بررسی دو غزل ار عبدالحمید رحمانیان
اول
از آنجا كه قصد داريم در آينده برگزيده ي جلسات نقد و بررسي را به صورت كتاب منتشركنيم ، انتظار داريم كه اعضا و دوستاني كه به انجمن مجازي مي پيوندند ، از خواندن سرسري آثار بپرهيزند و در فرصت مناسب به خوانشي شايسته و نقدي منصفانه بپردازند.
دوم
نقد و نظرها تنها با نام و نام خانوادگي مطرح خواهند شد . لطفا از گذاشتن پيام با نام وبلاگ يا نام مستعار پرهيز فرماييد.
موضوع بحث اين جلسه ،بررسي دو شعر از عبدالحميد رحمانيان است :
1-
این آسمان ویروس دارد ، بال ممنوع
هر کس پریدن دوست دارد ، حال ممنوع
بر نازلیخاها که ناموس زمین اند
یوسف پرستی پشت خط و خال ممنوع
می خواستیم از قهوه معجونی بسازیم
گفتند: هی ! توهین به صاحب فال ممنوع
مد شد زمین خالی بماند از هیاهو
شاعر شدن جز با زبان لال ممنوع
گفتند: ما از باغ مردم بی نصیبیم
گفتند: بر ما ذره المثقال ممنوع
بر منطق وارونه ای باید بچرخیم
در این مدار بسته استدلال ممنوع
گردش به سمت چپ دهانان تن آزاد
سر راست بودن بر همین منوال ممنوع
بگذار این مردم گناهم را بگیرند
من باد باران خورده ام جنجال ممنوع
<>
این کوچه ها وقتی که شهوت دیده باشند
بر چشم های زیر هجده سال ممنوع
2-
من خسته ام از اين جهان خاك خورده
از شهر ـ از اين پادگان خاك خورده
روح بلاتكليف من را واگذاريد
تا وا نماند اين دهان خاك خورده
منشور استعفاي من در زير پاها
افتاده مثل يك پلان خاك خورده
بگذار تا من يك شبان ساده باشم
مثل همين « باباامان » خاك خورده
وقتي مرا از توپ تهمت ها امان نيست
مي خواهم آري استكان خاك خورده –
را سر كشم با پيكي از خلار شيراز (1)
همراه با رزمندگان خاك خورده
اي كاش من از آن قطار افتاده بودم
در زير ريل آسمان خاك خورده –
له مي شدم خود را نمي ديدم كه دارم -
بُر مي خورم در مردگان خاك خورده
حالا سزاوار است تا خود را ببينم
در توبه ي يك نوجوان خاك خورده
تقدير من را بعد از اين بايد بخوانيد
پشت مفاتيح الجنان خاك خورده
چهارم

(نقد و نظر شما هم به تدريج در اين قسمت منعكس خواهد شد .)
دو غزل با فاصله ی زمانی حدودا شش سال
غزل اول که مربوط می شه به سال های 79 تا 80:
این غزل با توجه به اینکه در سال های تجربه اندوزی شاعر سروده شده ایرادات ساختاری و معنایی داره که طبیعی هم هست
مثلا در مصرع دوم هر کس پریدن دوست دارد تای دوست خارج از وزنه
وهمچنین در بعضی از ابیات ارتباط بین دو مصرع یا وجود نداره ویا ضعیفه
مثل:گردش به سمت چپ دهانان تن آزاد
سر راست بودن بر همین منوال ممنوع
همچنین است ارتباط عمودی
خوب غزل در غزل دوم با وجود اینکه زبان پخته تر و ارتباط های بین اجزا مستحکم تره ولی اون انتظاری که از عبدالحمید می ره رو برآورده نکرده چون از این به بعد در شعر عبدالحمید دنبال کشف مضمون هستم و در این غزل کمتر پیدا کردم
هر چند گاهی زبان هم دچار تزلزل هایی شده مثلا این مصرع:
بُر مي خورم در مردگان خاك خورده
که اتفاقا مصرع خوبی هم هست درستش شاید :بُر مي خورم در(بین) مردگان خاك خورده باشه که البته محدودیت وزنی ...
ولی با همه ی این تفاصیل شاعرانگی که در کارهای عبدالحمید هست رو خیلی دوست دارم.
