نقد اشعار کیوان برآهنگ2
۳
مبهوت سکوت آن حوالی برگشت
با خستگی و شکسته بالی برگشت
از کشتی غم کبوتر آزادی …
هر دفعه پرید دست خالی برگشت
۴
در بستر تیغ آهنین می افتد
بر چهره ی شاخه هاش چین می افتد
سروی که فقط به آسمان می خندید
یک ثانیه بعد بر زمین می افتد

نقد رباعی سوم و چهارم:
نقد و نظر شما هم به تدریج در این قسمت مطرح خواهد شد.
چهارشنبه 10 مهر1387 ساعت: 23:52
رباعی سوم- به نظر من این رباعی با وجود احساس خوبش ولی بیانش تکراری بود !
رباعی چهارم- بهترین رباعی انتخابی شماست و بیان نو و بدعت جدیدی داشت . هر چهار مصرع ساختار متناسب و خلاقانه ای داشت .
ولی به هرحال به نظرم قالب دوبیتی برای بیان احساست خوب شما که در ان نشان داده اید کوچک است و به نظرمن بخاطر وزن رباعی خیالتان را تا حدی اسیر کرده اید . شما با زبان سلیس و خوبی که دارید در قالب های شعر سپید موفق خواهید شد !
شنبه 13 مهر1387 ساعت: 12:23
نقد دو رباعی آخر :
زبان به تازگی و پیشرفت رسیده و قوام بیشتری یافته است ؛ این دو رباعی به رباعی هایی با ربان معاصر نزدیک می شود و می توان آن ها را در قالب « نئو کلاسیک » با تعریف در قالب« تن تتن»« طرحی نو در انداختن» به حساب آورد.
2: «سروی که فقط به آسمان می خندید یک ثانیه بعد بر زمین می افتد» طنزی نهفته در خود داشت که به قوام شعر کمک می کرد ؛ و البته شهودی در شهر به چشم می خورد که هر چند بحث «تبر و سرو » در شعر فارسی در حال تبدیل شدن به کلیشه است ؛ د این شعر نمود زیبایی یافته بود.
شنبه 13 مهر1387 ساعت: 15:41
ویژگی رباعی سوم و چهارم هم چون رباعی های اول و دوم است .
با این تفاوت که رباعی چهارم نوع بیان قوی تر و مفهومی بکر تر را ارائه میکند.
در کل نوع پرداخت شاعر را پسندیدم و از خواندن اشعارشان لذت بردم.
یکشنبه 14 مهر1387 ساعت: 14:34
رباعی آخر به نظرم چیز قابل تاملی ست
صرفا به خاطر آخرین مصرعش
به چند دلیل واضح :
شروع رباعی شروع خوبی نیست
((بستر تیغ آهنین)) به نظرم گیرایی خاصی ندارد ...به خصوص به خاطر بازتاب روانی ((آهنین)) که من دست انداز می دانمش!!
من زیر تیغ افتادن را ترجیح میدادم(به لحاظ مفهومی هر دو یکی ست اما از لحاظ بیانی نه!!)
مصرع دوم ادامه رو به زوال بیان در زبان و سیر قههقرایی ناتوانی شاعر است در بیان مفاهیم
((بر چهره ی شاخه های درختی چین افتادن)) فکر می کنم نه تنها بی رمق بلکه تا حدودی بی ربط هم هست و ما باز هم شاهد همان سیر قهقرایی هستیم
اما مصرع سوم:
شخصا در شعر به دنبال منطق زمینی نیستم اما عقیده دارم کلمات نباید بی قاعده کنار هم چیده شوند یا حداقل مخاطب باید رابطه ای (از هر نوعی) بین انها کشف کند
با توجه به قافیه شعر شاعر با آوردن کلمه ((آسمان)) در مصرع سوم به روشنی مشخص می کند که میخواهد با یک کلک کهنه و نخ نما شده ((زمین)) را به عنوان قافیه در مصرع چهارم بیاورد و در همان حال که از زمین استفاده ی موسیقیایی می برد یک تقابل نیز با ((آسمان)) ایجاد کند و لذت مضاعفی در مخاطب و خودش!! به وجود اورد ...اما این شیوه لااقل برای من دیگر جذابیتی ندارد... از طرف دیگر چه لزومی دارد ناگهان سرو فقط به آسمان بخندد ... اگر منظور بلند بودن سرو باشد من خندیدنش را درک نمی کنم!!! چرا مثلا به آسمان متلک نمی گوید ... یا با آسمان توپ بازی نمی کند ... یا حتی گرگم به هوا
تا اینجای کار شاهد یک رباعی بی رمق بودیم و در مصراع سوم هم مطلع شده ایم که این سیر قهقرایی در مصرع چهارم(نمی گویم آخر و شما دلیلش را بعدا می فهمید) با زمین افتادن سرو ادامه خواهد داشت
مصرع چهارم را هم به زور میخوانیم و هیچ افتاقی نمی افتد.
بعد یکهو تصویر افتادن یک سرو را به صورتی مجسم می بینیم . حتی صدایش را هم می شنویم:
قییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییژ
تالاپ!!
چرا؟
بر می گردیم رباعی را دوباره میخوانیم
این رباعی یک تناقص اساسی دارد در سه مصرع اول به وضوح شاهد ضعف تالیف هستیم. جالب اینکه در این مصراعها سرو هنوز روی پایش ایستاده و ما مثلا از افتادن ان در یا بعد از مصرع چهارم خبر نداریم... در مصراع چهارم چیزی که غافلگیرت می کند ((یک ثانیه بعد)) است. شاعر دقیقا یک محدوده ی زمانی برای افتادن درخت تعیین می کند و درخت را مجبور می کند درست یک ثانیه بعد روی سر مخاطب بیفتد...دقیقا یک ثانیه نه یک ثانیه و صد و بیست پنج هزارم ثانیه... در واقع مصرعی دیگری بعد از مصرع چهارم وجود دارد که ما نه می بینیمش و نه میخوانیم بلکه فقط احساسش می کنیم و این همان چیزی ست که در کمتر شعری وجود دارد.در مصرع چهارم شعری که مثل جنازه ی یک درخت پوسیده روی زمین افتاده بود ناگهان از جا بلند میشود و در یک ثانیه دوباره روی زمین می افتد و این رقص بسمل به ظاهر مضحک ما را تکان می دهد به تعجب وا میدارد و بعد لذتی را که از ما می گیرد به ما می دهد.
