیل هیر ... کام آن گرل!)) حتا مي شود پذيرفت كه تداخل متني در سراسر متن پخش شده است. ((اوه دمن آی واز یور فرست لیدی ایون بیفور مای بیرث دی)) و تقريبن تا پايان شعر ادامه دارد.
اگرچه وجود شعري عاشقانه در زمينه اي سپيد ... و قبل از بدنيا آمدن .... جالب است. جالب است چون كه خواننده هنگام مطالعه ي شعر، آهنگ مورد نظر مولف را از فرامتن وارد متن كرده، و يا حتا مي تواند زمزمه اي ذهني داشته باشد (البته بطور ضمني). و جالب تر اين كه ترانه - تصنيف وطني / كاباره اي ((من زن هرکس ...)) كه در فرهنگ عامه معادل اصطلاحي دارد به تعارضات متن اضافه شده است.
اما سوال اين است كه؛ آيا انسان از بدو تولد با دنيا ازدواج مي كند؟ دنيايي كه بقول حافظ؛ مجو درستي عهد از جهان سست نهاد / كه اين عجوزه ي عروس هزار داماد است.
و ايضا؛ در اينجا شرط عاشقي بر سر اولين پيماني است كه دو طرف قضايا با هم بسته اند. حتا بروايت متن؛ قبل از اين كه بدنيا بيايم - عاشقت بودم.
و اينهمه، فرض است ...
سه شنبه 26 شهریور1387 ساعت: 11:25
سبک شعر دوم آقای ساروی شباهت به سبک شعرهای جدیدی دارد که در وبلاگ با ان ها آشنا شده ام و اتفاقن یک وبلاگ به نام حلقه ارتعاش هم دارند که در آن چکیده آثارشان دیده می شود . گسست جملات در کنار پیوند معنی که باید مخاطب خود آن ها را پیدا کند و به هم بدوزد . اگرچه تصاویر بدیعی در شعرشان می بینم ولی واقعن حلقه های شعریشان سنگین است و من در وقت محدودم متاسفانه موفق نشدم این حلقه ها را به هم بدوزم . شاید این نشان از ضعف درک من از این سبک شعر باشد ولی من شعرهایی شبیه این سبک در میان دوستانم مانند خانم حکمت نیا یا باران سپید یا فخرایی خوانده ام که از این شعر ملموس تر و به نظر من زیباتر بوده اند .
در مجموع
جمعه 15 شهریور1387 ساعت: 12:17
با تذکر این مطلب که بنده با اشعار پست مدرن آشنایی دارم باید بگویم به نظر من شعر اول صرف نظر از تصاویر جدیدی که ارائه می داد بیشتر به یکی از نمایشنامه های ابزورد بکت شبیه بود تا شعر!
شعر دوم هم شبیه یک فیلمنامه!
شنبه 16 شهریور1387 ساعت: 12:32
قاب نقاشی فدرس ساروی همیشه سرشار از تصاویر متعددی است که با وجود کثرت به خوبی ازپس وحدت اش هم برمی آید !
به نظر من توضیحات بین متنی اش ، نمایشنامه را برایت زنده تر و دیدنی تر می کند و همین رسیدن به نگاه مخاطب ،مخاطب را هم به نگاه شاعر نزدیک می کند و این تعامل ؛همان چیزی است که از یک اثر هنری انتظار می رود ! این نگاه خلاقه به یک روایت شاعرانه ، شاید گاهی با فضاسازیهای خاص شاعر، مخاطب را کمی معلق نگاه دارد اما معمولا چندان به کلیت کار آسیب وارد نکرده و درنهایت تجربه حسی تازه را برایت به ارمغان می آورد !
شنبه 16 شهریور1387 ساعت: 13:30
بیشتر از اینکه شعر باشد به داستان کوتاه نزدیک است
اگرچه شاعر حرف تازه ای برای گفتن دارد
اما نمیتوان آرایه ها و عوامل ذوقی را در شعر نادیده گرفت
و شعر سپید بیش از هر قالب دیگری به آن نیازمند است
دوم اینکه اشعار طولانی هستند و مخاطب را ملول میکنند و آن چنان جذابیتی و کششی ندارند که خواننده را تا آخر بکشانند
از عوامل شعری بیشتر استفاده کنید و زبان را تغییر دهید.