دو غزل رو خوندم همه ما میدونیم که استفاده از ردیف اسمی جذاب ولی مشکلست در کار اول سعی زیادی شده که بین ردیف ها و قوافی رابطه ایجاد شود ولی... مثلن مصراع "شاعرشدن جز با زبان لال ممنوع" یک مصراع قوی تر و مرتبط و متناسب تری میخواهد در بیت آخر این ارتباط خوب است اما پرداختی قوی ندارد و "رو" است ( یعنی لو رفته ) در ضمن غزل اول پایان بندی خوب و تمام کننده ای ندارد در کار دوم این ارتباط قوافی و ردیف نا متناسب تر و دورتر و ناهنرمندانه ترست در کل غزل اول موفق تراست .
البته من عذرخواهی میکنم که سربسته و کلی گویی میکنم چون اینگونه نظردادن ها مجال زیادی ندارد و خودم دوست دارم حرفام رو بیشتر بشکافم ولی نمیشود .
هر دو غزل دلچسب بود و زیبا.
انتخاب ردیف های جالب و تاثیر گذار و در کنار آن به کار بردن قافیه هایی که مکمل ردیف اند و به بیت ها چسبیده اند تاثیر کار را دو چندان می کنند.
اما بعضی موارد در کار به نظر می رسید که من جسارت کرده و عرض می کنم:
غزل اول:
عموما ممنوع در موردی به کار می رود که تحکم و الزامی را ایجاد می کند
در این موارد تبصره ای در نظر گرفته نمی شود و استثنایی.
در بیت اول مصرع دوم تبصره ای برای ممنوعیت بیت اول اعلام شده
در ضمن (( هر کس پریدن دوست دارد حال ممنوع ))
منظور از این حال ذکر شده چیست؟
حال به معنی لذت
یا زمان ( اگر این طور معنی شود : هر کس پریدن را دوست دارد الان امکان پذیر نیست یا ممنوع است )
اگر معنی دوم که دور تر از معنای اول است را در نظر بگیریم راحت تر می توان بیت را در ذهن نشاند.
بیت دوم را چطور می توان معنی کرد و ارتباط داد؟
شاید با در نظر گرفتن یک زمینه ی سیاسی اجتماعی فرهنگی برای کلیت شعر بتوان بیت ها را در ارتباط با هم قرار داد
یک جور فریاد
گلایه
اعتراض و ...
در بیت چهارم مصرع اول صحبت از مد شدن است.یعنی اتفاقی که جریان یافته و رایج است اما در همین بیت مصرع دوم صحبت از ممنوعیت زده می شود.یعنی اجبار. اگر مد شدن در مورد این قضیه صدق می کند پس جای اجبار کجاست؟
در کل این شعر برای شخص من بسیار لذت بخش بود و مطمئنا برای بسیاری از مخاطبان دیگر هم.
غزل دوم:
در غزل دوم ردیف انتخابی از نظر من به قوت کار بسیار کمک کرده است به دلیل انتخاب مناسب و چینش مناسب کلمات با توجه به وزن شعر و رعایت ( خواسته یا نا خواسته ) آهنگ کلمات آن هم به صورتی بسیار زیبا.
در بیت اول شاعر از یک کلیت ( جهان ) شروع کرده و به جزئیت ( شهر و سپس پادگان ) می رسد.
رعایت ترتیبی ساده که باعث شده است تا بیت را به بیت ساده و درخشانی بدل کند. شروعی زیبا برای غزلی محکم.
در بیت سوم شعر کلمه ی (( در )) به مصراع ضربه وارد کرده و مخاطب را تا حدودی از شعر دور می کند.شاید به دلیل مشکلی که در لحن و آهنگ کلامی غزل ایجاد می شود.احساس می شود این کلمه صرفا نقش پر کردن وزن را دارد.
مصراع دوم همین بیت هم چندان دلچسب نیست. و اصلا لحن این مصراع شبیه به لحن مصراع های بیت اول و دوم نیست.
بیت چهارم را شاعر با نام شخصی همراه کرده که معلوم است شخصی است آشنای شاعر ( یا حداقل برای او و اطرافیانش شناخته شده است و یا شاعر این شخص را در ذهنش ساخته و پرداخته )
اما به هر حال بعضی موارد در شعر باید برای مخاطب معرفی شوند ( حالا یا به صورت پاورقی یا توضیحات و یا حتی در لابلای جریان شعر )
بیت پنجم نیز مانند بیت سوم چینش کلماتی اندکی متفاوت دارد و کلمه ی آری در مصراع دوم این بیت نیز در بهم زدن لحن شعر نقشش را به خوبی ایفا کرده است.