یکشنبه 14 مهر1387 ساعت: 21:23
رباعي سوم: اين رباعي هم از قافيه خوب و هم از رديف خوب برخوردار است. انتخاب کلمات نيز به جز دو مورد حساب شده تر به نظر مي رسند. مصراع چهارم نيز نقش تاريخي خود را به خوبي ايفا مي کند. اما مصرع هاي اول و سوم شعر نه آن چيزي است که بايد باشد. به نظر مي رسد ابتدا مصراع چهارم نوشته شده و بعد مصرع هاي ديگر براي خود فضايي باز کرده اند. در مصراع اول دليل آمدن (مبهوت سکوت) مشخص نيست همان گونه که در مصراع سوم مشخص نيست (کشتي غم) از کدام افق دوردست پيدا شده است.
رباعي چهارم: در اين رباعي انتخاب واژه ها به درستي صورت نگرفته است. کلمه بستر به عنوان محل آرامش، لطيف و دوست داشتني است. به جاي اين کلمه بايد از واژه اي استفاده مي شد که نشان دهنده خشونت، زبري و ... بود.
در مصرع دوم به جاي شاخه هاش بايد چيز ديگري باشد. آيا چهره درخت را در شاخه هاش مي بينيم يا بر تنه درخت. به نظر مي رسد اين کلمه بيشتر خلاء وزني شعر را پر کرده است تا انتخابي هوشمندانه و دقيق باشد. در مصرع سوم کلمه (مي خنديد) همين وضعيت را دارد. شايد جايگزيني کلمه (رو مي کرد) به جاي (مي خنديد) بتواند قدري غرور و سر به هوا بودن سرو را نمايان کند اما خنديدن چه چيزي را عيان مي کند.
سید حمید رضا موسوی سه شنبه 16 مهر1387 ساعت: ۱۰:۴۰
رباعی سوم:یکدست و روان است و به زعم من هیچ ایرادی نمی توان به ان گرفت جز انکه فوق العاده نیست
اما حق رباعی را ادا کرده است. زبان و بیان مفهوم ومنظور وتصویر همه در سلامت کامل به سر می برند
رباعی چهارم موافقم که ضعف تالیف دارد ومی دانم جناب شاعر با کمی تامل و پرداخت تصاویر در ذهن و در بیان متواند این رباعی را به یاد ماندنی کند
به نظر من اهنین حشو است مصرع دوم مفهوم نیست مصرع سوم چشم نواز است اما فقط همین!
آرزو غفوری جمعه 19 مهر1387 ساعت: 2:23
شعر 3///
:مبهوت سکوت آن حوالی برگشت:
شروع شعر با تعجیل است درک بکارگیری یک مطلع آگاه بیرون است و شعر با شتاب می رود تا فقط به خط پایان برسدو مزمون شعر هم تکرار در ناامیدی هاست و نکاه تازه ای برای من ندارد می توان در جمله کوتاه نوشت"شعر دستش تهی است"
شعر 4///پایانی...
کار ضعیفی است و در وزن ایرادمند معنی زیبائی دارد اما متاسفانه نمی توان در ردیف یک شعر قوی و اصولگرایانه و منسجم جایش داد.اشعار هم برای خود از طبقه بندی هائی برخوردارند و این شعر با شتاب نوشته شده در جایگاه یک شعر خوب نمی نشیند...
پنجشنبه 11 مهر1387 ساعت: 19:38
اول از همه این را بگویم که به زعم من صرف خواندن یک نوع شعری از مجموعه کارهای یک شاعر کلاسیک و حرف زدن در مورد کلیت کارش فقط قضاوت خواننده را محدود می کند . مگر اینکه خود شاعر ادعایی در قوالب دیگر نداشته باشد که علی الاصول محال می نماید و یا خود ، خویشتن را محدود به حرکت در یک مسیر خاص کرده باشد!!!که آن هم با شناختی که من از کارهای جناب براهنگ دارم این طور نمی نماید .کاش لااقل در قسمت دوم چیز دیگری غیر از رباعی می خواندیم !!!
اما چیزی که به نظر من در قلم کیوان براهنگ نمود بیشتری دارد این است که به ساده ترین شکل ممکن ،پیچیده ترین حرفهایش را می زند و ارتباط مخاطب را تا آنجا با اثر پیش می برد که شاید گاه احساس می کند چیز تازه ای نخوانده است!و همین امر به دوباره خوانی و بعضا چند باره خوانی وادارش می کند .خب مگر از یک اثر هنری چه انتظاری بیش از این می رود که مخاطب را به تفکر وادارد ؟!!!
جمعه 12 مهر1387 ساعت: 6:40
در مورد رباعی دوم بایستی بگویم تداعی این جمله زنده یاد نادرابراهیمی است برای پرنده ای که عاشق نباشد جهان قفس است و برای پرنده ای که عاشق باشد قفس به وسعت دنیاست رباعی دوم بازهم تلقی سعادت درباور درونی است
من به لحاظ اینکه شاعر نیستم و بیشتر نویسندگی می کنم شاعر از لحاظ مفهومی و انتقال بیان به مخاطب تواناست.
رباعی های زیباییست و ذوقی وکمی کوششی که این مقدار نیاز است
محورهای عمودی خوب کار شده و اینکه در زبان و واژه دستی توانا دارند.
در رباعی4اگر باشد(با ضربه ی تیغ آهنین می افتد) یا چیزی مثل این در ذهن مخاطب بهتر میتوانن نقش ببندد و از نظر تصویر سازی موفق تر باشد
در سایر کارها ایرادی نمیتوان بر ارتباط اجزا گرفت.
جمعه 12 مهر1387 ساعت: 13:38
خواندم هر چهار رباعی زیبای براهنگ را.دو نقدی که شده بود را هم خواندم.خواستم حالا که از اولین منتقدین این جمع نقد گذاشته هستم چیزی را عنوان کنم که جوانترها بیشتر حواسشان باشد.
معمولن بسیاری از دوستانی که نقد می گذارند یک مقوله ی تکراری به نام" ساختار"را دست آویز جملات خود می کنند و از چند جمله ی ادبی دیگر هم بهره می گیرند و به زعم خود با چند تراکنش تاویلی به نقد شعر شاعر دست می زنند که در صورتی که اگر همان نقد را نقد کنیم جز چند جمله ی کج و معوج دست نمی گیریم.