شنبه 16 شهریور1387 ساعت: 14:37
تصاویر پیاپی دست اندازهای زیبا زبان منسجم واندیشه ی فلسفی هنر همه وهمه مرا وادار به لذت خواندن می کند.
شنبه 16 شهریور1387 ساعت: 15:9
به نظرم شعر اول بهتر کار شده بود.درسته که شاید به نظر شعر شلوغی بیاد اما به نظر من بازی ها ی جالبی داشت که اگر این بازی ها هدفمند بودند بهتر بود.
در شعر دوم (به نظر من) ضرورتی نداشت که از زبان بیگانه استفاده شود. مگر در موارد نادری که به درک شعر کمک کند و به فضای شعر بخورد.که این جا این گونه نبود.در کل از شعر اول بیشتر لذت بردم.
یکشنبه 17 شهریور1387 ساعت: 10:57
باید اعتراف کنم که این نوع نوشتن می تواند سبکی جدید را ارائه دهد
شعر می تواند در قالب کلمات موزون ویا نا موزون باشد که هر کدام سبک خود را دارندو شاعر گرام از آن برای بیان دیدگاهها و احساسات خود استفاده میکند
دوشعری که خواندم جدید بودو قابل تامل
شعر اول درونمایه خوبی داشت اما ای کاش کمی از گسیختگی فاصله گرفته بودو مطالب منسجم تر بود تا به زیباییش بیفزاید
شعر دوم
منظور شاعر محترم را از واژگان انگلیسی نفهمیدم
ولی تصویر های خوبی داشت
مثل ابر گیر کرده در گلوی هوا و....
در کل سبک جدیدی بود در قالبی قدیمی و جذاب.
دوشنبه 18 شهریور1387 ساعت: 0:52
چیزی که در هر دو کار مشهود بود کشش مخاطب به ادامه سطر اول و نهایتن تا پایان کار است که این روزها توی کم کاری می بینیم ... دومین مساله زبان ساده و روان کارهاست که مخاطب احساس فاخر بودن یا ... نمی کند و این یعنی ارتباط راحت تر اما ضعفی هم که این زبان دارد امکان لغزش به سطح ابتذال است که فدرس با این که گاهی می لغزد اما گاهی خوب از پس زمامش بر آمده!... اینکه یک متن به مرزهای شعر و فیلمنامه نمایشنامه داستان و ... قدم بگذارد و از هر کدام طرفه ای برگیرد چیز بدی نیست اما اینکه بتواند طوری روی این مرزها راه برود که از هیچ یک نشانه ای نداشته باشد مهم است!... به نظر من فدرس این مرزها را به خوبی می شناسد و حتی اگر هم فرض را بر این بگیریم که پا از مرزها فراتر گذاشته چندان چیز غریبی نیست.. ورود شعر به همه حوزه ها مجاز است به شرطی که بار خودش را بردارد و تاثیر خودش را بگذارد...
و در آخر بازی های فدرس ساروی مثل همه بازی های دیگر پایانی ندارد و مخاطب زمانی توان ادامه بازی را خواهد داشت که خود را مسلح کرده باشد!
سه شنبه 19 شهریور1387 ساعت: 9:48
بازی با کلمات باید تاثیر گذار باشد .شعر اجراست وشاعر باید آن را بازی کند .ولی در این اجرا من شاعر باید بدانم چه میکنم !
چهارشنبه 20 شهریور1387 ساعت: 14:24
معمولا شعرهاي فدروس عزيز داراي بار عاطفي و فلسفي است كه در ساده ترين شكل بياني طرح و ارائه مي شود. اما با توجه به اين كه هر دو شعر از منطق روايي واحدي سود مي برند، ريتم حركتي شعر اول تند تر و سريع تر است. و شعر دوم با اين كه شروع كار با پخش موسيقي همراه مي باشد، ولي در متن ريتم و موسيقي ملايم و كند تري در حركت است. اين مساله - حتا - در شيوه ي روايي شعرها تاثير گذاشته است. لذا در شعر دوم (بر خلاف شعر اول) ديگر آن شتاب تماتيك و تعليق هاي مكرر و بي وقفه را نمي بينيم.