بیت ششم نیز رفرنسی به ناکجا آباد داده شده که احتمالا از قلم افتاده !!!
بیت هفتم:
در مورد اینکه مخاطب در جستجوی ذهنی خود برای پی بردن به اینکه ( آن قطار کدام قطار است؟ ) به نتیجه می رسد یا نه نظری ندارم.
و بیت بعد:
در زیر ریل له شدن را ندیده ام و نه شنیده ام.
شاید منظور این است که در هنگام ساخته شدن ریل جسد زیر ریل بماند و له بشود !!!
و بیت آخر از نظر من باز هم به قوت بیت اول بود و پایان خوبی برای یک شروع خوب.
بگذریم...
غزل های آقای رحمانیان که تازه با شخصیت جالب و دوست داشتنی ایشان آشنا شده ام قابل تامل اند و عمدتا لحن ساده و زیبا - تصویر سازی های زیبا - خلق جلوه های بدیع زبانی - و غافلگیری های شیرین در شعر های این دوست عزیز به چشم می خورد.
در مورد نظر دوست عزیزم آقای عبدالحسین انصاری باید بگم که مصراع " هر کس پریدن دوست دارد حال ممنوع " ... اصلن اشکال وزنی ندارد و مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع کاملن درست و رعایت شده
حمیدرضا عزیزی چهارشنبه 16 آبان1386 ساعت: 22:51
چیزی که بار اول در مورد هر دو شعر جلب توجه می کند و برای شخص من جذاب بود نزدیک بودن ( یا سعی در نزدیک کردن ) زبان شعر به زبان محاوره بود. حالا هر چند ساختار کلمات محاوره ای نبود ولی حداقل از نظر نحوه ی بیان و استفاده از بعضی اصطلاحات ، این قضیه مشهود است . مثل : هی ! ، مد شدن . اصلاً همان نحوه ی بیان ساده و سر راست مثلاً در مصرع دوم. یا در غزل دوم ، له شدن ، بر خوردن و مواردی از این قبیل.اما به نظرم در مورد غزل اول این نحوه ی بیان به خوبی غزل دوم در سرتاسر کار رعایت نشده. شاید حتی تعداد آن کلمات نزدیک به محاوره در غزل دوم کمتر از اول باشد ولی سمت و سوی کلی کار بیشتر در آن جهت است.مثلاً به نظرم در غزل اول ، مصرع دوم بیت پنجم ، و همین طور بیت ششم این یک دستی را تا حدودی به هم زده.هر چند دوباره در ابیات بعدی باز به همان سمت و سو رفته و بیت آخر هم که به نظرم اوج کار است.غزل دوم شاید کشفیات جالبی مثل بیت دوم و بیت آخر غزل اول رو نداشته باشد ، ولی یک نواختی بیان ، کار را دل نشین تر می کند.
نکته ی دیگری که به نظرم میايد روایت غزل اول از زبان راویان مختلف و شاید برای مخاطبان مختلف است . مثل بیت دوم و چهارم که از سوم شخص جمع نقل قول می کند یا بیت یکی مانده به آخر که انگار یک دفعه بر می گردد و یک شخص حاضر را مخاطب خودش قرار می دهد ( بر خلاف بقیه ابیات که بیشتر مخاطبین عام را در نظر دارد و انگار یك سری قوانین عام را با لفظ « ممنوع » بیان می کند ).در مجموع به نظرم این نحوه بیان و استفاده از دیالوگ به سیر روایی غزل کمک کرده و باعث ملموس تر شدن کار شده.
و آخرین نکته هم استفاده از ردیف ها ی بدیع یا کمتر استفاده شده است که در هر دو غزل به چشم می خورد و شاعر خوب از پس جمع کردن شعر با وجود این ردیف ها برآمده.