خوب رباعی یک شرط عروضی دارد به شرط سلامت.بدین معنی که:دو سوی تساوی یک معادله هست که باید حالت دو دویی خود را حفظ کند .هایکوی ژاپنی را هم به نظرم از همین قالب ما گرته برداشته اند.وقتی حالت تساوی در دو بیت کامل ومتمم به اتمام می رسد بنابراین نوع ساختاری آن مد نظر قرار نمی گیرد.معمولن ساختار رابرای یک سازمان تازه تاسیس بیان می کنند.مثلن یک شعر نویی که از نقطه ای شروع و در نقطه ی nام پایان می پذیرد.بنابراین نوع نگاه دوستان به این مقوله را گوشزد می کنم.اگر چه این نظر بنده می تواند مورد قبول هم واقع نگیرد و با کمال میل عدم پذیرش آن را از سوی دوستان را می پذیرم.بعد اینکه اینجا بعد از کنار زدن ساختار زبان جاری میشود و آن هم باز برمیگردد به شرط سلامت روحی رباعی و وقتی که می بینیم رباعی سرما نخورده و حرف می زند این موفقیت در آن واحد به ات دست می دهد .حالا چرا.اگر مخالفی هست بفرما.مثلن اگر به جای هرکدام از کلماتی که وجود دارد در این 4 رباعی کلمه ی دیگری بخواهیم بگذاریم آیا به بهتر شدنش کمک کرده ایم؟خوشبختانه رباعی هایی که من از این شاعر خوش آتیه خواندم از آن دست رباعی هایی بود که همه جامع الشرایطی شرایط مقبول من را داراست بنابراین می خواهم بنویسم که شعر براهنگ را در این 4 رباعی بسیار پذیرفتم .چرا که خوش نشسته و کلمه ای را برای تعویض نمی بینم.زیبا شطرنج رباعی را فهمیده .حرکت کردنش در راستای مهره های اصلیست و درست ضربه اش را می زند.امیدوارم همه ی کارهایش مثل همین 4 اثر روتوش شده و وزین باشد.
جمعه 12 مهر1387 ساعت: 14:29
راجع به کلیت کارهای جناب برآهنگ، رباعی ها دلنشینند. بیان ایشون هم مطمئنا نوتر از اونه که مضمونها(که شاید کهنه باشند) رو بیش از حد تکراری جلوه بده. رباعی چهارم هم از نظر موضوع و هم ساخت و تعابیر به نظرم بسیار قویست.
فقط یه موضوع و اون اینکه گاهی با توجه به واژه ها و موضوع قالب رباعی نامناسب می شود. منظورم مشخصا اشعار جناب برآهنگ نیست، برخی رباعی های جدید رو دیدم که تو قالب غزل یا قالب های شعری دیگه بهتر و گویاتر به نظر می رسند.
جمعه 12 مهر1387 ساعت: 21:23
اول راجع به قالب رباعی بگم که شعریه مثل لوبیای سحر آمیز از یک نقطه کوچک شروع میشه و ناگهان به اوج میرسه از کوچکترین چیزها مخاطب رو به بزگترین کشفها میرسونه
کار های کیوان هم دقیقا همینه با یه چیز ساده مثل کبوتر شروع میکنه و به یه چیز متا فیزیک مثل مرگ میرسه
این کار کمک میکنه مخاطب با فضا حرکت کنه و اندیشه شاعر رو تا آخر دنبال کنه به عبارتی مخاطب تمام کار رو درک می کنه برعکس بعضی از کار ها که یه جایی مخاطب رو فراموش میکنن و اونو جا میذارن
اهمیت دادن به مخاطب نکته بعدیه که کار کیوان رو ملموس تر و قابل درک تر می کنه
نکته دیگه ای که توی این رباعی ها و کل رباعی هایی که من از کیوان خوندم هست اینه که مصراع سوم که نقطه اتصال بیت اول و دوم در رباعی هست خیلی استادانه و باظرافت کامل سروده شده به نحوی که سادگی بیت اول و اندیشه قوی مصراع آخر رو به بهترین شکلی به هم وصل میکنه طوری که نه از سادگی بیت اول کم میشه و نه از اندیشه قوی و ضربه مصراع آخر و کار کاملا یک دست در میاد
جمعه 12 مهر1387 ساعت: 21:31
قبل از هر نظری که تنها می تواند نظر باشدت قلمت را آفرین می گویم
بخش دوم را تکرار همان حادثه ها دیدم و تکرار مکررات تازه با کلماتب که همگون نبوده و مدام از نگاه نوشته ات می زند بیرون و چشم را همچون تمرکز فکر خواننده می پراند
همان سوژه ی همیشگی و با همان پرداخت ها
کبوتری در قفس است که مرگ برایش بسی خوش تر از زندگی در قفس است
نه پرنده که هر موجودی مرگ را شیرین تر از زندگی در قفس می داند و این وقتی شعر می شود و تازه که با نگاهی نو گرایانه و از که پنجره ای تا به حال ندیده ایم نگاشته شود
دوست خوب اندیشم می شود و می توانی طرحی دیگر را با همین قصه نواخت که تا به حال ندیده ایم
شعر وقتی تاثیر گذار می شود که دریچه ای تازه به روی خواننده باز کند
مثلا شاملو در هایکویی از هایکوهایش می گوید :
سلاخی می گریست ... به قناری کوچکی دل باخته بود
قرض از این مثال نوع نگاه بود که عرض کردمت
اما در پاره ی اول کلماتی می شود یافت که نخ محکمی برای رساندن اهداف تو متولد شده اند
نازنین - آواره - اشک ها - لبخند
در کل کلمات قسمت اولت همگون تر و از یک جنس هستند و از نوشته چیزی بیرون نمی زند
البته من اینگونه دیدم و از پیوند زدن این کلمات بسی لذت بردم
هر کسی در نوشته ای که می خواند دنبال گره ای است که گم کرده است به دنبال رگه هایی از تفکری است که خود در ان غوطه ور است و من نیز از تازگی و گستردگی نوشته ی اولت لذت بیشتری بردم.