در واقع، پيوند روايتي در شعر اول پيچيده، اما قابل تفكيك. و در شعر دوم با اين كه روايت به سمت سادگي مي رود، اما رابطه ها كد گذاري شده ... شخصي ترند. با اينهمه، در هر دو شعر، بين روايت هاي شخصي و عمومي مي توان رابطه اي بر قرار نمود. ووو ...
سه شنبه 26 شهریور1387 ساعت: 13:14
ببينيد من كاري به موج جديد كه در ادبيات ما ايجاد شده ندارم چون كلا باهاش مخالفم شما نگاه كنيد ما داريم ميگيم شعر ، پس بايد تفاوتي با نثر داشته باشد بايد با فيلمنامه نمايشنامه قصه متن ادبي داستان گپ فرق كند.
اين كه يه عده آمده اند گفتار روزمره شان را كرده اند شعر و يه عده اي ديگر هي هندونه زير بغلشون ميگذارند و ميگن به به و چه چه دليل نميشه كه بخواهيم بپذيريم كه كارشون درسته و گفته هاشون شعره
شعر كه فقط تصوير نيست كه بخواي با يه سري گفتمانهاي اجق وجق چندتا تصوير هم خلق كنند. نابايد از حق گذشت كه خيلي از شاعراني كه به سبك پست مدرن اينجوري شعر ميگويند در خلق تصاوير و به كارگيري واژه ها تبحر دارند اما نبايد فراموش كرد كه تنها يكي از ويژگي هاي شاعر سخنوريه و بايد ويژگي هاي ديگر را هم داشته باشد .شاعر بايد به زبان مادريش متعهد باشد و نبايد به خاطر يه سري مسائل كليت گذشته ادبياتي كشورش را كنار بگذارد.
سعر بايد يا موزون باشد چون غزل يا خيال انگيز و موجز باشد چون سپيد
و شاعر هنرمند آن است كه درد يا مسائل يا حرف امروز را در همين قالبها با ايده هاي نو بياورد وگرنه اينگونه نوشتن را همه بلدند.
يادمان نرود كه ما بايد به دنبال فرهنگسازي درست باشيم نه فرهنگ ستيزي.
مخاطب من همه پست مدرنيسمهايي هستند كه حرف هيچ كس هم در كله شان فرو نميرود چرا كه فكر ميكنند همه آنهايي كه با نوع سرودنشان مخالفند درواقع با پيشرفت و نوگرايي مخالفند درحالي كه كاملا درغلط اند.
چهارشنبه 27 شهریور1387 ساعت: 7:43
از دوستان خواهش می کنم با دقت کامنت ها را بخوانند تا در نوشتن جوابیه اشتباه نکنند. اگر منظور آقای منصور از اینکه می توانم مثل آقای ساروی بسرایم من هستم ! بگویم من اصلن چنین چیزی نگفتم و اتفاقن از فضای بیانی و خیالی شعر اول تعریف کرده ام . با دقت بخوانید . منظور من استفاده از حروف غیر معمول در شعر است ، آن هم گفته ام فعلن شك دارم و اينطوري فكر مي كنم ولي ممكن است سال بعد قانع شوم و خودم از اين روش استفاده كنم و گفته ام مي توان يك شعر گفته شده را مي توان با اين حروف غير معمول آراسته كرد ! وگرنه شما دقت كنيد من در دو شعر ايشان هيچ توهيني به سبك شعري ايشان نكرده ام و تنها نظرم را نوشته ام و ضمنن اينجا محل نقد است و آقاي ساروي اجازه جواب داشته اند و البته من همانطور كه براي بعضي دوستان مي نويسم بعلت آشنايي اوليه احتمال اشتباه در قضاوت وجود دارد و ممكن است سال بعد اين موقع من شعرهاي آقاي ساروي را بخوانم اصلن نظر ديگري را بدهم كه در تناقض با نظر اول باشد و شايد در آن سال خودم از حروف نمايشي به سبك ايشان استفاده كنم .
چهارم

پنجم
جلسه ی آینده: چهارشنبه ۲۷ شهریور ماه ۸۷
موضوع :نقد اشعار نادر نظامی