اما غزل دوم :کاری پخته تر و ارزش مندتر. ولی این کار هم انتظارات غزل مدرن را فراهم نمی آورد و سرگردانی اش بین امروز و دیروز مشهود است .دوبیت اول این کار را می پسندم مخصوصا بیت اولش را که حس خسته بودن شاعر بلافاصله دراعصاب مخاطب رسوخ می نماید ضمنا ایکاش درارتباط معنایی شعر هم دقت بیشتری می شد مثلا دربیت :ایکاش من ازآن قطار... به هیچ وجه نمی شود بامصرع دوم ارتباط برقرارکرد کسی نمی تواند زیرریل بیفتد زیرقطار می شود افتاد اما زیر ریل نه .ضمنا ریل آسمان ترکیب زیبایی نیست تصویرزیبایی هم نیست . درکل می توان گفت که شاعر بر غزل و چهارچوبش مسلط است فقط بایدکمی بیشتر به مفاهیم شعری و زبان بها بدهد . کارهای رحمانیان را همیشه بالذت می خوانم .برایش آرزوی بهترین ها را دارم.
غزل دوم برخلاف غزل قبلی برخوردار از ردیفی است که در بیت ها حل شده و عنصری همگون با سایر عناصر واژگانی محسوب می شود ولی وقتی قرائت هر بیت به قافیه می رسد ، ساده انگاری در انتخاب کلمه به چشم می خورد گویی نخستین قافیه ای که در هر بیت به ذهن شاعر رسیده مورد استفاده قرارگرفته . مثلا : (( منشور استعفای من درزیرپاها / افتاده مثل یک پلان خاک خورده ))
که ارتباطی قوی و قابل درک و شاعرانه بین(( منشور)) ، (( استعفا )) و (( پلان )) به عنوان کلیدهای انتقال پیام ، برقرار و جاری نشده و قافیه ، در بیت ، مهجور مانده . اما این ارتباط و در واقع معادلات واژگانی را در بیتهای اول و آخر به خوبی می توان درک کرد . نکته گفتنی در مورد بیت اول اینکه اگر از جزء (( پادگان )) به (( شهر )) می رسیدیم و در آخر بیت یا حتی در آخر شعر کلیت (( جهان )) شکل می گرفت شاعرانگی غزل بیشتر نمود پیدا می کرد . موفق باشید . به امید دیدارهای آینده و خواندن نظرات شما و سایر اعضاء عزیز این انجمن در وبلاگ (( ماهی که دهانش قرص بود )) .
با زبانی که گریخته از وضعیت زمان و حال خود نیست.و این شعر از این وی-گی بهره برده است.
اما مشکل اساسی شعر این است که شاعر در ترسیم آن نتوانسته ارتباط عمودی بین سطرها را ایجاد کند و هر کدام از سطرها بصورت مستقل برای خود عمل می کنند.و حذف هر کدام از سطور هیچ آسیبی به ساختار آن وارد نمی کند.
شعاری بودن و طنزگونه بودن سطر آخر به این بی ارتباطی دامن می زند.فضای ذهنی شاعر، فضایی آماده و قابل اجراست،اما نیاز به ممارست و نوشتن دارد.
در شعر دوم به زیر ریل رفتن،وقتی صحبت از یک دنیای مجازی درشعراست هیچ مانعی ندارد و جای ایرادی بر آن نیست.بخصوص که این سطر ارتباط خود را با بیت های بعدی حفظ کرده است.
این شعر دارای سطرهای درخشانی است،اما برای کلیت شعر کافی نیست.زیرا نمی تواند تمام شعر را به یدک بکشد و در مقابل سطری مثل:
وقتی مرا از توپ تهمت ها امان نیست می خواهم آری استکان خاک خورده
خود را همراهی کند.این شعر نیاز به تقویت در زبان دارد و جهان اندیشگی شاعر این بستر را برای او فراهم خواهد کرد تا از این امکانات برخوردار گردد.
- اینکه ایشان اصلا خودشان را دچار پیچیدگی های آنچنانی زبان نمی کنند و از طر فی با بکارگیری کلماتی ساده و شاید شایع ،ترکیبهایی بدیع و غافلگیر کننده می سازند که در حقیقت چهره پنهان مانده پدیده ها را آشکارتر می سازد .
-استفاده از ردیف در اغلب غزلهایشان مشهود است و این خود مهارت شاعر را می طلبد که در فضایی بسته تر به چینش و ارتباط صحیح کلمات برسد.
-اغلب، بیتهای نخستین و انتهایی برجسته تر از ابیات دیگر هستند
- با زبان امروز پیش آمد ه اند اما دچارخود باختگی و ابتذال نشد ه اند
- رابطه عمودی در شعر گاهی پیوستگی منطقی و منظم خود را از دست می دهد
- شاید در خوانش های اولیه ، مخاطب هویت متفاوت و لغزانی از شاعر را رصد کند اما آنان که از نزدیک با اندیشه و اشراق شاعر آشنایند می دانند که اتفاقا شاعر در سایه همین رادیکال های فکری دارای یک هستی ادبی ویژ ه است و همانطور که آقای عبدالحسین انصاری آورده ،شاعر دنبال ظرفیت های نا مکشوف غزل است.