شنبه 13 مهر1387 ساعت: 10:7
پاسخ به پاسخ شاعر :قالب رباعی و تکنیکهای رباعی سرایی به گونه ای هست که سه مصراع زمینه یانتقال مفهوم نهایی در مصراع چهارم رو فراهم میکنند در صورتی که مصرعهای زمینه قدرتی رو که شما قلمداد کردید داشته باشند مخاطب رو از لذت ضربه نهاییمحروم می کنند(اين مرقومات با نوشته اين جانب منافاتي ندارد غير از اينكه بنده عرض كردم بايد به تنهايي هر مصرع قابل اعتنا باشد در غير اين صورت به نظرم در ذهن مخاطب شما -بخوانيد خوانده البته نه به معني آواز خوان!! -همانطور كه خود شما از قول من فرموديد به كنايه يا به جد همان اتفاق مي افتد (( رباعی بدون مصراع 3و4 در ذهن))((از نظر من عنصر عاطفه از اصلی ترین ارکان شعر هست در حدی که شعر فاقد احساس رو شعر نمی دونم)) بر منكرش لعنت اما در شعر قوالبي كه بتواند سر شار از عاطفه سروده شود كم نيست (( رابطه با پیشنهاد (پرنده) به جای (قناری) راستش تعجب کردم چون با توجه به تفاوت هجایی این دو واژه در صورت جایگزینی مشکل وزنی فاحشی به وجود میاد))من هم همينطور اما با استفاده از اختيارات حضرات شاعر و تلفظ دگرگونه هجا ها شايد بشود كاري كرد به فرض كه من اشتباه كرده باشم جابجايي يك هجاي كوتاه وبلند كه اتفاقن از نظر من در اين مصرع زياد فاحش نيست هشتاد نود سال بعد از نيما آنقدر جنايت بزرگي نيست كه گاهن منظوم كردن واژه ها و يا سرودن بيت هاي تكراري جنايت است در روزگار ما با وضعيت خراب بيمه و وضعيت مالي شعرا اگر كسي تعجب كند و سيستم عصبي اش مختل شود و خداي ناكرده راهي بيمارستان شود آن هم از نوع قلبي – عصبي به نظرم ...بگذريم خود كرده را تدبير نيست.
شنبه 13 مهر1387 ساعت: 13:44
فکر کنم ..آقای برآهنگ در رباعی هایش تا حدود زیادی موفق بوده است ... چرا که وقتی رباعی هایش را از نظر عناصر شعری با سایر رباعی سرایان مقایسه کنی خواهی دید که توانایی او در انتخاب ایماژ های در نار مضامین شعری در نو ع خودش جالب است و اتفاقن به نظر من برخلاف برخی دوستان ..ایشان با تمام قدرت رباعی ها را در بند پایانی به اتمام رسانده است
ای مرگ سگت بهزندگی ی ارزد و
لبخند همیشه راز خوشبختی نیست .
هرکدامشان خود شعری است که دنیایی از حرف برای مخاطب به ارمغان می آورد
همه ا این جور فکر کرده ایم و شاید این حرفها را در دلمان هم فته ایم .اما آقای برآهنگ آن را بر زبان شعر جاری ساخته ..
شنبه 13 مهر1387 ساعت: 14:44
خوشحالم ایندفعه با رباعی روبرو شدم !
رباعی نویسی تخصص خاص خودش رو می خواد ... آشنائی شاعر با کلمات و ارتباط اونها فقط در چهار مصرع ... که علاوه بر بیان نقطه نظر شاعر باید تلنگری اساسی به ذهن خواننده بزنه ... باعث شده حساسیت خوانندگان روی این نوع شعر بیشتر باشه ...
و به نظرم جناب برآهنگ از پس این مهم خوب برآمده ... و علاوه بر ارتباط قوی و زمینه چینی خوب در سه مصرع اول ... در مصرع آخر رباعی ها ضربه ی اساسی رو خوب به ذهن خواننده وارد می کنند ... و مهم تر اینکه زبان رباعی ها یک دست هست ...
شنبه 13 مهر1387 ساعت: 16:20
رباعي اول از همه بهتر بود و خيلي زيبا از قافيه كار كشيده بوديد.
رباعي دوم به نظر من با مصرع دوم به آسوني نميشه رابطه بر قرار كرد.يعني من نوعي از هم گسيختگي بين واژه ها حس مي كنم.
اما رباعي سوم در نظر من بي نظيره فقط يه موضوع تكراري داره.
و چهارمي مضمون بسيار دلنشيني دارد.
شنبه 13 مهر1387 ساعت: 21:41
چون در زمینه رباعی اطلاعات ندارم نمیتونم رباعی های زیبای استاد براهنگ رو نقد کنم .البته زیبایی رباعی های -4-1-2 به نظر من بیشتر بود.
مثل این میموند که توی یه سرا شیبی قلبت میریزه پایین و از این اتفاق بسیار لذت میبری
ممنون
در ضمن برایم جالب بود که جناب براهنگ تک به تک جواب دادند سوالات و نقد های دوستان رو
ممنون از ایشان بابت اینهمه ریز بینی.
منیره علیدوست یکشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۷ ساعت ۱۴:۱
رباعی شعریست که شاعر مجبور هست حرفش را در چهار مصرع آن هم خیلی قوی به پایان برساند. آن قدر محکم حرفش را به گوش من شنونده بخواباند که به تفکر باز دارد. هر دو رباعی معاصر بود ولی به نظر این بنده نوشتن بعضی کلمات در شعر خوب نیست (سگ) هرچند که در این مصرع خوب جا افتاده بود. ولی نمی دانم چرا این روزها شاعران از این هوای مسموم حرف می زنند.
یکشنبه 14 مهر1387 ساعت: 19:50
در کل رباعی 1 و 4 رو بیشتر پسندیدم.
رباعی اول در عین سادگی و روانی ولحن (تقریبا)پند گونه ای که در اخر اورده بسیار دلنشین بوده و مفهوم بزرگی رو می رسوند و این یکی از چیز هایی است که در شعر حداقل برای من ارزش زیادی داره.و متاسفانه یا خوشبختانه چون از این شعر لذت بردم نمیتونم زیاد ازش ایراد بگیرم!حتی ارتباط بیت ها و مصراع ها هم خوب حفظ شده بود.در کل عمق شعرتون زیاد بود.
دوشنبه 15 مهر1387 ساعت: 11:14
فکرمیکنم رباعی اول ضعیفترین رباعی از بین این چهار شعر بود و همچنان که جلوتر میرویم به زیبایی اونها افزوده میشه . در رباعی اول حکایت سختی نیست یعنی چه؟ به نظرم سخت رو جناب براهنگ فقط به ضروروت قافیه انتخاب کردند . در رباعی دوم بهترین ترکیب به نظرم تحریر صدای قناری هست که در عین انتزاعی بودن میتوان زیبایی و عینیت را در آن همزمان تجربه کرد.در رباعی سوم فقط یک سئوال برایم پیش امده وآن اینکه چرا کشتی ؟ قطعا میشد به جای کشتی از مکان دیگری استفاده کرد که با کل کار همخوانی بیشتری داشته باشد.رباعی چهارم هم فکر میکنم بهترین رباعی بود ودیگر هیچ
فرشادباقری دوشنبه 15 مهر1387 ساعت: 19:37
به نظر من شعرهای شماره ی 3 و 4 قویتر از شعرهای 1 و 2 است.
در شماره ی 1 به نظر من به جای واژه ی "پاکی" واژه ی "خنده" بهتر جا می افتاد و ارتباط 2 مصرع ملموس تر و محسوس تر بود
محمد سیار دوشنبه 15 مهر1387 ساعت: 20:48
رباعی های بسیار زیبایی از کیوان براهنگ سراغ دارم. زبان انسجام یافته و جمع و جورش به جا افتادگی کارهاش کمک میکنه. تصویر های بکری رو پیدا میکنه. به نظرم موسیقی چیزیه که بیشتر باید بهش توجه کنه. در رباعی چهارم هم تصویری از یک رباعی دیگر از دوست دیگری دیدم. میدونم که خیلی موفق تر از این میشه.
چهارشنبه 17 مهر1387 ساعت: 14:14
قصد چیز دیگری بود...شما منظور من را متوجه نشدید!
این که به نظر هر کس اهمیت میدید و پاسخ سوالات و ایراداتشون رو میدید صبر و حوصله ی شما رو میرسونه که خوبه...ولی فکر میکنم در این حد باز کردن شعر و دفاع و توضیح درست نباشد
جسارتی اگر شد در هر صورت عذر می خوام.
در هر صورت منظورتون رو متوجه شدم و شده بودم!و این رو هم قبول دارم که مدرنیسم...بله..اگر حافظ به این چیزها اهمیت میداد شاید الان اون زیبایی رو که شعراش واسه ما داره نداشت.عمق شعر باید طوری باشه که برای دوره های بعد دل انگیز باشه و جایگاه خودش رو در عصر های اینده هم حفظ کنه. در کل ممنون که این قدر به نظرات دوستان و شعر خودتون اهمیت میدید.
یکشنبه 21 مهر1387 ساعت: 13:0
پاسخ به پاسخ به پاسخ شاعر
من نه قصد دفاع از آثارم رو داشتم و نه ناراحت کردن شما رو(يكي از دوستان روانشناس مي گفت وقتي با كسي صحبت مي كنيد و ايشان در جواب شما اين جمله رو ميگن : من قصد ندارم با شما بحث كنم بدانيد دقيقن از همون نقطه مي خواد در مورد موضو ع به تفصيل بحث كنه و جملات مشابه من نمي خوام چيزي بگم نمي خوام از كسي دفاع كنم ...)
فقط دوست داشتم با نقد کاملتر شما به اشتباهاتم پی ببرم که توضیح شما متوجه شدم که کاملا اشتباه(شما مختاريد هر طور كه مي خواهيد فكر كنيد ... هيچ ايرادي نداره از كار تون دفاع كنيد دوست من در دفاعيات نظر شخصي خودتونو حكم مطلق ندونسته و در نظرات ديگران هم كمي تامل بفرمائيد):مثل ساير پاسخها شما بخشي از جمله را به نفع خود مصادره و باقي آن را حذف كرديد و سپس نقل قول :عرض كردم رباعي قالب بيان مفاهيم عاليست .منظور بنده از (( در شعر قوالبي كه بتواند سر شار از عاطفه سروده شود كم نيست )) اين بود در رباعي اگر بار عاطفي بارزترا زبار مفهومي ويا فلسفي ..آن باشد .با توجه به پاپندي جنابعالي به سنت گرايي ـ مشخصه هاي لازم براي رباعي بودن را نخواهد داشت .راهکار سرودن دوبيتي براي بيان مفاهيم احساسي است .(یعنی چی ؟ خب رباعی هم یکی از همین قالبهاست یعنی یک قالب کلاسیکو طبعا موزون که تغییر کوچکترین هجا میتونه ارزشش رو به حد صفربرسونه. به شعر زیر نگاه کني)-اينجا رو من هم متوجهمنظور شما نشدم اين چند سطررا در ادامه توضيحات بالا بخوانم يا نه.. اعتراضيه به پيشنهاد جايگزيني پرنده با قناري
یک دسته کبوتر از کنارش پرزد
او کنج قفس نشسته و می لرزد
تحریر صدای هر (پرنده ) یعنی
ای مرگ سگت به زندگی می ارزد
چند نفر میتونن این شعر رو درست بخونن( فكر مي كنم تقريبا همه )شکست وزنی رو احساس نکنن ؟ فرضا شما بانوع خوانش بتونید این شکست رو رفع کنید(اگر خواننده شما جزءخواص باشد كه مشكلش رو حل مي كنه اگر هم كه مثل بنده جزء عوام باشه تا سفارش شمارو انجام نده و مطالعه بر(با اجازه من مينويسم در ) اشعار كلاسيك و عروضي نداشته باشه به مشكل نمي خوره )کاری که از من برمیاد اینه که تعدادی سی دی از صدای شما تهیه کنم وهمراه هر کتاب یانشریه به مخاطب اشعارم تقدیم کنم !(البته باتوضيح چند سطر قبل نياز به زحمت اضافه نداريد اما من هم مثل چند تن از دوستان ديگر فكر مي كنم با جايگزيني واژه پيشنهاد شده مشكلي در وزن رباعي شما پديد نمي ايد والبته شما در اين خصوص -پذيرش و يا عدم پذيرش - كاملا مختاريد ... )رباعی تا هزار سال بعد از نیما رباعیه و قواعدخودش رو داره از نظر من بد نیست(اين جمله شاهكار جمله هاي شماست اما اين چهار رباعي كه شما اينگونه از آنها دفاع ميكنيد شاهكار ادبي نيست و جناب عالي خيام ... ) ]مطالعه ای بر اشعار کلاسیک و اوزان عروضی داشته باشید بعد به نقد بپردازید.(اما سخن آخر سفارش بسيار حكيمانه اي بود بي هيچ غرض و مرضي دوست من شما هم اول نقد پذير باشيد بعد شعرتان را به نقد بگذاريد با دقت تمامي نظرات دوستان و نظرات جنابعالي را مي خوانم هر چند دراسامي نام منتقد به نامي نيست اما نطرات دوستان براي من خواندني است خصوصن پاسخ جنابعالي كه اذعان داريد براي باز شدن بحث هاست )) امروزه بسیاری از اساتید نظر شخصی خودشون رو به قالبهای کلاسیک تزریق کردند..((اين اساتيد يا استادند كه به اندازه من و شما موي سپيد كرده شعر ند پس به اندازه بنده و يا مثل بنده اي اجازه صدور چنين احكامي رو دارند و يا نيستند كه خوب از اينجا موضع كلن عوض مي شود .. دوست عزيز اين چند سطر رو به حساب ارادت بنده به خود بگذارید.