................................................................
پنجم

شنبه 19 آبان1386 ساعت: 0:40
جمیعا سلام .
یک وقتی مرحوم سید حسن حسینی می گفت :
شاعری که با منتقدان آثارش قهر کند مثل هواپیمایی است که ارتباطش با برج مراقبت قطع شود ...
<>
بدوا از ارجمندان صاحب عقیده نسبت به توجهی که معمول داشته اند و می دارند صمیمانه قدردانی می نمایم.
از بدو رویت نظرات دوستان پا به پای آنها آمده ام و نکاتی را اندوخته و یادداشت برداری کرده ام که در حال سنجش آنها هستم و روز های آتی مشروح آنها را می آورم.
شنبه 26 آبان1386 ساعت: 15:57
یا لطیف
شاعری هم بند دیگر زد سهی بر پای من
آنچه بال خویش می پنداشتم بار من است 000
اول خوشحالم که در خصوص غزلهای بالا افرادی هم نسل من صحبت کرد ه اند و همین همزیستی باعث شده تا نقاط ضعف و قدرت این دو کار دقیق تر گفته آید و من نیز بهتر درک کنم که به قول استاد اوستا:
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه دردی است!
همانگونه که از غزلها ی مورد نظر مشهود است این شعر ها بازتاب عصیان مسالمت آمیز و خستگی و سرخوردگی آرام نسلی است که حضور قدرتمند خود را در سودای رنگها و نیرنگها باخته اند0
در یک دهه ارزشهاجابجا شده اند و شاعر باز تاب منویات همسالان خود را به درد کشیده و رو حش را دو دستی تسلیم کرده ، به عبارتی ا و چهره مچاله و عصبی خود را به فراموشخانه نسپرده بلکه به نوعی طرح خود کشی ریخته است !
تغییر روحیه شاعر از" انفعالی" به "انتقادی" و به نو عی درونی شدن تناقضات همراه با حفظ صداقت و شعریت ، اتفاقات محدودی را در غزلها موجب شده است که این را خوشبختانه همه دوستان در خوانش های خود دریافته اند.
شعر ها همانگونه که آقای انصاری نقل کرده اند در فاصله زمانی 6 سال خلق شده اند و بدیهی است که اجزای اولیه این دوغزل میتواند متعلق به ظرفیت های زمانی خاص خود باشد ،هرچند دستمایه های معنایی و ارسال پیام ها با شبا هتهای بسیار نزدیک به هم اتفاق افتاده است .
دوستان می دانند در همه سالهایی که شعر گفته ام - یعنی از سال 68 تا کنون - همواره از باری به هر جهت رفتن در آفرینش های شعری پرهیز کرده ام، سختگیری هایی را روا داشته و از خبر های رسیده از گذشته نیز بهره برده ام و حداقل اینکه راه نسلی که امروز حتی حق پیشینیان پنج سال گذشته خود را نمی شناسند بلکه به ستیز با آن بر خاسته اند را نرفته ام .
من در کلیت کارها- و درهمین دو غزل نیز - عدم قطعیت راقائل هستم و تصادفا صاحب نظران عزیز نکاتی را یاد آوری کرده اند که چهره مشخصی از همان ضعف انگاری ها را نمایان می کند و ناگفته پیداست که کلام فاخر داشتن با خودکامگی- که صفت مذمومی است -در تعارض است و همیشه عبور کردن از نظرات اهل تحقیق درست نیست.
بر همین عقیده دست یکایک دوستان را می بوسم و به همه نقد های آنان ارادت دارم . از مدیریت موفق وبلاگ - آقای رضوی - نیز به دلیل فراهم آوردن این گفتمان صمیمانه متشکرم.
ای جنون در کوی جانان جا بگیر
از تمام عاشقان امضا بگیر
ششم
تاريخ به روز رساني آينده : عصر دوشنبه ۵ /۹ / 86
موضوع نقد جلسه ي ديگر : اشعار حامد رحمتی
شما هم مي توانيد با شركت در نقد به اعضاي انجمن بپيونديد .