۱.زبان برای مخاطب چه امروزی و چه دیروزی مهم نبوده و نیست
2.هیچیک از بزرگان ادبیات ما از زبانی با عنوان نوگرا که کاملا مختص زمان خودشون باشه استفاده نکردند
3.اوج شعری حافظ معادل باحمله ی مغول به ایرانه شما چند بیت سراغ دارید که درش کوچکترین اشاره ای شده باشه
4.اینکه در فلان کتاب عروض فلان اختیار رو به شاعر داده از نظر من مهم نیست
.5.شعر کلاسیک جابه جایی ارکان جمله یکی از ویژگیهاست
6.از نظر من عنصر عاطفه از اصلی ترین ارکان شعر هست
7.تنها محتواست که ارزش یک اثر رو تعیین میکنه.
۸.زبان ساده یکی از ویژگیهایی هست که حتی در شعر دیگران
عمده ی توجه من رو به خودش جلب میکنه
دوشنبه 22 مهر1387 ساعت: 1:16
راستش خیلی سعی کردم بیاییم و بنویسم اما وقت نشد . حالا باید به طور خلاصه بگویم که این جا محل نقد است و داوری . داور باید تا مرز دانسته های خود بنویسد . چه طور می شود کسی که از وزن ـ از ملاک های اولیه شعر عروضی ـ بی خبر است بیاید و در این باره خطابه سر دهد آن هم اشتباه؟! همان ماجرای فیل در خانه ی تاریک می شود ...به زودی درباره ی این کارها می نویسم اما حالا که بعضی نوشته ها را می بینم به خودم می گویم که ما واقعا داریم راه را درست می رویم ؟ اگر این طور باشد که بهتر است در این جا را ببندیم و برویم پی کارمان ....
پاسخ شاعر
*
با تشکر از لطف و نظر دوستان
به نظر من چیزی به نام ساختار و واژگان کهنه وجود نداره چرا که واژه
و ساختار ابزارهایی هستند که شاعر به وسیله ی اونها با مخاطب ارتباط
برقرار میکنه و انچه که در نو گرایی اهمییت داره نوع استفاده از ساختار
و واژگان هست نه خود ابزار، هیچیک از بزرگان ادبیات ما از زبانی با
عنوان نوگرا که کاملا مختص زمان خودشون باشه استفاده نکردند ...
در رابطه با مضمون از نظر من مضامین جاودانی از قبیل عشق ، مرگ،
زندگی تا ابدیت کهنه نخوا هند شد و اگر منظور از مضمون نو امثال
(شکاف جدید هسته ای) هست شخصا علا قه ای به این مضامین ندارم ...
احساس میکنم دوست عزیزم نادر نظامی خوانشی روزنامه وارداشته اند
در رباعی اول ارتباط مصراعها بیشتر در محتواست تا ظاهر و زبان
پاکی به اشک بر میگرده وربطی به دو مصراع اول نداره و لبخند اصلا
استعاره نیست واژه لبخند رو نمی شه کهنه خطاب کرد چرا که هنوز در
زبان ما معادل امروزی تری نداره و حتی در زبان گفتاری مورد استفاده
عوام هست اگر واژه اهنین در رباعی چهارم رو مثال میزدندکاملا موافق بودم
در رباعی دوم کافیه خودتون رو جای قناری بذارید و از دید اون نگاه کنید.
کبوتر، قناری وسگ تعمدا با هم به کار برده شدند البته تصویر سگ در قالب
یک اصطلاح هست که فکر نمی کنم نیاز به توضیح داشته باشه
رباعی سوم و بیان تکراری :
از نظر من انچه در خلق اثر نو اهمیت زیادی داره زاویه دید جدید ی هست
که شاعر باید به یک موضوع داشته باشه وتعبیر بیان تکراری این هست که
کسی قبل از من آزادی رو به این شکل در رباعی افریده که در این صورت
ایراد از کار منه ...
از لطف و نظر شما خیلی ممنونم.
قالب رباعی و تکنیکهای رباعی سرایی به گونه ای هست که سه مصراع زمینه ی
انتقال مفهوم نهایی در مصراع چهارم رو فراهم میکنند در صورتی که مصرعهای
زمینه قدرتی رو که شما قلمداد کردید داشته باشند مخاطب رو از لذت ضربه نهایی
محروم می کنند از طرفی شما چند رباعی بدون مصراع 3و4رو در ذهنتون دارید ؟
از نظر من عنصر عاطفه از اصلی ترین ارکان شعر هست در حدی که شعر فاقد احساس رو شعر نمی دونم اگر نگاهی به اثار ماندگار معاصر و گذشته داشته
باشیم متوجه میشیم که همه از احساس نهایت استفاده رو کردند
در رابطه با پیشنهاد (پرنده) به جای (قناری) راستش تعجب کردم چون با توجه به
تفاوت هجایی این دو واژه در صورت جایگزینی مشکل وزنی فاحشی به وجود میاد.
ُ*
به حامد آرین عزیز
با تشکر از لطف و نظر شما
از نظر من هیچ واژه ای نمیتونه باعث منسوخ شدن یا
غیر شاعرا نه خواندن نوعی از ادبیات بشه قبلا هم اشاره
کردم اهمییت کار یک شاعر به نوع استفاده از واژه هاست
نه خود واژه ... چه در روزگار ما، چه گذشته و چه آینده
چیزی که باعث ماندگاری یک اثر میشه ورای چهار چوب
کلمات و واژگان هست و هیچ مخاطبی به صرف نو بودن
واژگان با شعر ارتباط بر قرار نمیکنه سالهاست که شاهد
خاکسپاری اشعاری هستیم که زبان زمان خود رو داشتند ولی
شعری که قرنها در ادبیات ودر اذهان عمومی جاویدان مانده
چیه ؟
(اتل ) (متل) توتوله
گاو حسن چه جوره؟
در رابطه با واژه( سگ) : شعر سعدی که شما به عنوان ادبیات
غنی و پربار مثال زدید سرشار از چنین واژه هایی هست
به یک نا تراشیده در مجلسی
برنجد دل هوشمندان بسی
اگر برکه ای پر شود از گلاب
(سگی) در وی افتد کند( منجلاب)
نوع استفاده ی سعدی و محتوای شعر هست که اهمییت داره
نه سگ و منجلاب ...
به مهدی صدیقی عزیز
از نقد و نظرتون کمال تشکر رو دارم
به نظر من در نظر گرفتن دو مصراع از رباعی بدون
توجه به کلیت اثر کار اشتباهیه چرا که شاید کلید پیوند
مصراع یک و دو در مصراع سه و چهار باشه تا بهتر
همگرایی و سنخیت مصراعها مشخص بشه ...
همه ی قالبهای کلاسیک از جمله رباعی دارای وزن سنتی
هستند و مشخصا استفاده ی وزن هم سنتی خواهد بود آنچه
به عنوان ساختار شکنی یا مدرنیته مد نظر شماست از نظر
فقط تنها درچهار چوب محتوا قابل قبول هست نه در قالب ...
به فاطیما حکمت عزیز
از لطف و نظر شما ممنونم
این چهار رباعی رو از چهار مقطع زمانی شخصا انتخاب کردم
تا از بازتاب نظر دوستان سیر صعودی یا نزولی خودم رو بررسی
کنم . زبان ساده یکی از ویژگیهایی هست که حتی در شعر دیگران
عمده ی توجه من رو به خودش جلب میکنه از نظر من پیچیدگی
و بازیهای متداول تنها باعث سردرگمی و در نهایت بی تفاوت گذشتن
مخاطب از کنار شعر میشه ...
به نادر نظامی عزیز
حق با شماست بیشتر نقد و نظر دوستان عزیز سلیقه ای هست
و من به هیچ عنوان قصد دفاع کردن از آثارم رو ندارم تنها با
ارائه نظرات شخصی و سلیقه ای خودم به دنبال بازتر شدن
زاویه دیدگاههای متفاوت هستم احساس میکنم با این روش
اشتباهاتم نمود بیشتری پیدا میکنند تا در جهت رفعشون اقدام کنم
اگر جسارتی از طرف من شده شما به بزرگی خودتون ببخشید.
به دوستان عزیزی که لطف کردند و نظر دادند:
قبلا هم اشاره کردم به نظر من در قالب رباعی کلیت و محتوای اثر رو باید مد نظر قرار داد نه تک واژه ها و نو آوریهای زبانی یا تصویر پردازی نوین رو، چرا که حتی مدرن ترین زبانها و تصویر پردازیها دلیلی بر ماندگاری نیستند ... باز هم تاکید میکنم که زبان ابزاری ست در اختیار شاعر و شخصا علاقه ای به نو پردازی زبانی ندارم چرا که هر نو پردازی
روزی نخ نما خواهد شد و تنها محتواست که ارزش یک اثر رو تعیین میکنه به قول یکی از دوستان مصراع : سروی که فقط به اسمان میخندید حرف جدیدی نزده یا گفتند چرا سرو به اسمان میخنده خوب ...
به نظر شما چرا دراین بیت حافظ :
ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
چرا ارغوان به جای جام به سمن دو چرخه نمیده ؟!
یا چرا به جای اینکه چشم نرگس نگران بشه عینک دودی نمی زنه ؟!
گاهی باید کشف و شهودهای شعر رو لمس کرد اینجاست که حتی نگاه
منطقی کمکی به ارتباط با شعر نمیکنه وتنها پل ارتباطی احساس هست ...
از نظر من خصوصا در رباعی در صورت وجود پیوندهای محتوایی
به ارتباط صرف زبانی مصراعها نیازی نیست چرا که واژه ها خود به
خود در عمق به هارمونی مناسب میرسند ...
به شیکا اویلی :
من نه قصد دفاع از آثارم رو داشتم و نه ناراحت کردن شما رو
فقط دوست داشتم با نقد کاملتر شما به اشتباهاتم پی ببرم که
با توضیح شما متوجه شدم که کاملا اشتباه می کنید :
(در شعر قوالبي كه بتواند سر شار از عاطفه سروده شود كم نيست)
یعنی چی ؟ خب رباعی هم یکی از همین قالبهاست یعنی یک قالب کلاسیک
و طبعا موزون که تغییر کوچکترین هجا میتونه ارزشش رو به حد صفر
برسونه. به شعر زیر نگاه کنید :
یک دسته کبوتر از کنارش پرزد
او کنج قفس نشسته و می لرزد
تحریر صدای هر (پرنده ) یعنی
ای مرگ سگت به زندگی می ارزد
چند نفر میتونن این شعر رو درست بخونن و اون
شکست وزنی رو احساس نکنن ؟ فرضا شما با
نوع خوانش بتونید این شکست رو رفع کنید تنها
کاری که از من برمیاد اینه که تعدادی سی دی از صدای
شما تهیه کنم و همراه هر کتاب یانشریه به مخاطب اشعارم
تقدیم کنم !رباعی تا هزار سال بعد از نیما رباعیه و قواعد
خودش رو داره از نظر من بد نیست مطالعه ای بر اشعار کلاسیک
و اوزان عروضی داشته باشید بعد به نقد بپردازید.
به مهدی تقی نژادعزیز
رباعی دیروز رباعی امروز ورباعی فردا غیر از قالب فقط در
یک چیز اشتراک دارند اینکه باید مضمونی مناسب داشته باشند
از نظر من زمانی که خلاقیت شاعردر زمینه مضمون پردازی
با دیدگاهی جدید اتفاق می افته نوع زبان هیچ اهمییتی نداره
چرا که زبان برای مخاطب چه امروزی و چه دیروزی مهم
نبوده و نیست اگر خود ما به زبان رباعی اهمییت می دادیم
شعر خیام رو به خاطر دیروزی بودن به فراموشی سپرده بودیم
در کل مخاطب دنبال مضمونی هست که ارزش تفکر رو داشته
باشه نه بازیهای بی ارزش زبانی امروزکه متعاقبا در شعر فردا
جایگاهی ندارند
در رابطه با تفکیک هجایی واژه ها ی (خاك، خواب و نازنين) در
مصرع( برخاک بخواب نازنین تختی نیست) به نظر من استفاده از
این واژه ها نه تنها خوانش رو دشوار نمیکه بلکه موسیقی کار
رو دو چندان کرده نمونه ی این واژه ها در شاهکارهای ادبی ایران وجود دارند
بی تو (مهتاب) شبی (باز) از (ان) کوچه گذشتم
در شعر کلاسیک حروف و از جمله (ن) در نازنین زمانی با زحمت
تلفظ میشن که در وزن ننشسته باشند درکل احساس میکنم
خوانش صحیحی نداشتید و واژه (خود) در بیت :
از پاکی اشکهای خود فهمیدم
لبخند همیشه راز خوشیختی نیست
بیان یک احساس درونی هست نه (خود شیفتگی) اگر کمی
معقول تر نگاه کنید میبینید قرار دادن( تو) کار رو تبدیل به شعری
مسخره میکنه
(شما از دیدن اشک چه کسی میتونید نتیجه بگیرید که احساس خوشبختی میکنه؟)
وباز هم یه پیشنهاد که باعث تعجب من شد در این شعر به هیچ عنوان نمی شه به جای واژه ی(خود ) (تو) قرار داد چون این دو واژه از نظر هجایی متفاوتند شاید اگر (تان) رو به کار برده بودید قابل توجیه تر بود به هر حال نشون میده که حداقل در قالب رباعی حرفه ای نیستید پیشنهاد میکنم شما هم مطالعه ای بر اوزان عروضی شعر فارسی داشته باشید.
*
به سروین پرویز
نه عزیزم شما منظور منو نگرفتید اگر اختراع هم شده بود جایگاهی در شعر حافظ نداشت چرا که حافظ به روزمرگی اصلا اهمییت نمیداد اوج شعری حافظ معادل با
حمله ی مغول به ایرانه شما چند بیت سراغ دارید که درش کوچکترین اشاره ای شده باشه ؟ میدونید دلیلش چیه ؟ یا چرا دایره ی واژگانیش به صورتیه که به راحتی
شعر قرن قبلش رو تضمین میکنه ؟ چون مثل شما دنبال مدرن شدن نبوده و طرح اصلی شعرش رو در محتوا پیاده کرده ...
*
به رویا ابراهیمی عزیز
حد اقل انتظاری که از مخاطب (خصوصا اگه شاعر باشه) دارم اینه که
اگر احساس میکنه واژه ای درست ننشسته کمی اثر رو تحلیل کنه و به
راحتی نگذره مثلا در باره ی واژه (کشتی) نظر علیرضا آذرعزیز
رو بخونید ... نمی گم من قصد ارائه ی چنین تصویری داشتم اما کاملا
مشخصه که روی تک تک واژه ها تمرکز کردن به ارتباطشون پی بردن ...
من از (حکایت) هم تعمدا استفاده کردم البته با توضیح دادن شعر مخالفم...
*
به سید حمید رضا موسوی عزیز
اینکه در فلان کتاب عروض فلان اختیار رو به شاعر داده از نظر من
مهم نیست امروزه بسیاری از اساتید نظر شخصی خودشون رو به قالبها
ی کلاسیک تزریق کردند و هر کس ادعای جدیدی داره برای من حتی
بعضی از وزنهای فرعی رباعی قابل توجیه نیست چه برسه به تغییراتی
که درش ضعف موسیقی رو احساس کنم پیشنهاد میکنم شعر بزرگان
رو مجددا مطالعه کنید اگر قرار بود چنین جایگزینیهایی در ادبیات ما
صورت بگیره تا امروز باید فاتحه ی ادبیات رو میخوندیم ...
*
به آرزو غفوری عزیز
در رابطه با محتوا که بیشتر برداشتها سلیقه ای هست و قابل احترام اما شما نمیتونید با خوانش یک اثر نتیجه بگیرید که با شتاب نوشته شده یا کم شتاب
و خواهشی که از دوستان عزیز دارم اینه که اگر با شعر کلاسیک و ساختارش
آشنایی ندارن حداقل درباره ی وزن نظر ندن...
*
به ارزو غفوری عزیز
من قصد جسارت به شما رو نداشتم
وقتی ما از یک شعر کلاسیک حرف میزنیم خود به خود وزن تداعی میشه
و این یعنی شعر محکوم به اهنگین بودنه تراز وزنی چنین شعرهایی رو فقط
با تقطیع میشه مشخص کرد و تنها جایی اهنگ رو از دست میده که شکست
وزنی داشته باشه آنچه که شما به عنوان اهنگ درونی مد نظر دارید مختص
کارهای سپید هست چون رباعی دارای وزن خاصی هست نیازی به این نوع
آهنگ نداره در رابطه با ایرادهای دستوری:که من متوجه نشدم چه ایرادی داشت استفاده از این تکنیکها قرنهاست انجام میشه و انجام خواهد شد در شعر کلاسیک
جابه جایی ارکان جمله یکی از ویژگیهاست ...
*
به شیکا اویلی عزیز
وقتی گفتم از شعرم دفاع نمیکنم دلیلش اینه که شعر نیازی به دفاع نداره خودش جایگاهش رو پیدا میکنه و توضیحاتی رو که دادم برای این بود که شما با شعر کلاسیک بیشتر آشنا بشید باوجود این اول همه ی جمله ها اشاره کردم که این فقط نظر شخصی منه از طرفی اگر شعر من شاهکار بود اصلا واسه نقد و بررسی در انجمن مجازی قرارش نمیدادم و اینکه شما شاهکار خطابش کنید واسه من هیچ لذتی نداره چرا که معمولا بررسی میکنم کسی که از کارم تعریف یا انتقاد کرده در چه سطح شعری قرار داره به هر حال من وقتی در زمینه ای اطلاعات کافی ندارم ترجیح میدم سکوت کنم
پنجم
جلسه ی آینده :
چهارشنبه ۲۵ مهرماه ۷۸
